تنگه هرمز یک آبراه واحد است که در باریکترین نقطهاش بهسختی ۳۳ کیلومتر عرض دارد، اما اهمیت آن بهطور ناچیزی بیان شده است زیرا میتواند جریان انرژی جهانی را مختل کرده و اقتصادها را متوقف کند. پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در تاریخ ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ حملات مشترکی علیه ایران بهمنظور تغییر رژیم آغاز کردند، ایران اقدام تلافیجویانهای انجام داد و بهطور مؤثر تنگه هرمز را در ماه مارس محاصره کرد. این اقدام به کابوسی برای کشورهایی که به شدت به نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس وابسته بودند، تبدیل شد. اکنون، پس از بسته شدن آن، تنگه هرمز بین جهان و یک فاجعه انرژی با ابعاد تاریخی قرار دارد.
آنچه بهعنوان یک کمپین نظامی هدفمند برای تغییر رژیم ایران و خنثیسازی برنامه هستهای و موشکی آن آغاز شد، به یکی از شدیدترین بحرانهای امنیت انرژی در جهان تبدیل شده است. بحران هرمز همچنین دو حقیقت ناخوشایند درباره سیاستهای انرژی را آشکار کرد. حقیقت اول این است که ساختار انرژی جهانی آسیبپذیر است زیرا بر اساس مسیرهایی است که از طریق چند نقطه جغرافیایی کلیدی عبور میکند. نکته دوم این است که در چنین فاجعه ژئوپلیتیکی، برخی آسیب میبینند در حالی که دیگران از هرج و مرج سود میبرند. درک هر دو نکته برای فهمیدن وضعیت جهان پس از هرمز ضروری است.
خطرناکترین گلوگاه جهان
تنگه هرمز مدتهاست که بهعنوان مهمترین گلوگاه جهان توصیف شده است. اهمیت آن تنها در کلام نیست، زیرا تعداد کشتیهای حامل انرژی که از این تنگه عبور میکنند، بهخوبی پیامدهای بسته شدن آن را منتقل میکند. در سال 2025، تقریباً 25 تا 30 درصد از تجارت نفت دریایی جهان و حدود 20 درصد از کل صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از این گذرگاه باریک عبور کرده است. این به معنای حدود 20 میلیون بشکه نفت و محصولات نفتی در روز، به همراه بیش از 110 میلیارد متر مکعب LNG در سال است. حدود 93 درصد از صادرات LNG قطر و 96 درصد از صادرات LNG امارات از تنگه عبور کرده است. در حال حاضر هیچ جایگزین مقرون به صرفهای وجود ندارد. کشورهایی مانند ایران، عراق، کویت، قطر و بحرین تقریباً بهطور کامل به این تنگه برای صادرات انرژی خود وابستهاند، بر خلاف عربستان سعودی و امارات که ظرفیت محدود خط لولههای زمینی برای تغییر مسیر 3.5 تا 5.5 میلیون بشکه در روز از سواحل شرقی به غربی دارند.
قبل از جنگ، طبق اطلاعات مرکز اطلاعات دریایی مشترک، تقریباً 138 کشتی هر روز از تنگه عبور میکردند. از ابتدای مارس، کمتر از 100 کشتی در مجموع از این تنگه عبور کردهاند، با میانگین تنها پنج تا شش کشتی در روز. بیشتر کشتیهایی که مجاز به عبور هستند، ارتباطاتی با خود ایران دارند. چندین تولیدکننده نفت در خلیج فارس که قادر به صادرات نیستند، مجبور به کاهش تولید کل خود به بیش از 11 میلیون بشکه در روز شدهاند، زیرا ذخیرهسازیهای ساحلی و فراساحلی پر شده است. قیمتها نیز شگفتانگیز است؛ قبل از درگیری، قیمت نفت خام برنت 71.86 دلار برای هر بشکه بود. در حال حاضر، این قیمت به بالای 116 دلار افزایش یافته است. قیمت نفت در کمتر از یک ماه تقریباً 60 درصد افزایش یافته است. جیپی مورگان تخمین زده است که حتی در یک سناریوی معتدل، با ثابت ماندن قیمت نفت خام برنت در 80 دلار برای هر بشکه تا نیمه سال، رشد تولید ناخالص داخلی جهانی در نیمه اول سال 2026 کاهش خواهد یافت و همچنین تورم قیمت مصرفکننده جهانی را بیش از 1 درصد افزایش خواهد داد.
