شواهدی از تغییر در رویکرد عربستان سعودی نسبت به اسرائیل و فرآیند عادیسازی از تحلیل نظرسنجیهای عمومی در این پادشاهی، مواضع رهبری سعودی، گفتمان فکری درون آن و مراحل دیپلماتیکی که اتخاذ کرده است، به دست میآید. این امر نشاندهنده تلاش عربستان برای شکلدهی به یک دستور کار جدید است که در آن فاصلهگیری از اسرائیل هم به مشروعیت داخلی رهبری و هم به آرزوی آن برای تحکیم رهبری منطقهای خدمت میکند. این به این معناست که نه تنها عادیسازی روابط سعودی-اسرائیلی در حال حاضر در دستور کار نیست، بلکه هرگونه از سرگیری این فرآیند به تحولات در عرصه فلسطینی و همچنین به تغییرات در توازن قدرت منطقهای و درکها از اسرائیل وابسته است. ریاض اکنون بیشتر خطرات را نسبت به فرصتها در عادیسازی روابط با اسرائیل شناسایی میکند، بخشی از این امر به دلیل نظر عمومی خصمانه سعودیهاست. اگرچه رهبری سعودی تنها تحت تأثیر نظر عمومی نیست بلکه آن را نیز شکل میدهد—و تا پیش از بروز جنگ، تلاش تدریجی برای آمادهسازی زمینه عادیسازی را رهبری میکرد—انحراف کنونی از این سیاست نشاندهنده تغییر مسیر است که اگر ادامه یابد، آزادی عمل عربستان را محدود کرده و بازگشت به مسیر قبلی را دشوارتر خواهد کرد.
تا پیش از بروز جنگ در غزه، عربستان سعودی به دنبال نزدیکی تدریجی و متعادل با اسرائیل بود. امضای توافقنامههای ابراهیم، آرامش نسبی در عرصه فلسطینی و ابتکارات منطقهای ایالات متحده، برای این پادشاهی آسانتر کرد که گامهای کند اما محتاطانهای به سمت نزدیکی در قالب “عادیسازی خزنده” بردارد. این گامها شامل اعطای مجوز به پروازهای اسرائیلی برای استفاده از فضای هوایی سعودی، همکاری امنیتی خاموش، اظهارات مثبت مقامات ارشد سعودی—به رهبری ولیعهد—در مورد اسرائیل و حتی انتقال پیامهای معتدل در رسانههای اسرائیلی بود. این تحرکات ممکن است نشاندهنده تمایل پادشاهی برای بررسی امکان روابط با اسرائیل باشد، حتی اگر این موضوع در صدر دستور کار آن نبوده باشد. اگرچه انگیزه اصلی، منافع سعودی در تأمین سودهای آمریکایی بود، این فرآیند همچنین به پادشاهی اجازه میداد تا “آبها را آزمایش کند” و عموم مردم را به احتمال باز بودن نسبت به اسرائیل عادت دهد. در عین حال، ریاض به حمایت بیانی از مسئله فلسطین ادامه داد و انکار معقولی در مورد گامهای برداشته شده به سمت اسرائیل حفظ کرد. به عنوان مثال، در مورد مجوز اعطا شده به پروازهای اسرائیلی، ریاض ادعا کرد که این کار در زمینه عادیسازی بین دو کشور انجام نشده است.
یکی از اهداف حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تضعیف فرآیند عادیسازی اسرائیل-عربستان بود و این هدف محقق شد. با توجه به صحنههای ویرانی در نوار غزه و خشم عمومی در سراسر جهان عرب، عربستان سعودی مجبور شد رویکرد خود را نسبت به اسرائیل تعدیل کرده و شرایط سختتری برای عادیسازی تعیین کند. تا اکتبر ۲۰۲۳، ارزیابی شده بود که سعودیها آمادهاند عادیسازی را حتی بدون تحقق فوری راهحل دو دولتی پیش ببرند. از آن زمان، این پادشاهی حمایت از فلسطینیها را برای حفظ مشروعیت داخلی خود و حفاظت از جایگاه ولیعهد محمد بن سلمان حیاتی میداند. تغییرات و تنظیمات در موضع عربستان سعودی نسبت به اسرائیل در این مقاله بر اساس نظرسنجیهای عمومی، اظهارات مقامات ارشد، گفتمان فکری در پادشاهی و اقدامات دیپلماتیک انجام شده توسط ریاض مورد بررسی قرار میگیرد.
