یک سناریو امیدوارکننده وجود دارد. یک سناریو واقعگرایانه وجود دارد. یک سناریو احتیاطی وجود دارد.
در میان آتشبس شکننده بین ایالات متحده و ایران، پادشاهیهای عرب خلیج فارس در تلاشند تا قدرت خود را به نمایش بگذارند. “ما از طریق یک دفاع ملی حماسی پیروز شدیم… در برابر تهاجم خائنانه”، مشاور دیپلماتیک اماراتی، انور قرقاش، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت. روزنامه سعودی الشرق الاوسط بر “مشاورههای سیاسی فشرده” پادشاهی با کشورهای منطقه تأکید کرد که به آرامش کنونی منجر شده است.
با این حال، کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) هنوز با چالشهای عظیمی در تقویت امنیت خود مواجه هستند. یک کمپین هوایی قابل توجه از سوی ایالات متحده و اسرائیل نتوانست اراده یا توانایی ایران را برای اعمال قدرت در خلیج فارس از بین ببرد، در حالی که ایران کشورهای همسایهای که به طور تاریخی امن بودند را به میدانهای جنگ تبدیل کرد. نه ایالات متحده و نه هیچ بازیگر دیگری راهحل قاطعی برای بسته شدن غیررسمی تنگه هرمز از سوی ایران ارائه نکردند، در حالی که جمهوری اسلامی اورانیوم غنیشده و برنامه هستهای خود را حفظ کرده است. و شورای همکاری خلیج فارس با وجود درخواستهایش، در مذاکراتی که محیط اقتصادی و امنیتی این بلوک را برای سالهای آینده شکل خواهد داد، جایی ندارد.
کشورهای خلیج فارس از اینجا به کجا میروند؟ ما سه سناریو ارائه میدهیم—یک سناریو امیدوارکننده، یک سناریو واقعگرایانه و یک سناریو احتیاطی—که هر دو زمینههای بالقوه همکاری و خطرات تجزیه بیشتر را نشان میدهد.
سناریو ۱: شورای همکاری بیشتر همکاریکننده
در سراسر شورای همکاری خلیج فارس، گروهی از مقامات و اندیشمندان به مدت طولانی بر لزوم همکاریهای بیشتر امنیتی و اقتصادی تأکید کردهاند.
جنگ و پیامدهای آن فشارهای بیسابقهای را برای اقدام جمعی شورای همکاری خلیج فارس به وجود آورده است. با وجود تفاوتهایشان، همه شش عضو—بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—با آتش موشکی و پهپادی ایران مواجه شدند و همه شش کشور قابلیتهای دفاع هوایی ملی خود را با حمایت ایالات متحده و دیگر متحدان فعال کردند تا تهدید را کاهش دهند. در پی این جنگ، یک سیستم دفاع هوایی یکپارچه بهعنوان آسانترین گام توجیهپذیر برای همکاری امنیتی مطرح است. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس همچنین میتوانند در خریدهای دفاعی هماهنگی داشته باشند و حتی استخرهای تأمین مالی مشترک برای این منظور ایجاد کنند.
در این راستا، کشورهای خلیج فارس میتوانند در تولید محلی سیستمهای دفاع هوایی همکاری کنند. این سلاحهای حیاتی از روزهای اولیه درگیری کمبود داشتهاند و مشکلات تولید صنعت دفاعی ایالات متحده باعث شده است که کشورهای خلیج فارس به دنبال تأمین منابع از جاهای دیگر باشند. تولید داخلی وابستگی به ایالات متحده را کاهش میدهد، ظرفیت صنعتی محلی را افزایش میدهد و انگیزههای خودتقویتکنندهای برای هماهنگی امنیتی درون شورای همکاری خلیج فارس ایجاد میکند. این ممکن است شامل ادغام توافقهای دفاعی دوجانبه در حال مذاکره با اوکراین در مورد فناوری ضد پهپاد باشد و حتی ممکن است شامل پیشنهادهایی برای همکاری در تولید سیستمهای دفاع موشکی ایالات متحده یا طرفهای ثالث باشد.
