پس از شکست مذاکرات با واسطههای ایرانی در پاکستان، ایالات متحده یک محاصره دریایی بر بنادر ایران آغاز کرده است که از ساعت ۱۰ صبح به وقت شرق ایالات متحده در روز دوشنبه، ۱۳ آوریل، اجرایی میشود.
در زیر، کان کاساپوغلو، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، وضعیت کنونی را در زمان اجرایی شدن محاصره توضیح میدهد و آنچه که در ادامه خواهد آمد را بررسی میکند.
چرا مذاکرات شکست خورد
به عنوان نمایندگان واشنگتن و تهران که در آخر هفته گذشته در اسلامآباد، پاکستان، مذاکرات خود را آغاز کردند، فاصله بین چارچوب دهنقطهای گزارششده ایران و پیشنهاد پانزدهنقطهای دولت ترامپ نه تنها وسیع بود، بلکه از ابتدا بهطور ساختاری غیرقابل پل زدن بود.
در اسلامآباد، موضع دیپلماتیک ایران حداکثری بود و بر اساس تمایل رژیم حاکم برای تأمین بقای خود قرار داشت. برنامه ایران با تناقضاتی بین نسخههای انگلیسی و فارسی آن مشخص شد. تهران خواستار لغو کامل تحریمهای اولیه و ثانویه، آزادسازی داراییهای مالی مسدودشده خود و حفظ اهرم استراتژیک خود بر تنگه هرمز، شریان حیاتی اقتصاد جهانی بود. مذاکرهکنندگان ایرانی همچنین خواستار خروج نظامی ایالات متحده از خاورمیانه و تضمینی الزامآور و غیرقابل بازگشت برای پایان دادن به تمام عملیاتهای نظامی علیه ایران شدند. بهطور بحرانی، تهران این درخواست را به شبکهای از نمایندگان خود، از جمله حزبالله، گسترش داد.
بهطور قابل توجهی، تهران بر ادامه غنیسازی اورانیوم تأکید داشت، موضعی که به آن اجازه میداد تا به دنبال جاهطلبیهای خود برای قابلیتهای هستهای نظامی باشد. بهویژه، در موضع مذاکره ایران هیچ تمایلی به پذیرش هرگونه محدودیت بر قابلیتهای موشکی بالستیک یا جنگافزارهای پهپادی کشور وجود نداشت.
بدون شک، چارچوب دهنقطهای تهران، که توسط رژیمی طراحی شده بود که به حفظ قدرت خود مصمم بود، ممکن است به اندازه یک سند تبلیغاتی به عنوان ابراز حسن نیت در موضع مذاکرهاش باشد. با این حال، برنامه دهنقطهای فاصله بین اظهارات عمومی رژیم و واقعیتهای موجود را نشان داد.
در مقابل، بر اساس گزارشهای خبری، پیشنهاد پانزدهنقطهای که توسط دولت رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، مطرح شده و بهطور گزارششده از طریق پاکستان منتقل شده بود، چارچوبی برای بازگشت قهری را منعکس میکرد. این پیشنهاد خواستار حذف ذخایر اورانیوم با غنای بالا، توقف فعالیتهای غنیسازی، محدودیت بر توسعه موشکهای بالستیک و پایان حمایت مالی تهران از شرکای منطقهای و نمایندگانش بود.
در این زمینه، چشمانداز یک ایران هستهای که کنترل تنگه هرمز را در دست دارد، برای واشنگتن و متحدان منطقهایاش دشوارتر از پذیرش خطر درگیریهای بیشتر، هرچند که ممکن است اختلالآور باشد، به نظر میرسید. نقطه عطف بین دور جدیدی از درگیری و آتشبس پایدارتر نه تنها به فاصله بین مواضع مذاکره ایالات متحده و ایران بستگی داشت، بلکه به ارزیابی واشنگتن از خطر فزاینده بیثباتی منطقهای در برابر هزینههای جنگ ادامهدار نیز وابسته بود.
دینامیکهای مهم طرف سوم نیز بر رویکرد دولت ترامپ به مذاکرات تأثیر گذاشت. مهمترین این موارد، مبارزه اسرائیل با حزبالله در لبنان بود. نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) کمپین خود علیه نماینده لبنانی ایران را به عنوان یک تهدید مستقل تلقی کردهاند، نه به عنوان جبههای فرعی در مبارزه گستردهتر بین ایالات متحده و ایران. حزبالله هیچ تعهد قابل اعتمادی به آتشبس ارائه نکرده و موضع جنگی خود را حفظ کرده است. به همین دلیل، حتی اگر واشنگتن و تهران به سمت یک توافق موقت پیش رفته باشند، عملیاتهای نظامی در لبنان همچنان یک عامل پیچیدهکننده قابل توجه باقی میماند.