نگرش عمومی سعودی
نظر عمومی یک عامل مرکزی است که بینشهایی درباره نگرشها نسبت به اسرائیل ارائه میدهد، حتی در یک سلطنت مطلقه مانند عربستان سعودی. نظرسنجیهایی که قبل از جنگ غزه انجام شد نشان داد که مسئله فلسطین در صدر دستور کار پادشاهی قرار نداشت. در عین حال، عادیسازی روابط با اسرائیل نیز قبل از جنگ از حمایت عمومی قابل توجهی برخوردار نبود. با این حال، نظرسنجیهایی که از زمان آغاز جنگ انجام شده نشان میدهد که این نگرشها تقویت شده است—عموم مردم عربستان، تا حدی که قابل اندازهگیری است، اکنون به شدت با عادیسازی روابط با اسرائیل مخالف هستند.
در یک نظرسنجی جامع که در آگوست 2025 توسط موسسه واشنگتن برای سیاست خاورمیانه منتشر شد، از شهروندان سعودی پرسیده شد که آیا برقراری “روابط عادی و صلح” با اسرائیل یک گام مثبت یا منفی خواهد بود: 99% از پاسخدهندگان سعودی پاسخ دادند که این یک گام منفی خواهد بود. برای مقایسه، در یک نظرسنجی در سال 2020، 41% از پاسخدهندگان سعودی توافق ابراهیم را به عنوان یک توسعه مثبت منطقهای ارزیابی کردند، اما این رقم در سال 2023 به 20% و در سال 2025 به 13% کاهش یافت.
این احساس ضد اسرائیلی خطوط قرمزی برای خاندان سلطنتی سعودی تعیین کرده و آزادی عمل آن را در قبال اسرائیل محدود کرده است. اهمیت نظر عمومی برای رهبری سعودی و نیاز به مشروعیت عمومی برای چنین حرکتی در اظهارات نسبت داده شده به ولیعهد محمد بن سلمان مشهود بود. در یک جلسه با اعضای کنگره آمریکا در سال 2024، او به طور گزارش شده ادعا کرد که تلاشهایش برای پیشبرد عادیسازی روابط با اسرائیل جان او را در معرض خطر قرار داده و به دلیل حمایت از این روند تهدید شده است. او استدلال کرد که این تهدیدها نشان میدهد که هرگونه توافقی باید شامل “یک مسیر واقعی” به سمت یک دولت فلسطینی باشد، به ویژه با توجه به اینکه جنگ در نوار غزه خشم عربها نسبت به اسرائیل را تشدید کرده است.