در جبهه اقتصادی، باید به ادغام بیشتر کریدورهای تجاری شورای همکاری خلیج فارس اولویت داده شود. بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران، سرمایهگذاریهای طولانیمدت عربستان سعودی و امارات متحده عربی در پروژههای خط لولهای که میتوانند این تنگه را دور بزنند و به بنادر جایگزین بروند، را تأیید کرد. با این حال، این خطوط لوله تنها یک راهحل جزئی هستند و نه تنها به نفع همه کشورهای خلیج فارس نیستند بلکه در واردات کالاهای غیرنفتی حیاتی، مانند کود، نیز کمکی نمیکنند. پیشرفت در پروژه راهآهن شورای همکاری خلیج فارس میتواند به این نگرانیها پاسخ دهد و پروژههای راهآهن موجود در عمان، عربستان سعودی و امارات متحده عربی را به دیگر پادشاهیهای خلیج فارس و فراتر از آن متصل کند.
سرانجام، در سطح استراتژیک، شورای همکاری خلیج فارس میتواند بهطور عمدی از دیدگاههای مختلف اعضای خود بهرهبرداری کند تا بهتر برای تابآوری و دفاع منطقهای فراهم کند. این به معنای درک مزیت امارات متحده عربی در فناوری نظامی و موقعیت دیپلماتیک عمان بهعنوان داراییهای مکمل برای تأمین امنیت کل بلوک است. به همین ترتیب، عمق استراتژیک عربستان سعودی و مراکز تجاری متمرکز در دوحه، دبی و ابوظبی میتوانند بخشهای مکملی از یک تلاش پررونق در سطح شورای همکاری خلیج فارس برای تنوعبخشی به منابع درآمدی از نفت و گاز طبیعی باشند.
Scenario 2: The Status Quo Gulf
تجربیات گذشته و روندهای کنونی نشان میدهند که هماهنگی بیشتر به سختی محقق خواهد شد. در آنچه که ما به عنوان محتملترین سناریو تصور میکنیم، پیامدهای جنگ تنها به افزایش هماهنگی درون شورای همکاری خلیج فارس در زمینههایی منجر خواهد شد که به عنوان ترتیبات موقتی در زمان جنگ آغاز شدهاند.
این به معنای اشتراکگذاری ذخایر دفاع هوایی در شرایط حملات آشکار و شاید ادغام نزدیکتر پلتفرمهای دفاع هوایی ملی است—هرچند بدون یک فرماندهی واحد. همچنین به معنای تسهیل محدودیتها در حرکت کالاها یا افراد برای جلوگیری از حملات آینده و توافقات دوجانبه در مورد ظرفیت انبارهای مرزی برای کالاهای ضروری است. به طور کلی، تابآوری خلیج فارس—مانند سرمایهگذاریهای بیشتر در شبکه برق شورای همکاری خلیج فارس، همکاری در حمل و نقل انرژی در شبهجزیره، و شاید همکاری امنیتی در زمینه مینروبی—ممکن است بهبودهای جزئی را نیز تجربه کند.
سوابق تاریخی شورای همکاری خلیج فارس نشان میدهد که این سقف همکاریهای جدید است. در گذشته، کشورهای عضو این شورا نگرانیهای جمعی خود را در مورد قدرتهای خارجی در برابر درگیریهای متعدد درون شورای همکاری خلیج فارس سنجیدهاند: اختلافات مرزی، تفاوتهای ایدئولوژیک، رقابتهای اقتصادی و حتی حلقههای جاسوسی. این تقسیمات به طور کلی مانع از پروژههای بزرگتر همکاری مانند اتحادیه ارزی یا یک نیروی امنیتی واقعی مشترک شده است.
