نخستوزیران اسرائیلی که از تهدیدات خود عقبنشینی میکنند، به سرعت حمایت عمومی و پارلمانی خود را از دست میدهند. عملیات «تاریکی ابدی» ارتش اسرائیل در لبنان ویرانیهای عظیمی به بار آورده و از مارس تاکنون بیش از ۲,۰۲۰ کشته بر جای گذاشته است، از جمله افزایش یکروزه ۳۵۷ کشته در جریان یک موج حمله ۱۰۰ تایی در تاریخ ۸ آوریل. عملیاتهای کنونی بر تصرف خیابان به خیابان شهر بنت جبیل و انزوای استراتژیک جنوب لبنان از طریق تخریب نه پل بر روی رودخانه لیتانی متمرکز است. آوارهگی در سراسر کشور به حدود ۱.۲ میلیون نفر افزایش یافته است. در همین حال، مقامات اسرائیلی و لبنانی در تاریخ ۱۴ آوریل در واشنگتن دیسی مذاکراتی برگزار کردند.
چرا اسرائیل این حمله جدید را آغاز کرده است؟ دلیل آن نسبتاً ساده است. نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، به مبارزه با حزبالله در لبنان ادامه میدهد زیرا نمیخواهد سرنوشت جانشین خود، نخستوزیر اهود اولمرت، را تجربه کند. اولمرت در تابستان ۲۰۰۶ تهدیدات صریحی علیه شبهنظامیان شیعه مطرح کرد و نتوانست آنها را عملی کند. این امر منجر به کاهش شدید محبوبیت او شد و اولمرت را مجبور کرد تا یک «دولت زامبی» را تا زمان خروجش رهبری کند. او در نهایت به اتهام فساد به زندان رفت.
در تاریخ ۸ اکتبر ۲۰۲۳، یک روز پس از آنکه حماس مرگبارترین حمله به جوامع یهودی از زمان هولوکاست را انجام داد، حزبالله شروع به شلیک موشک به شمال اسرائیل کرد تا از این گروه تروریستی حمایت کند. بدین ترتیب، هرگونه ادعای مصونیت از انتقام را از دست داد. این تصمیم یکی از دشوارترین رویاروییهای نظامی و دیپلماتیک در تاریخ اخیر منطقه را به راه انداخت: کمپین جاری اسرائیل در لبنان، که حتی در حالی که آتشبس شکنندهای با ایران در آستانه فروپاشی است، ادامه دارد. توضیحات متعارف درباره رفتار اسرائیل بر منطق امنیتی متمرکز است: زرادخانه حزبالله، نزدیکی آن به مرز و ضرورت فشار به این گروه به شمال رودخانه لیتانی. امنیت مادی اسرائیل یک عامل واقعی است. با این حال، این موضوع بهطور کامل توضیح نمیدهد که چرا اسرائیل در عرض چند ساعت پس از اعلام آتشبس ایران، تشدید کرد، یا چرا نتانیاهو بهطور علنی به اهدافی—مانند خلع سلاح کامل حزبالله—متعهد شد که ارتش اسرائیل به غیرقابل دستیابی بودن آنها اعتراف میکند. برای درک تصمیمگیری اسرائیل، باید نه تنها به نقشه نگاه کرد بلکه به کنست و افکار عمومی نیز توجه داشت.
در نظریه روابط بینالملل، «هزینههای مخاطب» به مجازاتهای سیاسی اشاره دارد که رهبران دموکراتیک زمانی که تهدیدات عمومی مطرح میکنند و سپس قادر به تحقق آنها نیستند، متحمل میشوند. رأیدهندگان یک عقبنشینی را نه تنها بهعنوان یک تغییر سیاست، بلکه بهعنوان نشانهای از ناتوانی تفسیر میکنند. آسیب ناشی از این امر میتواند به پایان کارها منجر شود و شروع جنگها را بسته به شرایط، هم سختتر و هم متوقف کردن آنها را دشوارتر کند.