موج شوک اقتصادی
عواقب اقتصادی فوری شدید و همچنین گسترده است. زمانی که حمل و نقل از طریق تنگه به طور مؤثر متوقف شد، بازارهای بیمه جهانی به حالت بحران درآمدند. علاوه بر این، قیمتهای بالای انرژی تنها یک مزاحمت برای اقتصادهای وابسته به واردات نیستند، بلکه برای همه وجودی هستند. اروپا که با سطوح ذخیرهسازی گاز وارد سال ۲۰۲۶ شده است، با بحران انرژی دومی مواجه است که پس از بحران ناشی از حمله روسیه به اوکراین به وجود آمده است. برآورد شده است که کمبود گاز در اروپا حدود ۲۲ تا ۲۷ درصد خواهد بود. معیارهای گاز TTF هلند تقریباً دو برابر شده و به بیش از ۶۰ یورو به ازای هر مگاوات ساعت تا اواسط مارس رسیده است. بانک مرکزی اروپا قبلاً کاهش نرخهای برنامهریزیشده را به تعویق انداخته و پیشبینی خود از نرخ تورم سال را از ۱.۹ درصد به ۲.۶ درصد افزایش داده است. بسته شدن تنگه تنها بر بازار انرژی تأثیر نگذاشته است؛ آسیب به سایر بازارها نیز گسترش یافته است. حدود ۴۶ درصد از کودهای شیمیایی جهان از خلیج فارس تأمین میشود و با توقف بزرگترین کارخانه اوره قطر، زنجیرههای تأمین کشاورزی در جنوب آسیا و آفریقا با کمبودهای مضاعف مواجه هستند. صنعت هوانوردی به شدت مختل شده است: کریدورهای پروازی کلیدی بین آفریقا، آسیا و اروپا بسته شدهاند و شرکتهای هواپیمایی مجبور به استفاده از مسیرهای طولانیتر در اطراف شبه جزیره عربستان شدهاند که به طور قابل توجهی هزینه بلیتها را افزایش داده است.
آسیبپذیری مسیر تکگانه
بحران همچنین یک حقیقت ناخوشایند درباره ساختار انرژی جهان را آشکار کرده است. دههها سرمایهگذاری در تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) توهم تنوع انرژی را ایجاد کرده است؛ با این حال، تمام راهها و مسیرها از یک فاصله ۳۳ کیلومتری بین ایران و عمان میگذرد. بحران گاز روسیه در سال ۲۰۲۲ وابستگی بیش از حد اروپا به یک تأمینکننده واحد را نشان داد و اکنون بحران هرمز در سال ۲۰۲۶ چیزی بنیادیتر را نشان داده است: اینکه سیستم انرژی جهانی به شدت به یک نقطه ترانزیت واحد وابسته است. اکنون، تنگه که زمانی به عنوان یک گذرگاه قابل اعتماد به دلیل اهمیت آن برای تمام طرفها در نظر گرفته میشد، به سلاح تبدیل شده است و تمام طرفها، چه واردکنندگان و چه صادرکنندگان، بار این وضعیت را تحمل میکنند. در گذشته، ایران بارها تهدید کرده بود که در صورت نقض حاکمیتش، تنگه را میبندد. اکنون که تابو شکسته شده و عواقب آن مشاهده شده است، احتمال مسدود شدن آینده تنگه افزایش یافته است.
چه کسی از این هرج و مرج بهرهمند میشود؟
تنها در دو هفته اول درگیری، روسیه طبق گزارش مرکز تحقیقات انرژی و هوای پاک، ۶۷۲ میلیون یورو درآمد اضافی از فروش نفت کسب کرده است. رئیسجمهور ترامپ، در مواجهه با یک بحران انرژی جهانی، در تاریخ ۶ مارس به هند معافیت موقت ۳۰ روزهای از تحریمهای نفتی روسیه اعطا کرد و به این ترتیب نقش مسکو را به عنوان یک تأمینکننده متغیر مشروعیت بخشید. نفتکشهای حامل نفت خام روسی در میانه سفر از چین به بنادر هند تغییر مسیر دادهاند تا به تقاضای فزاینده پاسخ دهند. روسیه همچنین به بحران ذخیرهسازی گاز اروپا به عنوان یک فرصت نگاه میکند و تنها در ماه مارس، صادرات کلی روسیه به اروپا ۱۷ درصد افزایش یافته است (از ۱.۳۳ میلیون تن به ۱.۷ میلیون تن). برای کرملین، بحران هرمز یک فرصت ژئوپلیتیکی با درآمدهای بالاتر، نفوذ استراتژیک تجدید شده و، همانطور که آنتونیو کاستا، رئیس شورای اروپا اشاره کرد، کاهش توجه بینالمللی به جبهه اوکراین بوده است.