موضع رهبری سعودی
در یک مصاحبه که تقریباً دو هفته قبل از آغاز جنگ در غزه انجام شد، ولیعهد سعودی ادعا کرد که عادیسازی روابط با اسرائیل به نفع منافع سعودی خواهد بود و اینکه “هر روز به این هدف نزدیکتر میشویم.” خالد بن بندر، سفیر عربستان سعودی در بریتانیا، اذعان کرد که قبل از آغاز جنگ، قدس و ریاض واقعاً به امضای توافق عادیسازی نزدیک بودند. با این حال، پس از آغاز جنگ، لحن مقامات ارشد سعودی نسبت به اسرائیل به طور فزایندهای تندتر شد و خود ولیعهد رهبری این تغییر را بر عهده گرفت. حدود یک سال پس از آغاز جنگ، بن سلمان سخنرانی بهویژه تند و زهرآلودی نسبت به اسرائیل در برابر شورای شوری ایراد کرد. او در بخشی از سخنانش ادعا کرد که اسرائیل “نسلکشی علیه فلسطینیها” را مرتکب میشود. بن سلمان اعلام کرد که عربستان سعودی در کنار مردم فلسطین (و لبنان) ایستاده و اقدامات اسرائیل تلاشها برای تحقق حقوق مشروع فلسطینیها و برقراری صلح در منطقه را تضعیف میکند. او از جامعه بینالمللی خواست که وظیفه خود را انجام دهد و فوراً اقدامات اسرائیل “علیه فلسطین” را متوقف کند. در سخنرانی دیگری در برابر شورای شوری در سپتامبر 2025، ولیعهد به شدت اسرائیل را پس از حمله اسرائیلی به قطر مورد انتقاد قرار داد: “تجاوز وحشیانه به کشور خواهر قطر نیازمند اقدام عربی، اسلامی و بینالمللی است… [عربستان سعودی] در تمام اقداماتی که قطر انجام میدهد، بدون هیچ محدودیتی در کنار قطر خواهد بود.” بن سلمان اظهار داشت.
در کنار لحن تندتر نسبت به اسرائیل، با ادامه جنگ، سعودیها قیمت مورد نظر خود را در ازای عادیسازی روابط روشن کردند. ریاض بارها تأکید کرد که بدون ایجاد یک دولت مستقل فلسطینی در مرزهای 1967، با پایتختی قدس شرقی، روابط دیپلماتیک با اسرائیل برقرار نخواهد کرد و بر این نکته تأکید کرد که این موضع قاطع و غیرقابل مذاکره است. این اظهارات به خودی خود نشاندهنده تغییر بنیادی در موضع رسمی پادشاهی نیست، اما ابهام را از بین میبرد و شرطی واضح و مطلق برای هرگونه عادیسازی آینده تعیین میکند.
وزیر امور خارجه سعودی، فیصل بن فرحان، بارها به این موضوع پرداخته است. به گفته بن فرحان، عادیسازی روابط با اسرائیل تا زمانی که یک دولت فلسطینی تأسیس نشده باشد، در دستور کار نیست. اظهارات او نشان میدهد که این یک اصل استراتژیک است، نه یک تاکتیک چانهزنی. او بارها انتقادات تندی به ایالات متحده وارد کرده و ادعا کرده است که این کشور نتوانسته اسرائیل را مهار کند و از تشدید جنگ در نوار غزه و توسعه بحران انسانی در آنجا جلوگیری کند. او تأکید کرد که پادشاهی سعودی به دلیل فوریت برای رسیدن به توافق با اسرائیل عمل نمیکند و پیشنهادات ارائه شده از سوی واشنگتن—از جمله تضمینهای امنیتی، همکاری استراتژیک یا دسترسی به تسلیحات پیشرفته—را به عنوان دلیلی برای انحراف از موضع اصولی خود نمیبیند. از دیدگاه سعودی، بدون یک راهحل سیاسی مبتنی بر تأسیس یک دولت فلسطینی، هر توافق عادیسازی زودهنگام، فاقد مشروعیت منطقهای و مغایر با منافع بلندمدت آنهاست.
گفتمان فکری و عمومی
زیرا رسانههای سعودی آزاد نیستند و بیشتر رسانهها بهطور مستقیم یا غیرمستقیم متعلق به خانواده سلطنتی هستند، مقالات تحلیلی و نظری بینشهایی از موضع رهبری سعودی ارائه میدهند (دهها مقاله مورد بررسی قرار گرفت، از جمله با کمک هوش مصنوعی). پیش از جنگ، یک خط مشی روزنامهنگاری واضح قابل شناسایی بود—که بهنظر میرسد تحت هدایت مقامات است—که از ایده عادیسازی روابط با اسرائیل حمایت میکرد. بهعنوان مثال، در مارس ۲۰۲۲، ستوننویس مشاری آلثایدی نوشت که اسرائیل یک “همپیمان عینی” برای پادشاهی است، با توجه به اینکه رژیم ایران دشمن مشترک هر دو طرف است. در ژوئیه ۲۰۲۳، فیصل عباس، سردبیر روزنامه محبوب سعودی عرب نیوز (و نزدیک به بنسلمان)، نوشت که احتمال عادیسازی روابط سعودی-اسرائیلی با میانجیگری ایالات متحده “بسیار بالا” است.