اکنون، جنگ یک منبع جدید از تقسیم را ایجاد کرده است: به چه کسی باید سرزنش کرد. بیشتر بیانیههای رسمی خلیج فارس خشم را به سمت ایران هدایت میکنند، اما به وضوح ناامیدی از ایالات متحده (و بیشتر از آن اسرائیل) به خاطر آغاز جنگ بدون اطلاع شورای همکاری خلیج فارس یا توجه به امنیت آن وجود دارد.
پاسخهای متفاوت کشورهای خلیج فارس در مورد اینکه این ناامیدی را به کجا هدایت کنند، به نوبه خود باعث ایجاد تنش میان آنها شده است. امارات متحده عربی بر تقویت روابط با ایالات متحده و اسرائیل تأکید کرده و به طور ضمنی نشان داده است که در میان شرکای امنیتی به طور ظاهری برابر ایالات متحده در خلیج فارس، در مقام اول قرار دارد. رسانهها و مقامات عمانی، در مقابل، به شدت از نفوذ اسرائیل، سیاستهای ایالات متحده و “احزاب منطقهای” که حاضر به انتقاد از ایالات متحده نیستند، انتقاد کردهاند—موضعی که احتمالاً دیگر مقامات کشورهای خلیج فارس را آزرده خاطر کرده است. در حالی که عربستان سعودی موضعی مبهمتر اتخاذ کرده است، تحلیلگران آن به انتقاد از روابط اقتصادی امارات با ایران پرداختهاند که با این حال نتوانسته است “تهران را مهار کند.”
این بحران ممکن است برای غلبه بر این تقسیمات کافی نباشد و احتمال اینکه کشورهای خلیج فارس تمایل داشته باشند در ظرفیت جمعی سرمایهگذاری کنند یا اختیار خود را به یک موضع جمعی واگذار کنند، کمتر شود.
سناریو ۳: یک شکاف جدید در خلیج فارس
در بدترین حالت برای سلطنتهای خلیج فارس، برخی از کشورهای خلیج بهطور علنی در تلاشند تا استراتژیهای فردی را برای مدیریت تنشهای ایالات متحده و ایران به کار گیرند. این امر خطر ایجاد شکاف جدید و آشکار میان آنها را به همراه دارد که نه تنها هماهنگی داخلی را تضعیف میکند بلکه نقطه ورود برای مداخله خارجی را فراهم میآورد. شکافهای ممکن ممکن است در سه محور ظاهر شوند: رقابت اقتصادی پیشین، ارزیابیهای متفاوت از اسرائیل، یا محاسبات مختلف در مورد پذیرش خواستههای ایالات متحده در مقابل خواستههای ایران.
نخست، فشارهای جدید ناشی از جنگ میتواند تفکر صفر-جمع را در دو قدرت اقتصادی اصلی بلوک، یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی، تشویق کند. حتی پیش از جنگ، رقابت میان “چشماندازهای” اقتصادی سعودی و اماراتی با تنشهای ژئوپولیتیکی همراه بود که در مواضع دو سلطنت در طرفهای مقابل درگیریهای داخلی در سودان و یمن جنوبی نمایان شد.
اگر این دو قدرت در یک راستا نباشند، جنگ مزایدهای برای ذخایر محدود دفاع هوایی ایالات متحده میتواند قیمتها را برای هر دو افزایش دهد و سایر کشورهای خلیج را نیز از بازار خارج کند. بدتر از آن، اگر دولت سعودی دیپلماسی منطقهای را در اولویت قرار دهد در حالی که امارات روابط امنیتی خود را با اسرائیل در انتظار یک رویارویی طولانیمدت ایالات متحده و ایران تقویت کند، ابوظبی و ریاض میتوانند روایتهایی را که در ماههای اخیر علیه یکدیگر به کار بردهاند، دوباره زنده کنند: امارات سعودیها را به عنوان طرفداران همکاری با افراطگرایان معرفی کند و سعودیها نیز پیشنهاد دهند که امارات یک دستنشانده اسرائیل است.
