با افزایش مشکلات انرژی ایران، جمهوری اسلامی دیگر نمیتواند تنها به جغرافیای خود برای جذب سرمایهگذاری از آسیای مرکزی تکیه کند.
حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران، زیرساختهای از پیش آسیبدیده کشور را تحت فشار جدیدی قرار داده و خطر اختلالات عمیقتر در تأمین انرژی، صنعت و زندگی مدنی را افزایش داده است. تأسیسات انرژی، گرههای حمل و نقل و شبکههای ارتباطی از جمله سیستمهایی هستند که در زمان جنگ بیشترین آسیبپذیری را دارند.
در کشوری که از قبل با کمبود برق، کمبود گاز در زمستان و زیرساختهای فرسوده مواجه است، حملات مداوم میتواند اختلالاتی را عمیقتر کند که بهطور مستقیم بر زندگی مدنی تأثیر میگذارد. در سالهای اخیر، افزایش تقاضای برق، کمبودهای فصلی گاز و تنشهای آبی بهطور فزایندهای محدودیتهای ظرفیت تولید و توزیع کشور را نمایان کرده است. حتی پیش از آغاز جنگ، خاموشیهای دورهای و کمبود سوخت بهطور دورهای تولید صنعتی را مختل کرده و نارضایتی عمومی را در چندین شهر به وجود آورده بود. خاموشیهای دورهای بر مراکز تولید در چندین استان تأثیر گذاشته و تولید صنعتی را در ماههای سرد کاهش داده است.
تلاقی فشارهای جنگی و محدودیتهای انرژی داخلی پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران دارد. برای سالها، تعامل ایران با آسیای مرکزی عمدتاً بهعنوان یک موضوع جغرافیایی مطرح شده است. کشورهای محصور در خشکی مانند قزاقستان، ازبکستان و ترکمنستان به دسترسی به بازارهای بینالمللی نیاز دارند و ایران بین آنها و خلیج فارس قرار دارد. این واقعیت جغرافیایی مدتهاست که پایهگذار پیشنهاد تهران بهعنوان یک خروجی جنوبی برای تجارت، انرژی و ترانزیت بوده است.
کاهشهای برنامهریزیشده در خدمات عمومی در سال ۲۰۲۵ اعتراضاتی را در چندین شهر برانگیخت، بهویژه زمانی که با نارضایتیهای اقتصادی موجود تلاقی کرد. در چنین زمینههایی، تخصیص گاز یا برق کمیاب بهطور سیاسی مهم میشود، بهویژه زمانی که مصرفکنندگان صنعتی محدود شوند در حالی که صادرات یا تبادلات مرزی ادامه دارد.
تقاضای برق در ایران در سالهای اخیر بهطور سالانه ۷ درصد افزایش یافته است. ظرفیت تولید نصبشده نیز در این دوره افزایش یافته است، اما نه به اندازهای که حاشیههای ذخیره قبلی را حفظ کند. در نتیجه، سیستم بهطور فزایندهای به مدیریت بار فصلی وابسته شده است، از جمله کاهش برنامهریزیشده صنعتی در زمان کمبود گاز در زمستان و اوج گرمایش در تابستان.
مدیریت بار فصلی همچنین بهطور عمومی بیشتر قابل مشاهده شده است. در هر دو کمبود برق در تابستان و کمبود گاز در زمستان، کاهشهای برنامهریزیشده تأمین که بر صنعت یا مصرفکنندگان خانگی تأثیر میگذارد، گاهی اوقات اعتراضات محلی را به وجود آورده است. در حالی که این موارد بهطور مستقیم سیاست صادرات را تعیین نمیکنند، حساسیت سیاسی داخلی را نسبت به تخصیص تأمین در دورههای اوج تقاضا افزایش میدهند.
بروز جنگ بین ایران، اسرائیل و ایالات متحده لایهای اضافی از فشار را به این دینامیکها اضافه کرده است. درگیری مسلحانه خواستههای فوری بر زیرساختهای ملی تحمیل میکند. شبکههای برق باید از تأسیسات نظامی، سیستمهای ارتباطی و لجستیک اضطراری پشتیبانی کنند. تأمین سوخت به سمت عملیات دفاعی و ذخایر استراتژیک هدایت میشود. در چنین شرایطی، دولتها تمایل دارند ثبات داخلی و نیازهای زمان جنگ را بر تعهدات خارجی اختیاری اولویت دهند.
بخش انرژی ایران مدتها به عنوان یک ارکان تثبیتکننده در حکمرانی داخلی و سیاست منطقهای تلقی میشد. این کشور دارای برخی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی و منابع نفتی در جهان است. این امر به تهران اجازه داد تا مصرف خانگی را در اولویت قرار دهد در حالی که هنوز به دنبال توافقهای محدود مبادله و توافقهای تعادل فصلی با کشورهای همسایه باشد. گاز میتوانست در زمستان به سمت شمال حرکت کند. برق میتوانست در تابستان به خارج منتقل شود. زیرساختها میتوانستند تبادلات مرزی را پشتیبانی کنند که به نفع ایران و شرکای آن بود.