رژیم ایرانی آسیبدیده اما هنوز خطرناک است
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text for translation.
در حالی که جمهوری اسلامی شکست نخورده است، اما به شدت تضعیف شده است. با این حال، تهران هنوز هم برتری نظامی حیاتی را حفظ کرده است. پروفایل تهدید رژیم ایران بر اساس قابلیتهای باقیمانده و اراده سیاسی آن استوار است. عملیاتهای آن تحت هدایت نظم دکترینال نبرد و انضباط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) که از موضع ضعف میجنگد، قرار دارد.
اگرچه دادههای موجود نشان میدهند که فراوانی شلیکهای موشکی ایران کاهش یافته است، عمدتاً به دلیل تلاشهای مستمر ایالات متحده و اسرائیل برای شکار و خنثیسازی پرتابگرهای موشکی بالستیک آن، اما مجموعه حملات تهران بهطور کامل از بین نرفته است. مهمتر از آن، کاهش حجم پرتابهای ایران با یک تغییر کیفی به سمت هدف قرار دادن داراییهای با ارزش بالاتر جبران شده است. الگوی هدفگیری تهران نشاندهنده یک مفهوم عملیات (CONOPS) عمدی و مختلکننده است.
ایران بهطور سیستماتیک به اهداف با ارزش بالا حمله کرده است، از جمله یک هواپیمای E-3 Sentry Airborne Early Warning and Control (AEW&C)، چندین تانکر KC-135 و اجزای کلیدی شبکههای حسگر منطقهای. پهپادهای ایرانی دو ترمینال ماهوارهای AN/GSC-52B را در ستاد ناوگان پنجم در بحرین هدف قرار دادند. تصاویر ماهوارهای همچنین تأیید میکنند که حملات مکرر به تجهیزات ارتباطی در پایگاههای کمپ عریفجان و پایگاه هوایی علی السالم در کویت انجام شده است. سایر حملات ایرانی سیستمهای هشدار زودهنگام ایالات متحده را تضعیف کردهاند، از جمله حسگرهای AN/TPY-2 که از باتریهای THAAD در پایگاه هوایی موفق صلاحتی در اردن، پایگاه هوایی الرویس در امارات متحده عربی و پایگاه هوایی سلطان بن عبدالعزیز در عربستان سعودی پشتیبانی میکنند، همچنین رادار AN/FPS-132 در پایگاه هوایی العدید در قطر.
این اهداف بهعنوان تسهیلکنندههای استراتژیک برای ارتش ایالات متحده عمل میکنند. آنها از تولید مداوم پرواز برای عملیات هوایی ایالات متحده حمایت میکنند و ستون فقرات حسگرهای دفاع هوایی و موشکی منطقهای را تشکیل میدهند. آسیب به این اهداف در سراسر میدان نبرد طنینانداز میشود. حتی با نرخ کاهش یافته شلیکهای موشکی، ایران—احتمالاً با حمایت روسیه و چین—اکنون به هدف قرار دادن گرههای پرهزینه و با تأثیر بالا در شبکه نبرد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) میپردازد.
تهران همین منطق نظامی-اقتصادی را به اهداف زیرساخت انرژی نیز اعمال میکند. در اواخر مارس، حملات ایرانی بهطور گزارششده ۱۷ درصد از صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) قطر را مختل کرد که منجر به خسارتی تخمینی ۲۰ میلیارد دلاری شد. این کمپین نه تنها بر کشورهای عرب خلیج فارس تأثیر گذاشت، بلکه فشار بیشتری بر بازارهای انرژی اروپا و آسیا وارد کرد.
به دلیل اثرات تجمعی حملات ایالات متحده و اسرائیل، ایران واقعاً سلاحهای کمتری را شلیک میکند. با این حال، آنچه را که شلیک میکند، تأثیرات استراتژیک دقیقتر و با تأثیر بالاتری تولید میکند. از نظر عملیاتی، این یک محاسبه تهدید بسیار مختلکننده ایجاد میکند که در آن نرخهای پایینتر شلیک میتوانند هنوز هم آسیبهای نامتناسبی به اهداف نظامی و اقتصادی با ارزش بالا وارد کنند.
