درگیریها بین اسرائیل و حزبالله در لبنان، در حال حاضر، به موازات جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پیش میرود. اما لبنان زمانی به یک عرصه اصلی تبدیل خواهد شد که کارزار علیه تهران به پایان برسد.
اسرائیل ماهها پیش از آغاز عملیات خود در لبنان برنامهریزی کرد، زمانی که مشخص شد از زمان آتشبس نوامبر ۲۰۲۴، حزبالله ذخایر موشکی و راکتی خود را تخلیه نکرده، ساختار فرماندهی خود را بازسازی کرده و توانایی خود را برای جنگ دوباره به دست آورده است و علیرغم وعدهها، دولت لبنان به طور کامل این گروه تروریستی را خلع سلاح نکرده است. در تاریخ ۲ مارس، پس از آنکه حزبالله به ضدحمله ایرانی پیوست و به سمت گلیل آتش گشود، اسرائیل از این فرصت برای آغاز حمله استفاده کرد.
به طور گستردهای توافق شده است که اقدام علیه حزبالله—یک گروه تروریستی شناختهشده بینالمللی و یک حزب سیاسی شیعه در جامعه چندمذهبی لبنان—ضروری است. با این حال، یک عملیات نظامی طولانیمدت اسرائیل، تخریب زیرساختهای دولتی و حضور گستردهتر در جنوب لبنان، همانطور که مقامات اسرائیلی اکنون پیشنهاد میکنند، میتواند به تضعیف بیشتر نهادهای ضعیف لبنانی منجر شود، مردم کشور را علیه اسرائیل برانگیزد و روایت مقاومت حزبالله را بیشتر تقویت کند. این دقیقاً برعکس چیزی است که اسرائیل و منطقه به آن نیاز دارند.
واشنگتن اکنون فرصتی دارد تا اسرائیل را از خود نجات دهد و تمایز واضحی ایجاد کند: با حزبالله مبارزه کنید، بله؛ اما تمام لبنان را در این روند مجازات نکنید، نه. دولت ترامپ باید عملیات نظامی اسرائیل را محدود کند، تلاشهای جدی برای تقویت دولت و ارتش لبنان انجام دهد تا بتوانند بر حزبالله فشار آورند و ترتیبی برای امنیت فراهم کنند که حتی ممکن است به صلح منجر شود.
مداخلات اسرائیل در لبنان، که به سال ۱۹۷۸ برمیگردد، مکرر و پرهزینه بوده است. حمله ۱۹۸۲، که با هدف برکناری سازمان آزادیبخش فلسطین انجام شد، به اشغالی نزدیک به دو دهه و جنگ چریکی تبدیل شد که به ظهور حزبالله کمک کرد. در اواخر ۲۰۲۴، پس از ماهها تبادل راکت با حزبالله که به حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ مرتبط بود، اسرائیل یک کارزار حملات هدفمند علیه فرماندهی حزبالله، سیستمهای تسلیحاتی و انبارها، گرههای لجستیکی و مالی را آغاز کرد و پنج تپه را در داخل لبنان تصرف کرد و منطقه حائل را برای حفاظت از ساکنان گلیل که پس از حمله ۷ اکتبر تخلیه شده بودند، گسترش داد.
تشدید این ماه منجر به بمباران هوایی اسرائیل شد که بیش از ۹۶۰ لبنانی را کشته و باعث فرار بیش از یک میلیون نفر شده است. حزبالله حداقل ۱۰۰۰ راکت و پهپاد شلیک کرده و حداقل دو سرباز اسرائیلی در درگیریهای جنوب لبنان کشته شدهاند. این کارزار اکنون به یک عملیات زمینی در جنوب لبنان گسترش یافته است، با تصرف مواضع اضافی و گسترش منطقه حائل در شمال مرز.
تصمیم اخیر اسرائیل برای حمله به حزبالله بر اساس ارزیابی ناامیدکنندهای از توانایی لبنان در کنترل سرزمین خود استوار است. دولت لبنان بیش از شش ماه پیش طرحی برای خلع سلاح حزبالله را تصویب کرد. به گفته فرماندهی مرکزی ایالات متحده، نیروهای مسلح لبنان تا پایان اکتبر نزدیک به ۱۰,۰۰۰ موشک و تقریباً ۴۰۰ موشک را از بین بردند. ارتش لبنان همچنین کنترل فرودگاه بیروت را که به عنوان یک گره کلیدی در شبکه قاچاق تحت کنترل حزبالله شناخته میشود، دوباره به دست آورد.
با این حال، کمپین اسرائیل، هرچقدر هم که ضروری باشد، برای خلع سلاح کامل حزبالله کافی نیست. رهبران جدید میتوانند به سرعت جایگزین کسانی شوند که کشته شدهاند. زرادخانهها میتوانند دوباره ساخته شوند. تکیه صرف بر ارتش ضعیف لبنان نیز کارساز نخواهد بود. دولت لبنان باید پیشرفت کند و از ایالات متحده و اسرائیل حمایت بگیرد تا نقش سیاسی حزبالله را کاهش دهد و فاصله بیشتری از پایگاه حمایتی در حال تنگ شدن خود در میان بسیاری از شیعیان لبنانی بگیرد.