این امر به نوبه خود پتانسیل نقش ژئوپولیتیکی اسرائیل را به عنوان یک منبع تقسیم بیشتر نمایان میکند. امارات بهطور علنی قصد دارد پس از جنگ همکاری خود را با اسرائیل عمیقتر کند، که میتواند سایر کشورهای خلیج را قطبی کند—جایی که افکار عمومی بهطور فزایندهای ضد اسرائیل است. علاوه بر این، با نزدیکتر شدن امارات به اسرائیل، ایالات متحده ممکن است فشار بیشتری بر سایر کشورها برای پیروی از این روند وارد کند. رئیسجمهور دونالد ترامپ هیچ چیز را بیشتر از اضافه کردن عربستان سعودی به توافقات ابراهیم نمیخواهد. با این حال، یک چرخش بیشتر امارات به سمت اسرائیل میتواند ولیعهد محمد بن سلمان را مجبور کند که دوباره به ترامپ در مورد عادیسازی نه بگوید و حتی انگیزه جدیدی برای پادشاهی برای رسیدن به توافقات با تهران ایجاد کند.
این تقسیم ممکن است با گذشت زمان گسترش یابد، بهویژه اگر جنگ به یک درگیری طولانیتر و با شدت پایینتر تبدیل شود. این ممکن است باعث شود که امارات در درگیریهای گاهبهگاه علیه ایران شرکت کند، در هماهنگی ضمنی با اسرائیل. دیگر اعضای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است این را به عنوان ایجاد مشکل ببینند، با امارات به عنوان “قطر جدید”: در واقع، یک کشور تنها که سیاست خارجی تهاجمی را در تضاد مستقیم با منافع همسایگان خود دنبال میکند.
در نهایت، اعضای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است فشارهای متضاد ایالات متحده و ایران را بهطور متفاوتی مدیریت کنند. برخی گزارشها قبلاً محوری به رهبری عربستان را به تصویر میکشند که به دیپلماسی با ایران تمایل دارد، در مقابل تیم اماراتی که میخواهد ایالات متحده و اسرائیل “جمهوری اسلامی” را “تمام کنند”. تنش میان این دو رویکرد میتواند دو طرف را بیشتر از هم دور کند. با اتخاذ اقدامات تهاجمیتر ابوظبی برای مقابله با تهران، ممکن است فشار برای سایر کشورها ایجاد شود تا با ایران توافقاتی را انجام دهند تا خود را از امارات متمایز کنند و از انتقامجویی ایران جلوگیری کنند. به عنوان مثال، در حالی که امارات بر استفاده رژیم ایران از سیستم مالی خود فشار میآورد، یک کشور دیگر خلیج میتواند فرصتی برای همزمان راضی کردن ایران و تولید درآمد از طریق خدمت به عنوان مرکز مالی رژیم ایران—مسقط به عنوان دبی جدید—ببیند.
راه پیش روی خلیج
صرفنظر از پیشرفتها در زمینه آتشبسها و مذاکرات صلح، شورای همکاری خلیج فارس (GCC) باید اکنون به آینده جمعی خود فکر کند. هرچه تهدید جنگ بیشتر بر فراز خلیج فارس باقی بماند، گردهم آوردن شورای همکاری دشوارتر خواهد شد. کشورهای فردی در مورد قابلیت اعتماد ایالات متحده به عنوان یک متحد اصلی و اینکه آیا نزدیکی به ایران روزی قابل قبول خواهد بود، دچار اختلاف خواهند شد. خشم نسبت به اسرائیل در میان برخی افزایش خواهد یافت و در میان دیگران نه. و با تثبیت اقتصادها، رقابت اقتصادی دوباره بازخواهد گشت.
شاید بهترین استدلال برای افزایش همکاری این باشد که این امر به شورای همکاری خلیج فارس اجازه میدهد تا کنترل بیشتری بر سرنوشت خود به دست آورد. یک شورای همکاری خلیج فارس متحدتر، برای ایالات متحده، اسرائیل و ایران بسیار دشوارتر خواهد بود که در دفعه بعدی که تصمیم میگیرند آیا خلیج فارس را به هرج و مرج بیندازند، نادیده بگیرند.