با این حال، پس از آغاز جنگ، تصویر تغییر کرد. تحلیل مقالات نظری و تحلیلی منتشر شده از زمان آغاز جنگ نشاندهنده یک روند ثابت از انتقاد شدید از اقدامات اسرائیل نسبت به فلسطینیها است، که بر نقض حقوق بشر و پیامدهای انسانی تأکید میکند. نویسندگان بهطور کلی ایده عادیسازی را رد نمیکنند، اما مخالفت خود را با چنین حرکتی بدون تأسیس یک دولت مستقل فلسطینی ابراز میکنند. برخی مقالات به انتقاد از رسانههای بینالمللی بهخاطر پوشش نامتعادل این درگیری پرداخته و بر سیاست سعودی در حمایت از حقوق فلسطینیها و درخواست برای یک راهحل سیاسی جامع تأکید میکنند.
در کنار انتقاد از اسرائیل، استفاده از موتیفهای ضد یهودی در عربستان سعودی افزایش یافته است. در حالی که پادشاهی در زمینه کتابهای درسی پیشرفتهای قابل توجهی داشته و بسیاری از تصاویر ضد یهودی را از برنامه درسی حذف کرده است (شاید برای بهبود تصویر خود و نشان دادن شخصیت متعادل “اسلام معتدل” ترویج شده توسط بنسلمان)، افزایش گفتمان ضد یهودی مشهود است. در ژانویه ۲۰۲۶، اتحادیه ضد افترا (ADL) بیانیهای غیرمعمول صادر کرد که نگرانی شدید خود را نسبت به تشدید گفتمان ضد یهودی در عربستان سعودی و حملات عمومی فزاینده به توافقهای ابراهیم توسط شخصیتهای برجسته سعودی ابراز کرد. ADL نوشت که “از افزایش فراوانی و حجم صداهای برجسته سعودی—تحلیلگران، روزنامهنگاران و مبلغان—که بهطور علنی از نشانههای ضد یهودی استفاده میکنند و بهطور تهاجمی گفتمان ضد توافقهای ابراهیم را پیش میبرند، نگران است، اغلب در حالی که نظریههای توطئه درباره ‘توطئههای صهیونیستی’ را ترویج میکنند.” این سازمان از افزایش قابل توجه آنچه که “اشارات ضد یهودی آشکار” توسط رهبران نظر سعودی نامید، هشدار داد. تحلیل کاریکاتورها در روزنامههای متعلق به عربستان سعودی مانند عرب نیوز و الشرق الاوسط نشان میدهد که در دو سال گذشته، موتیفهای توطئه “کلاسیک” گاهی اوقات ظاهر شدهاند و یهودیان را به توطئه علیه اعراب و خیانت متهم کردهاند.