افراط اسرائیل در این کمپین و عدم توانایی در چارچوببندی جنگ به عنوان جنگ علیه حزبالله و نه علیه دولت لبنان، خطر هدر دادن یک فرصت دیپلماتیک نادر را به همراه دارد.
در تاریخ ۹ مارس، رئیسجمهور جوزف عون لبنان حزبالله را به تلاش برای “فروپاشی” دولت متهم کرد و طرحی را پیشنهاد داد که شامل حمایت لجستیکی بینالمللی برای ارتش لبنان، تلاش فوری برای از بین بردن انبارهای تسلیحاتی حزبالله و مذاکرات مستقیم با اسرائیل است. اسرائیل به طور عمومی پاسخی نداده است، اما منابع نامشخص روز یکشنبه گفتند که دو کشور انتظار میرود مذاکراتی داشته باشند.
مقامات اسرائیلی درخواست لبنان برای مذاکرات را صرفاً به عنوان تلاشی برای رسیدن به آتشبس فوری dismissed کردند. اما آنها اقداماتی که دولت لبنان برای غیرقانونی اعلام کردن فعالیتهای حزبالله و دستگیری شبهنظامیان به خاطر داشتن سلاحهای غیرقانونی انجام داده است را نادیده میگیرند. آنها همچنین نرمش گسترده و نادری در بیانات ضد اسرائیلی در ماههای اخیر و حمایت بسیار وسیعتری برای خلع سلاح حزبالله را نادیده گرفتهاند. رهبران سیاسی از فرقههای مختلف به نفع ممنوعیت فعالیتهای نظامی حزبالله رأی دادهاند و برخی حتی خواستار صلح با اسرائیل شدهاند. رسانههای لبنانی اکنون ایدههای قبلاً غیرقانونی را شامل تعامل مستقیم با اسرائیل به نمایش میگذارند.
در اسرائیل، اعضای سختگیر ائتلاف حاکم هشدار میدهند که لبنان دچار ویرانی خواهد شد. وزیر انرژی و زیرساختها، الی کوهن، روز یکشنبه گفت که اسرائیل در حال بررسی لغو توافق مرزی دریایی ۲۰۲۲ با لبنان است. چنین اظهاراتی در بیروت به عنوان کلمات حزبی خوانده نمیشود بلکه به عنوان دستورات استراتژیک تلقی میشود. این درک اهمیت دارد. در حالی که اکثریت قاطع لبنانیها از خلع سلاح حزبالله حمایت میکنند، آنها به سختی میتوانند باور کنند که جاهطلبیهای سرزمینی اسرائیل موقتیتر از آنچه در غزه، کرانه باختری و حتی سوریه در دو سال و نیم گذشته ثابت شده است، باشد.
اینجا فرصتی برای واشنگتن وجود دارد تا به طور دیپلماتیک رهبری کند. خود گفتگوها هیچ یک از طرفین را آرام نخواهد کرد مگر اینکه منافع امنیتی و سیاسی ملموسی به همراه داشته باشد. ایالات متحده باید به طور عمومی تضمین کند—و نخستوزیر بنیامین نتانیاهو را وادار کند که به طور عمومی وعده دهد—که پیشرفتهای نظامی اسرائیل تصرفات دائمی زمین نیستند بلکه بخشی از نقشه راهی به سوی عادیسازی هستند.
ایالات متحده و شرکای آن همچنین باید از دولت لبنان بخواهند که فعالیتهای اقتصادی حزبالله را غیرقانونی اعلام کند، وزرای آن را از کابینه ممنوع کند و مشارکت برخی از نامزدهای آن را در انتخابات ماه مه محدود کند. همراه با یک استراتژی جامع برای حرفهایسازی ارتش، چنین تعهد سیاسی همچنین ارتش لبنان را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد تا حزبالله را به طور کامل خلع سلاح کند و پس از خروج اسرائیل به مناطق تحت تسلط حزبالله اعزام شود و آن مناطق را برای بازسازی آماده کند.
کمپین اسرائیل علیه حزبالله قابل درک است. پس از ۷ اکتبر، این کشور نمیتواند یک دشمن مسلح را که آماده است به شهرهایش حمله کند نادیده بگیرد. اما تکیه صرف بر نیروی قهری و ایجاد یک حائل گسترده در جنوب لبنان در بهترین حالت یک پاسخ کوتاهمدت است. حضور طولانیمدت اسرائیل در لبنان باعث ایجاد تنش، هزینههای جانی و تغذیه روایت مقاومت خواهد شد که حزبالله از آن بهرهبرداری میکند. این لحظه فرصتی نادر برای هدف قرار دادن یک میلیشیا بدون اعلام جنگ علیه مردم یا دولت لبنان فراهم میآورد. هدف استراتژیک باید صلح با بیروت باشد، نه جبههای دائمی در لبنان.

