با استفاده از منابع جدید سوریه به عنوان یک عضو ائتلاف و مذاکره در مورد مأموریتهای نظامی در سفارت ایالات متحده، دو دولت میتوانند بسیاری از نگرانیهای ناشی از خروج واحدهای نظامی آمریکایی را جبران کنند.
سوریه توانسته است در درگیریهای منطقهای کنونی با ایران، از کانون توجه دور بماند که نشانهای از دیپلماسی هوشمندانه آن است. تحولات در سوریه در شش هفته گذشته امیدواریهایی برای ثبات بیشتر کشور ایجاد کرده است، اما همچنین نگرانیهایی درباره کاهش توجه آمریکاییها وجود دارد. تغییر سریع در قدرت و درگیریهای محدود بین نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) تحت رهبری کردها و دولت مرکزی منجر به توافقی شد که هنوز برقرار است.
این توافق میتواند به آرام کردن روابط بین آنها کمک کند و به عنوان مدلی برای ادغام سایر اقلیتها عمل کند. اما اعلام خروج تمامی نیروهای آمریکایی از سوریه نگرانیهایی درباره مشارکت کلی ایالات متحده ایجاد میکند که برای ادغام کردها و همچنین برای ادامه سرکوب داعش، ایران و نمایندگان آنها حیاتی تلقی میشود.
ایالات متحده گزینههای متعددی برای همکاری امنیتی فراتر از حضور نظامی دارد. پیگیری هر یک از این گزینهها میتواند نیروهای سوریه را در برابر داعش و احتمالاً ایران تقویت کند و دیپلماسی کلی آمریکایی را تقویت کند.
یک سوریه پایدار که در منطقه ادغام شده و به عنوان بازدارندهای برای فعالیتهای مجدد داعش یا نمایندگان ایرانی عمل کند، برای موفقیت بلندمدت در کل منطقه مرکزی است. دو عنصر حیاتی برای چنین سوریهای، اول، یک دولت متحد با مشارکت اقلیتهای مذهبی و قومی، و دوم، یک رویکرد بینالمللی به ادغام، توسعه و امنیت سوریه است.
این عناصر به طور متقابل از یکدیگر حمایت میکنند؛ سوریهای که به پیشرفت وحدت داخلی و تحمل کمک کند، احتمالاً حمایت بینالمللی بیشتری جلب خواهد کرد و از “چیدن گیلاس” گروههای مورد علاقه سوریه توسط کشورهای خارجی، همانطور که در جنگ 2011-24 دیده شد، جلوگیری خواهد کرد. برعکس، یک موضع بینالمللی مشترک با دولت سوریه، که به کمکهای توسعهای و حمایت دیپلماتیک مرتبط است، میتواند رفتار مسئولانهای را از سوی دمشق و گروههای اقلیت مختلف تشویق کند.
پایه خوب
در حال حاضر، قویترین تلاش برای ادغام اقلیتها در حالی که از حکومت محلی و حقوق فرهنگی محافظت میکند، توافق 29 ژانویه بین رئیسجمهور سوریه، احمد الشراعه و رهبر نیروهای دموکراتیک سوریه، مظلوم عبدی بوده است. موفقیت یا شکست این توافق احتمالاً بر ادغام سایر اقلیتها و به تبع آن، وحدت و ثبات کلی سوریه تأثیر خواهد گذاشت.
قابل توجه است که توافق 29 ژانویه تنها پس از مداخله گسترده مقامات آمریکایی، چه سیاسی و چه نظامی، برای کاهش درگیریها بین آنها، آزادسازی برخی از خطرناکترین زندانیان داعش و بهبود توافق قبلی بین دو طرف به دست آمد. (این توافق که در 18 ژانویه امضا شد، به شدت به نفع دمشق بود و اجازه ادغام نیروهای SDF در ارتش سوریه را تنها در سطح فردی میداد.)
تا کنون، اجرای توافق 29 ژانویه، هرچند هنوز کامل نیست، با گزارشهای کمی یا بدون خشونت پس از آتشبس پیش رفته است. نیروهای وزارت کشور به مناطق کرد نشین استان حسکه و شهر کوبانی طبق توافق در پایان ژانویه وارد شدند و هیچ تنش قابل توجهی با SDF گزارش نشده است. علاوه بر این، رهبران SDF با رهبران ارتش سوریه برای بحث در مورد ادغام توافق شده تیپها در ارتش سوریه ملاقات کردهاند و رئیسجمهور الشراعه یک مقام ارشد SDF، نورالدین احمد عیسی، را به عنوان استاندار حسکه منصوب کرده است.
در ۲۲ فوریه، وزارت کشور فرمانی صادر کرد که معیارهای شهروندی برای کردهای سوریه را طبق توافقنامه مشخص میکرد. و یک مقام ارشد وزارت کشور، سرتیپ زید العایش، به عنوان نماینده دمشق منصوب شده است که وظیفه اجرای توافقنامه ژانویه را بر عهده دارد.
در همین حال، رهبر SDF، مظلوم عبدی، با درجات مختلفی از هماهنگی با دمشق، ایالات متحده و حزب دموکرات کردستان عراق، به کنفرانس امنیتی مونیخ سفر کرد تا با افرادی از جمله سناتور روبیو دیدار کند. ترکیه، که به شدت در آتشبس خود با PKK درگیر است، به طور خاموش از توافقنامه ژانویه حمایت کرده است. با وجود درخواستهای قبلی برای عدم ادغام واحد به واحد SDF در ارتش سوریه، به نظر میرسد که به این بند بیتوجهی کرده و ممکن است—گزارشها متفاوت است—از سفر مظلوم به آلمان چشمپوشی کرده باشد. اما شاید مهمتر از همه، ادغام موفقیتآمیز تا کنون بین دمشق و کردها میتواند به عنوان نمونهای برای تشویق دروزیها—و به طور بالقوه جمعیت عرب علوی—برای پیروی از آن عمل کند.