این دینامیک در طول جنگ دوم لبنان در سال ۲۰۰۶ به وقوع پیوست. تهدیدات صریح عمومی اهود اولمرت – برای استفاده از زور تا زمانی که سربازان ربوده شده بازگردانده شوند و حزبالله خلع سلاح شود – محقق نشد. نظرسنجیهایی که تنها چند روز پس از آتشبس ۲۰۰۶ انجام شد، نشان داد که ۵۸ درصد اسرائیلیها معتقد بودند که دولت “کمتر از چند هدف” را محقق کرده است. تا سال ۲۰۰۷، مؤسسه دافاف دریافت که میزان تأیید اولمرت به ۳ درصد کاهش یافته است. او تا سال ۲۰۰۹ در سمت خود باقی ماند. نتانیاهو، که در آن زمان رهبر اپوزیسیون بود، این فروپاشی را از نزدیک مشاهده کرد و درس آن را درک کرد.
شباهتها بین اشتباه اولمرت و وضعیت کنونی نتانیاهو چشمگیر است، اما محدودیتهای دومی شدیدتر است. مانند اولمرت، نتانیاهو وعدههای گستردهای داد. وقتی آتشبس با ایران هفته گذشته اعلام شد، ۶۱ درصد اسرائیلیها به نظرسنجیکنندگان گفتند که از نتایج ناراضی هستند. تشدید در لبنان پس از این نارضایتی رخ داد. با ادامه عملیات علیه حزبالله، نتانیاهو به پایگاه خود علامت داد که او از مبارزه دست نکشیده است. اعلام او درباره مذاکرات، که حول خلع سلاح و عادیسازی شکل گرفته، یک مانور سیاسی است که به حفظ این درک اختصاص دارد. یک منبع ارشد به المانیتور گفت که محاسبه صریح بود: تبادل مبارزه فعال برای مذاکرات به منظور جلوگیری از برچسبگذاری به عنوان “شکستطلب” توسط پایگاه راستگرا.
نظرسنجی مؤسسه دموکراسی اسرائیل در آوریل ۲۰۲۶ ایدهای را که این صرفاً یک ترجیح راستگرا است، تخریب میکند. این نظرسنجی نشان داد که ۸۰ درصد از یهودیان اسرائیلی از ادامه مبارزه علیه حزبالله صرفنظر از تحولات با ایران حمایت میکنند. حمایت در میان راستگراها به ۸۹ درصد، در مرکز به ۷۴ درصد و در چپ به ۵۶ درصد میرسد.
زمانی که یک دولت وعدههای صریحی برای تأمین امنیت شمال میدهد، عقبنشینی مجازات را به همراه دارد زیرا رأیدهندگان درک میکنند که دولتی که به نظر میرسد عقبنشینی کرده، آسیب دائمی به موضع بازدارندگی خود میزند. حتی رأیدهندگان چپگرا نیز ادامه مبارزه را به عنوان تنها موضع معتبر میدانند، به این معنی که سقف سیاسی برای هر استراتژی خروج بسیار پایینتر از آن چیزی است که محاسبات ائتلاف نشان میدهد.
نتانیاهو فضایی برای مانور به سمت مرکز که اولمرت زمانی داشت، ندارد. یک تحقیق نیویورک تایمز مستند کرد که وابستگی او به شرکای ائتلاف راستگرای خود، وزیر دارایی بزالل اسموتریچ و وزیر امنیت ملی ایتمار بنگویر، اهداف جنگ حداکثری آنها را به واقعیت مرکزی وجود سیاسی او تبدیل میکند. جبهه لبنان یک شیر فشار سیاسی است. شیرا افرون از RAND تله را شناسایی کرد: نتانیاهو باید از جنگ برای تحکیم موقعیت خود استفاده کند. هدف خلع سلاح کامل شبهنظامیان شیعه لبنانی قابل دستیابی نیست.
برای نتانیاهو، که با یک محاکمه فعال فساد روبرو است، از دست دادن قدرت به معنای راهی به زندان است. او داستان پیروزی نظامی را با داستان پیشرفت دیپلماتیک جایگزین میکند و در حالی که مشکل اساسی همچنان باقی است، زمان خریداری میکند. هر توافقی با فشار ساختاری مواجه خواهد شد که هر تلاش قبلی برای حل و فصل را فروپاشیده است. این درگیری ناشی از بقای رهبری است که به خوبی میداند چه بر سر نخستوزیرانی میآید که عقبنشینی میکنند.