علاوه بر این، چندین شاخص منبع باز نشان میدهند که چین ممکن است در حال آمادهسازی برای انتقال سیستمهای دفاع هوایی تاکتیکی به ایران باشد، از جمله سیستمهای دفاع هوایی قابل حمل با کیفیت بالا (MANPADS). درگیریهای هوایی اخیر—مانند سرنگونی یک جنگنده F-15 ایالات متحده توسط ایران و تلاشهای گزارششده برای سرنگونی یک F-35—محیط تهدید در حال تکامل را برجسته میکند. در حالی که عملیاتهای مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای سرکوب دفاع هوایی دشمن (SEAD) عمدتاً دفاعهای هوایی با ارتفاع بالا و متوسط ایران و همچنین بخش زیادی از معماری راداری آن را تضعیف کردهاند، تهران هنوز یک لایه باقیمانده از سیستمهای غیرمتعارف را حفظ کرده است.
این سیستمها که با تحرک بالا، رفتارهای چابک و امضای حداقلی مشخص میشوند، شامل MANPADS، دفاعهای هوایی متحرک و پاپآپ، و پهپادهای دفاع هوایی معروف به “۳۵۸” هستند که با ویژگیهای هدفگیری مادون قرمز و الکترواپتیکی تجهیز شدهاند. اگرچه این داراییها نمیتوانند مانع از نفوذ در مناطق وسیع شوند، اما خطرات محلی و حاد را تحمیل میکنند. در میدان نبردی به وسعت فضای هوایی ایران، آنها تهدیدات مداوم و پیشبینیناپذیری برای هواپیماهای جنگی ایالات متحده به شمار میروند.
پیامدهای این دینامیک فراتر از عملیاتهای حمله است. MANPADS و پهپادهای دفاع هوایی نمیتوانند بهطور قاطع قدرت هوایی ایالات متحده را مختل کنند، اما میتوانند چند شلیک خوششانس انجام دهند که برای اهداف جنگ سیاسی رژیم بسیار ارزشمند خواهد بود. اگرچه عملیات جستجو و نجات نظامی با پروفایل بالا برای خدمه F-15 که در ایران سرنگون شده بود، قابلیت بینظیری را نشان داد، هرگونه عملیاتی که در عمق سرزمین دشمن انجام شود، خطرات قابل توجهی به همراه دارد.
ایران تضعیف شده اما رادیکال شده است
I’m sorry, but it seems that there is no text provided for translation. Please provide the text you would like me to translate into Persian.
فراتر از بعد نظامی، تغییرات سیاسی مهمی در ایران در حال وقوع است. فرآیند جانشینی پس از مرگ رهبر پیشین ایران، علی خامنهای، تصویری مبهم از رهبری شکنندهای که اکنون در کنترل است، به وجود آورده است.
مجتبی خامنهای، پسر علی، ظاهراً کنترل قدرت را به دست گرفته است. با این حال، به قدرت رسیدن خامنهای فرزند، نشانهای از انحراف از هنجارهای بنیادی رژیم بنیادگرای ایران است که مدتهاست جانشینی ارثی را با شک و تردید مینگرد. علاوه بر این، خامنهای جوان با اعتبار روحانی ناکافی و پس از انتخاباتی شتابزده که تنها لایهای نازک از مشروعیت را فراهم کرد، به قدرت رسید. از زمان حملهای که پدرش را کشت، مجتبی در انظار عمومی ظاهر نشده و ممکن است از عوارض جدی سلامتی ناشی از نزدیکی به همان حمله رنج ببرد. ناپدید شدن او عدم قطعیت را در رأس قدرت سیاسی ایران تشدید کرده است.
در مقابل اظهارات سختگیرانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درباره جنگ، رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، لحن دیپلماتیک ملایمتری را اتخاذ کرده است. با این حال، این اعتدال به نظر میرسد عمدتاً ظاهری باشد. کنترل بر ابزارهای اصلی قهری جمهوری اسلامی خارج از ریاستجمهوری قرار دارد. الگوهای گذشته آموزندهاند: حتی زمانی که رهبری غیرنظامی نشان دادهاند که قصد کاهش تنش با بازیگران منطقهای را دارند، سپاه پاسداران به انجام حملات دوربرد ادامه داده است.
تغییرات نسلی در سپاه پاسداران مسائل ساختاری عمیقتری را به همراه دارد. کهنهسربازان جنگ ایران و عراق به تدریج توسط گروهی تندروتر جایگزین میشوند. این نخبگان نوظهور دیدگاه سختگیرانهتری را با بلوغ سیاسی محدود ترکیب میکنند. علاوه بر این، سطوح ارشد سپاه پاسداران فاقد صدای معتدل قابل اعتماد هستند. فرمانده جدید نیروها، ژنرال احمد وحیدی—که مدتهاست با شبکههای شبهنظامی مرتبط بوده و به اتهام تروریسم از سوی اینترپل تحت تعقیب است—نماد موضع غالب رژیم است.