انتقاد از اسرائیل پس از حمله آن به قطر شدت گرفت—در پسزمینه شناسایی استقلال سومالیلند توسط اسرائیل و افزایش تنشها بین ریاض و ابوظبی—در میان تصورات مبنی بر اینکه امارات متحده عربی سیاست منطقهای خود را با اسرائیل هماهنگ میکند. بهعنوان مثال، یک سرمقاله منتشر شده در روزنامه سعودی الریاض در تاریخ ۷ ژانویه ۲۰۲۶، بیان کرد که “هر جا که اسرائیل حضور دارد، ویرانی و خرابی وجود دارد.” این مقاله همچنین تأکید کرد که “اسرائیل بهدنبال بهرهبرداری از بحرانها در منطقه برای عمیقتر کردن تقسیمات [در میان اعراب] است.” مثال دیگری از احمد بن عثمان التویجری، عضو سابق شورای شوری، ارائه شده است که امارات متحده عربی را بهعنوان “اسب تروای صهیونیستی” در جهان عرب توصیف کرد که بهمنظور آسیب به ثبات منطقهای به نفع “آرزوهای تل آویو” عمل میکند. التویجری، که مقالهاش در تاریخ ۲۲ ژانویه ۲۰۲۶ در صفحه اول روزنامه سعودی الجزیره منتشر شد، استدلال کرد که اتحاد استراتژیک امارات با اسرائیل ناشی از دشمنی دیرینه نسبت به عربستان سعودی، حسادت به موقعیت مذهبی، ژئوپولیتیکی و اقتصادی آن و تلاش نادرست ابوظبی برای هژمونی منطقهای است. او شراکت اماراتی-اسرائیلی را بهعنوان خیانت محاسبهشده به وحدت عربی و اسلامی توصیف کرد و ادعا کرد که ابوظبی “خود را به آغوش صهیونیسم انداخت.”
سعودیها نسبت به نیتهای اسرائیل برای الحاق کرانه باختری، نقض وضعیت موجود در کوه معبد، یا اظهارات تحریکآمیز مقامات اسرائیلی بیتفاوت نبودهاند. بهعنوان مثال، سخنگویان سعودی به اظهارات وزیر ایتامار بنگویر حمله کردند که ادعا کرد اسرائیل “مالک کوه معبد” است و هرگونه تلاش برای تضعیف وضعیت تاریخی و قانونی قدس و مکانهای مقدس را رد کردند. همچنین، اظهارنظر تحقیرآمیز وزیر دارایی بزالل اسموتریچ مبنی بر اینکه سعودیها اگر عادیسازی را به تأسیس یک دولت فلسطینی مشروط کنند، “به سوار شدن بر شترها در بیابان” بازخواهند گشت، در خلیج فارس و در خود پادشاهی به شدت محکوم شد. یک منبع درون خانواده سلطنتی بهطور قاطع این اظهارات را رد کرد و خاطرنشان کرد که عادیسازی با اسرائیل در شرایط کنونی دولت آن ممکن نیست.
تحرکات دیپلماتیک و سیاسی
در کنار انتقادات فزاینده از اسرائیل، عربستان سعودی شروع به انجام اقداماتی دیپلماتیک کرده است که بارزترین آن ابتکار سعودی-فرانسوی برای به رسمیت شناختن یک دولت فلسطینی است. برای سعودیها، این ابتکار بخشی از تلاش برای افزایش جایگاه خود در مسئله فلسطین است—فرایندی که قبل از جنگ آغاز شد و در طول آن تسریع یافت. در چارچوب این ابتکار، پادشاهی عربستان یک تلاش بینالمللی گسترده را رهبری کرد که بهطور صریح به “حق بازگشت” اشاره کرده و به فعالیتهای UNRWA مشروعیت بخشید. به عنوان بخشی از این اقدام، کنفرانسی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در سپتامبر 2025 برگزار شد که در آن بسیاری از کشورها به رسمیت شناختن یک دولت فلسطینی را اعلام کردند. دولت ایالات متحده که در ابتدا با طرح سعودی-فرانسوی مخالف بود، در نهایت به آن در “اعلامیه نیویورک” و حتی در طرح 20 مادهای رئیسجمهور ترامپ اشاره کرد.