در آسیای مرکزی، این توافقها به ویژه جذاب بودند. ترکمنستان به طور تاریخی به صادرات گاز به مقاصد متعدد وابسته بوده است تا از وابستگی بیش از حد به یک خریدار واحد جلوگیری کند. ازبکستان در دورههای اوج تولید به بررسی تجارت برق با همسایگان جنوبی خود پرداخته است. قزاقستان به همکاریهای لجستیکی مرتبط با ترانزیت انرژی فکر کرده است. اتصالات شبکه ایران و زیرساختهای خط لوله انعطافپذیری را در منطقهای که عدم تطابق فصلی در تأمین رایج است، ارائه میدهد.
اما این توافقها به ظرفیت مازاد وابستهاند. با افزایش مصرف داخلی و تلاش زیرساختها برای همگام شدن، ایران با یک عمل متعادلکننده دشوارتر مواجه است. تأمین تقاضای داخلی در ماههای زمستان به طور فزایندهای نیاز به منحرف کردن گاز از مصرفکنندگان صنعتی و تنگ کردن تعهدات صادراتی اختیاری در دورههای اوج تقاضا دارد. بنابراین، کمبود برق، توانایی تهران را برای حفظ توافقهای مبادلهای پایدار منطقهای که به جریانهای فصلی قابل پیشبینی وابستهاند، محدود میکند. فشارهای جنگی این حاشیه را بیشتر تنگ میکند و نیاز به ذخیره ظرفیت انرژی برای شرایط داخلی را افزایش میدهد.
این تنها یک مسئله فنی نیست. این موضوع پیامدهای سیاسی در داخل ایران دارد.
اختلالات خدمات عمومی به یک منبع مکرر ناامیدی عمومی تبدیل شده است. در دورههای اوج تقاضا، تصمیمگیری درباره تخصیص تأمین موجود بین مصرفکنندگان داخلی، صنعت و تعهدات خارجی ممکن است هزینههای سیاسی قابل مشاهدهای در داخل کشور به همراه داشته باشد، به ویژه زمانی که کمبودها با فشارهای اقتصادی گستردهتر همزمان میشود.
بنابراین، تعادلهای داخلی به شکلگیری سیاست منطقهای کمک میکنند. رهبری ایران مدتهاست که بر اتصال به آسیای مرکزی به عنوان راهی برای جبران انزوا اقتصادی تأکید کرده است. هزینههای ترانزیت، مبادلات انرژی و تجارت برق میتوانند درآمدزایی کنند و موقعیت تهران را به عنوان یک شریک لجستیکی تقویت کنند. این توافقها همچنین روابط سیاسی را عمیقتر میکنند و زیرساختهای ایرانی را در زنجیرههای تأمین منطقهای گنجانده و تثبیت میکنند.
با این حال، هر چه کمبودهای داخلی بیشتر شود، حفظ آن نقش خارجی بدون افزایش دید سیاسی داخلی از تعادلهای تخصیص دشوارتر میشود. دورههای درگیری مسلحانه این معضل را با افزایش هزینههای سیاسی و استراتژیک تخصیص منابع انرژی کمیاب فراتر از مرزهای ایران تشدید میکند.
کشورهای آسیای مرکزی به قابلیت اطمینان توجه دارند. برای تولیدکنندگان محصور در خشکی، تنوع یک هدف استراتژیک مرکزی است. سیاست صادرات ترکمنستان به طور مداوم به تعادل فروشها بین چین، روسیه و سایر شرکای بالقوه معطوف بوده است. قزاقستان گزینههای دریایی را در سراسر دریای خزر گسترش داده است تا مسیرهای خط لوله را تکمیل کند. ازبکستان در تولید برق داخلی سرمایهگذاری کرده است تا کمبودهای فصلی را کاهش دهد.
جذابیت ایران بر اساس وعده انعطافپذیری و نزدیکی استوار بوده است. اگر محدودیتهای داخلی شروع به محدود کردن توانایی آن در ارائه تأمین مداوم یا حمایت از ترانزیت کنند، شرکا ممکن است به دنبال گزینههای دیگری بروند.
گزینههای جایگزین مسیریابی به تدریج در کنار تلاشهای گستردهتر تنوعسازی منطقهای گسترش یافتهاند. صادرات گاز از ترکمنستان به سمت آذربایجان و سپس به ترکیه، افزایش محمولههای نفتی در دریای خزر و تولید برق گسترشیافته در ازبکستان همگی به محیطی منطقهای کمک میکنند که در آن ایران دیگر تنها گزینه جنوبی نیست. حتی در مواردی که زیرساختهای ایرانی همچنان رقابتی باقی ماندهاند، عدم قطعیت در مورد ظرفیت مازاد آینده ممکن است به عاملی در برنامهریزی زیرساختهای بلندمدت در کنار سایر ملاحظات استراتژیک تبدیل شود.