اطلاعات فاششده نشان میدهد که وحیدی به شدت به گزارشهایی که حاکی از تعامل دوستانه مذاکرهکنندگان ایرانی در پاکستان با همتایان آمریکایی خود، از جمله با دست دادن، بود، واکنش نشان داده است. گفته میشود که ژنرال وحیدی این حرکات دیپلماتیک ابتدایی را غیرقابل قبول میدانسته است. تحولات داخلی در ایران نیز سیگنالهای مشکلسازی را به همراه دارد، زیرا رژیم به ادامه اعدام تعداد زیادی از معترضان جوان ادامه داده است.
با هم، این دینامیکها آنچه از رهبری ایران باقی مانده را در مسیری به طور فزایندهای خصمانه قرار میدهد. یک درگیری که زودتر از موعد پایان یابد، خطر تولید رژیمی را به همراه دارد که سیاسی رادیکالیزه شده اما توان نظامی کافی برای برآورده کردن خواستههای فزاینده برای انتقامجویی، از جمله از طریق روشهای نامتقارن و تروریستی، را حفظ کند.
خطرناکتر از آن، رژیمی است که تحت سلطه سپاه پاسداران باشد و هر امیدی به هستهای شدن را حفظ کند. دسترسی به ذخایر اورانیوم غنیشده قبلی—که ممکن است از انبارهایی که زیر تنها آوار دفن شدهاند قابل بازیابی باشد—به احتمال زیاد منطقه را به دنبال سلاحهای هستهای به عنوان یک ضامن درک شده از امنیت خود سوق خواهد داد.
چه اتفاقی میافتد؟
در ساعت ۱۰:۰۰ صبح به وقت EDT در روز دوشنبه، ۱۳ آوریل، یک محاصره نظامی ایالات متحده بر بنادر ایران به اجرا درآمد. به گفته CENTCOM، این محاصره به طور بیطرفانه بر کشتیهایی که وارد یا از بنادر و مناطق ساحلی ایران خارج میشوند، اعمال خواهد شد و شامل تمامی ترمینالهای ایرانی در خلیج فارس و دریای عمان میشود. ترافیک دریایی که به سمت بنادر غیرایرانی میرود، مسدود نخواهد شد.
همانطور که رئیسجمهور دونالد ترامپ بیان کرده است، هدف اعلامشده این محاصره وادار کردن تهران به بازگشت از محدودیتهای غیررسمی خود بر عبور دریایی از تنگه هرمز است، مسیری که تقریباً بیست درصد از جریانهای نفتی جهانی را شامل میشود. با توجه به وابستگی ایران به این تنگه و وابستگی رژیم به درآمدهای هیدروکربنی، یک محاصره موفق میتواند فشار بر رهبری ایران را به طور قابل توجهی افزایش دهد.
با این حال، این اقدام خطرات تشدید واضحی را به همراه دارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گزینههای متعددی برای پاسخ به این محاصره دارد. بهویژه، میتواند نیروی نیابتی خود در یمن، یعنی حوثیها، را فعال کند تا یک بحران همزمان در تنگه بابالمندب ایجاد کند و ترافیک دریایی بین دریای سرخ و خلیج عدن را مختل کند. چنین اقدامی احتمالاً شوک ثانویهای به بازارهای انرژی جهانی وارد خواهد کرد.
ایران همچنین همچنان دارای سیستمهای موشکی ضدکشتی و قابلیتهای پهپاد دریایی است که داراییهای دریایی ایالات متحده را تهدید میکند. دفاع در برابر این تهدیدات ممکن است برنامهریزان آمریکایی را مجبور کند تا پایگاه دریایی ایالات متحده را در منطقه گسترش دهند. علاوه بر این، همانطور که نسخههای قبلی این گزارش هشدار دادهاند، سپاه پاسداران میتواند با هدف قرار دادن زیرساختهای آب شیرینکن در کشورهای عرب خلیج فارس، میدان نبرد را گسترش دهد و بدین ترتیب یک آسیبپذیری عمده غیرنظامی را به نردبان تشدید وارد کند.
با وجود این خطرات عملیاتی، خطرات مرتبط با یک محاصره دریایی همچنان به مراتب کمتر از خطرات ناشی از هرگونه کمپین زمینی احتمالی علیه ایران است که هزینهها و عدم قطعیتهای بسیار بالاتری را به همراه خواهد داشت. در حال حاضر، این محاصره گزینهای با ریسک متوسط و پاداش بالا برای ایالات متحده به شمار میآید.