این ابتکار یک اقدام استراتژیک است که به منظور بهبود تصویر عربستان سعودی در عرصههای عربی و اسلامی و نشان دادن تعهد آن به مسئله فلسطین طراحی شده است. این اقدام همچنین ممکن است به عنوان راهی برای پیشگیری از انتقادات عمومی عمل کند که روابط با اسرائیل را خیانت به مسئله فلسطین میداند. علاوه بر این، تغییراتی در سیاست منطقهای عربستان سعودی به وجود آمده است. نزدیکی بین ریاض و آنکارا و دوحه تسریع یافته است، هرچند این شراکتها بر اساس همراستایی ایدئولوژیک نیستند. عربستان سعودی به دنبال ایجاد لنگرهای استراتژیک برای مقابله با عدم قطعیت در روابط خود با ایالات متحده، نگرانیها در مورد قدرت فزاینده اسرائیل و نیاز به تقویت جایگاه منطقهای خود در میان تغییرات در توازن قدرت است. در پاسخ، این پادشاهی به دنبال شرکایی است—حتی کسانی که قبلاً با آنها درگیری داشته است—که میتوانند قابلیتهای امنیتی، انعطافپذیری استراتژیک و ارزش اقتصادی و صنعتی را فراهم کنند و بدین ترتیب آسیبپذیری خود را در یک محیط منطقهای پیچیده و رقابتی کاهش دهند.
نتیجهگیری
شواهد ارائه شده در بالا به وضوح به وخامت نگرش عربستان سعودی نسبت به اسرائیل و کاهش بیشتر اولویتی که این پادشاهی به عادیسازی روابط میدهد، اشاره دارد. تغییر قابل مشاهده در مواضع نسبت به اسرائیل به طور مستقیم ناشی از جنگ در غزه، سیاست دولت اسرائیل در مورد مسئله فلسطین و فعالیتهای نظامی منطقهای اسرائیل است که عربستان سعودی آن را به عنوان یک بازیگر بیقید و شرط میبیند که اقداماتش ثبات منطقهای را به خطر میاندازد. در این زمینه، دینامیک روابط عربستان سعودی با امارات نیز تأثیر منفی بر درک عربستان از اسرائیل داشته است.
به هر حال، از دیدگاه عربستان سعودی، عادیسازی روابط با اسرائیل در حال حاضر در دستور کار نیست. به موازات آن، دولت اسرائیل نیز در حال حاضر تمایلی به رسیدن به توافق با عربستان سعودی ندارد، با توجه به قیمتی که ریاض در زمینه فلسطین درخواست میکند—یعنی پیشبرد چارچوب دو دولتی و ارائه یک مسیر واضح و الزامآور به سوی یک دولت فلسطینی. دو توسعه اضافی تمایل کنونی عربستان سعودی به فاصلهگیری از اسرائیل را تقویت کرده است. اولی ضعف نسبی ایران است—که قبلاً تهدید مشترکی برای اسرائیل و عربستان سعودی بود و به نزدیکی آنها کمک کرده بود. دومی به بهبود روابط ریاض و واشنگتن از زمان ورود رئیسجمهور ترامپ به کاخ سفید مربوط میشود، روندی که باعث شده عربستان سعودی به دنبال “هویجهای” قابل توجه آمریکایی باشد بدون اینکه برای آنها بهای عادیسازی را بپردازد.
اکنون ریاض بیشتر خطرات را نسبت به فرصتها در عادیسازی روابط با اسرائیل شناسایی میکند، بخشی از این امر به دلیل افکار عمومی خصمانه سعودی است. اگرچه خانواده سلطنتی نه تنها به افکار عمومی پاسخ میدهد بلکه آن را شکل میدهد—و تا پیش از آغاز جنگ، به تدریج زمینه را برای عادیسازی آماده کرده بود—خروج کنونی از آن سیاست نشاندهنده تغییر اساسی در جهتگیری است. اگر این روند ادامه یابد، آزادی عمل عربستان را محدود کرده و بازگشت به مسیر قبلی را دشوار خواهد کرد. ارزیابی مجدد عربستان سعودی از این مسئله تنها در صورت تغییر بنیادی در شرایط، مانند تغییر سیاسی در اسرائیل، و بر اساس مجموعهای وسیعتر از ملاحظات ممکن خواهد بود: روابط واشنگتن و ریاض، توازن قدرت منطقهای و درجه مشروعیت داخلی که محمد بن سلمان در مسیر خود به سمت سلطنت به آن نیاز خواهد داشت.