این تلاشهای تنوعسازی همچنین با کریدورهای حمل و نقل و انرژی وسیعتر اوراسیا تلاقی دارد. سرمایهگذاریهای چین در طرح «یک کمربند، یک جاده»، مسیرهای لجستیکی در حال تحول روسیه و علاقه فزاینده به کریدور ترانسخزر یا کریدور میانه، کشورهای آسیای مرکزی را به گسترش به سمت غرب و ارتباطات دریایی در دریای خزر تشویق کرده است. با بلوغ این گزینهها، مزیت جغرافیایی ایران همچنان قابل توجه است اما دیگر منحصر به فرد نیست. جذابیت نسبی مسیرهای ایرانی به طور فزایندهای به قابلیت اطمینان، عملکرد زیرساخت و ریسک سیاسی در کنار فاصله و هزینه بستگی دارد.
درگیری فعال در منطقه نیز ممکن است به این محاسبات اضافه شود، زیرا دولتها امنیت و قابلیت اطمینان بلندمدت زیرساختهای مرتبط با کشورهایی که در درگیری نظامی هستند را ارزیابی میکنند.
از دیدگاه سیاستگذاران آسیای مرکزی، سوال این نیست که آیا جغرافیای ایران تغییر کرده است. اینطور نیست. سوال این است که آیا سیستمهای داخلی ایران میتوانند از تعهدات خارجی که جغرافیا دعوت میکند، حمایت کنند.
برای واشنگتن، این دینامیک یک چشمانداز سیاستی پیچیدهتر از آنچه تنها با تحریمها یا انزوا دیپلماتیک تعریف میشود، ارائه میدهد. نفوذ منطقهای ایران تنها به توانایی آن در دور زدن محدودیتهای مالی یا حفظ روابط سیاسی بستگی ندارد. کیفیت زیرساختهای داخلی نیز بر آن تأثیر میگذارد. درگیری نظامی فشار بیشتری بر آن زیرساختها وارد میکند و در عین حال نگهداری، سرمایهگذاری و هماهنگیهای فرامرزی را پیچیدهتر میسازد.
یک دولت که در تأمین برق پایدار برای پایگاه صنعتی خود با مشکل مواجه است، ممکن است در خدمت به عنوان یک شریک قابل اعتماد در تعادل انرژی منطقهای دچار مشکل شود. دولتی که با اعتراضات به دلیل کمبود خدمات عمومی مواجه است، ممکن است در اولویت دادن به تعهدات صادراتی در دورههای فشار داخلی تردید کند.
این به این معنا نیست که ایران از آسیای مرکزی خارج خواهد شد. احتمالاً تعامل ادامه خواهد یافت. توافقات مبادلهای و پروژههای ترانزیتی ابزارهای ارزشمندی برای مدیریت فشار اقتصادی باقی میمانند. اما شرایط آن تعامل ممکن است با توجه به محدودیتهای داخلی تغییر کند.
نقش ایران ممکن است به تدریج از یک شریک تعادل فصلی به یک تسهیلکننده اصلی ترانزیت تغییر کند، که بیشتر به ترتیبات متقابل متکی است که ریسک را بین شرکا توزیع میکند.
به جای اینکه خود را به عنوان یک صادرکننده معرفی کند، ممکن است بر خدمات ترانزیتی تأکید کند که به تعهدات انرژی داخلی کمتری نیاز دارد. چنین تنظیماتی پیوندهای منطقهای را حفظ میکند در حالی که محدودیتهای داخلی را به رسمیت میشناسد.
اگر به مرور زمان نقش خارجی ایران به سمت ترانزیت به جای تعادل فصلی تغییر کند، نفوذ سیاسی مرتبط با روابط تأمین ممکن است نسبت به دسترسی ساده به کریدور کاهش یابد. کریدورهای ترانزیتی درآمدزایی دارند، اما همان وزن استراتژیک را که روابط تأمین انرژی دارند، به همراه نمیآورند. توانایی تثبیت شبکه یک شریک در زمان اوج تقاضا اهمیت سیاسی دارد که یک گذرگاه ساده ندارد.
محدودیتهای داخلی انرژی ایران اکنون به طور مستقیم با تعهدات سیاست منطقهای آن تلاقی دارد و تصمیمگیری درباره تخصیص انرژی به طور فزایندهای سیاسی میشود.
جغرافیا هنوز هم اهمیت دارد. ایران همچنان همسایهای جنوبی با دسترسی به بنادر آبهای گرم است. اما جغرافیا به تنهایی نمیتواند نفوذ منطقهای را بدون ظرفیت داخلی برای تولید انرژی اضافی قابل اعتماد حفظ کند.
با تنوع یافتن روابط اقتصادی آسیای مرکزی و افزایش فشارهای داخلی در ایران، قابلیت نقش منطقهای تهران ممکن است کمتر به موقعیت آن روی نقشه وابسته باشد و بیشتر به آنچه که میتواند به طور قابل اعتمادی از مرزهای خود ارائه دهد. در دورههای جنگ و همچنین صلح، نفوذ منطقهای در نهایت نه تنها به جغرافیا بلکه به توانایی سیستمهای داخلی برای حفظ تعهدات خارجی بستگی دارد.