صادرکنندگان LNG آمریکایی دیگر برندگان تجاری مهم این بحران هستند. صادرات LNG ایالات متحده اکنون در ماه مارس به ۱۱.۷ میلیون تن متریک نزدیک میشود و قیمتهای گاز در داخل کشور به طور متوسط حدود ۳ دلار به ازای هر MMBtu است که در مقایسه با بیش از ۲۰ دلار در اروپا و آسیا قرار دارد. بزرگترین خریدار گاز آمریکایی اروپا است با ۷.۴۹ میلیون تن، که مجموعاً ۶۴ درصد از کل صادرات آمریکایی در ماه مارس را تشکیل میدهد. سایر خریداران مهم شامل مصر (با ۶۲۰,۰۰۰ تن در ماه مارس)، اردن، آفریقای جنوبی و آمریکای جنوبی هستند. صادرکنندگان آمریکایی در حال تولید درآمدی معادل ۸۷۰ میلیون دلار در هفته هستند. فروشندگان LNG ایالات متحده حداقل ۴۰ میلیون دلار به ازای هر محموله کسب میکنند که در مقایسه با کمتر از ۵ میلیون دلار قبل از حمله روسیه به اوکراین که اولین بحران انرژی دهه را به وجود آورد، افزایش قابل توجهی است. ظرفیت تولید جدید در گلدن پس، کلاکاسیو پس و کُرپوس کریستی قرار است تا پایان سال ۲۰۲۶، ۳.۵ میلیارد فوت مکعب در روز به LNG اضافی اضافه کند. تایوان، ژاپن، کره جنوبی و کشورهای اتحادیه اروپا همه تمایل خود را برای افزایش خریدهای بلندمدت LNG آمریکایی اعلام کردهاند. دولت ترامپ به وضوح درباره استفاده از این فرصت برای تقویت موقعیت بازار جهانی LNG ایالات متحده صحبت کرده است.
هر دو با گلوگاههای زیرساختی مواجه هستند که سرعت افزایش عرضه را محدود میکند، اما ثبات ژئوپلیتیکی و عایق جغرافیایی آنها از درگیریهای خاورمیانه، آنها را به شرکای بلندمدت جذابتری برای واردکنندگان نگران انرژی در اروپا و شرق آسیا تبدیل میکند.
چه چیزی در آینده خواهد آمد؟
بستن تنگه هرمز تنها بازارهای انرژی را مختل نکرده است؛ بلکه فرضیات سیستم انرژی بینالمللی که برای دههها بر آن استوار بوده، را باطل کرده است. این ایده که تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) تنوع واقعی تأمین را ایجاد کرده است، بهطور جزئی توهمی بیش نبوده، زیرا این تجارت هنوز از یک نقطه تنگ عبور میکند. باور به اینکه تنگه هرمز آنقدر مهم است که نمیتوان آن را به سلاح تبدیل کرد، رد شده است. همچنین این تصور که تحریمهای غربی روسیه را به عنوان یک قدرت انرژی بیاثر کرده است، به چالش کشیده شده است.
آنچه در ادامه میآید بستگی به مدت زمان درگیری و میزان تخریب زیرساختها دارد. یک آتشبس سریع ممکن است به بازارها اجازه دهد تا بهطور جزئی بهبود یابند، هرچند آسیب به زیرساختها عرضه جهانی را برای سالها محدود خواهد کرد. یک درگیری طولانیمدت هر روندی را که در حال حاضر در حال وقوع است، تسریع خواهد کرد: افزایش سهم LNG ایالات متحده در تجارت جهانی انرژی، احیای نفت روسیه به عنوان یک تأمینکننده ضروری، پیگیری فوری انرژیهای تجدیدپذیر به عنوان یک ضرورت استراتژیک و نه صرفاً محیطزیستی، و شکاف فزاینده بازار انرژی جهانی به بلوکهای ژئوپلیتیکی. کشورهایی که از این بحران سود میبرند، نه به خاطر حکمت یا فضیلت، بلکه به خاطر جغرافیا و زمانبندی این کار را انجام میدهند. کشورهایی که در حال رنج هستند، بهای یک آسیبپذیری ساختاری را که دههها در حال شکلگیری بوده، میپردازند. معماری انرژی جهان باید با افزونگی، تنوع و تابآوری در هسته خود بازسازی شود و تنگه هرمز این استدلال را قویتر کرده است.