خروج نیروهای آمریکایی میتواند درک کاهش تعهد ایالات متحده به سوریه را افزایش دهد، که میتواند تلاشها برای یکپارچهسازی کشور را مختل کرده و همکاری نظامی علیه داعش و هرگونه حضور نیابتی ایرانی را تضعیف کند. دیپلماسی مستمر و شدید ایالات متحده در سطوح بالا، همانطور که از دسامبر ۲۰۲۴ در سوریه مشاهده شده، میتواند برخی از این تفاوتها را جبران کند، اما یک عنصر نظامی/امنیتی در دیپلماسی ایالات متحده از سوی همه طرفها خوشایند خواهد بود.
چندین گزینه
در اینجا، واشنگتن چندین گزینه برای ادامه همکاری نظامی و امنیتی دارد، که از اشتراکگذاری اطلاعات و آموزش تا برنامهریزی و عملیات مشترک و احتمالاً مأموریتهای یکجانبه آمریکایی، بر اساس تجربه ائتلاف ضد داعش و با عراق در زمان خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۱۱ متغیر است.
این همکاری با ائتلاف ضد داعش آغاز میشود، هم از طرف نظامی که توسط CENTCOM هماهنگ میشود و هم از طرف سیاسی. در طرف نظامی، اکنون که سوریه یک عضو ائتلاف است، به مجموعهای از قابلیتهای اشتراکگذاری اطلاعات و عملیاتی، از جمله آموزش و داراییهای ISR دسترسی دارد. ائتلاف همچنین در هماهنگی پاسخهای بینالمللی به جذب تروریستی، حرکت بینالمللی اعضای داعش، جمعآوری کمکهای مالی و انتقال و اطلاعات نادرست داعش مؤثر است. بدون شک، قابلیتهای ائتلاف به طور مستقیم برای مبارزه با نیروهای داعش در عراق و به ویژه سوریه طراحی شده است، اما همکاری با ائتلاف مزایای امنیتی بیشتری برای دمشق به ارمغان میآورد.
اگر هم واشنگتن و هم دمشق مایل باشند، ایالات متحده همچنین میتواند تعداد قابل توجهی از پرسنل نظامی را به سفارت ایالات متحده پس از افتتاح آن، در دفتر وابسته یا دفتر همکاری امنیتی (OSC) اختصاص دهد، مشابه دفتری که به سفارت ایالات متحده در بغداد متصل است. یکی از مزایای کلیدی این ترتیب این است که پرسنل نظامی نیازی به توافقنامه وضعیت نیروها ندارند، زیرا آنها از یکی از چندین نوع مصونیت دیپلماتیک برخوردار خواهند بود. با توجه به دشواریهای مذاکره در مورد توافقنامههای وضعیت نیروها (SOFA) در منطقه، این یک مزیت بزرگ است.
دفتر همکاری امنیتی بغداد (OSC)، که در سال ۲۰۱۱ تأسیس شد، قابلیتهای قابل توجهی داشت. این دفتر که تحت رهبری یک سپهبد بود، دارای عملکردهای قابل توجهی در زمینه اشتراکگذاری اطلاعات و سایر هماهنگیها در داخل نیروهای امنیتی عراق بود. این دفتر نه تنها برنامه فروش نظامی خارجی (FMS) را مدیریت میکرد، بلکه با توافق دولت عراق، پرسنل نظامی را در پایگاههای عراقی در سرتاسر کشور با حضور قابل توجه پیمانکاران آمریکایی FMS مستقر میکرد. این پرسنل نظامی نه تنها وظایف سنتی FMS را انجام میدادند بلکه به عنوان یک مرکز “فرماندهی و کنترل” و نظارت امنیتی برای هر مکان FMS عمل کرده و به سفیر از طریق رئیس OSC گزارش میدادند.
class=”MsoNormal”>همانطور که در ابتدا مشخص شد، مرکز عملیات مشترک بغداد (OCS) وظایف نیمهعملیاتی اضافی داشت. این وظایف شامل هماهنگی کشتیهای گارد ساحلی ایالات متحده برای تأمین امنیت در آبهای بینالمللی (بنابراین نیازی به توافقنامه وضعیت نیروها (SOFA) نبود) و نظارت محدود بر واحدهای پیشمرگه کرد عراقی و ارتش عراق در امتداد مرز منطقه کردستان بود.
این موضوع بهطور مختصر ادامهدهنده عملیات “گروه مشترک” نیروهای ایالات متحده در عراق (USF-I) برای کاهش تنشها بین نیروهای کرد و دولت مرکزی بود. استقرار تیمهای نیروهای ویژه برای دورههای آموزشی چرخشی برنامهریزی شده بود، هرچند این ابتکار بهسرعت به دلیل نگرانیها در واشنگتن و بغداد متوقف شد.
در نهایت، عملیات “یکباره” مرتبط با اطلاعات نظامی بهطور خاموش بین سفارت و بالاترین سطوح دولت عراق توافق شد و توسط OSC عراق مدیریت شد. چنین ترتیباتی، یا مشابه آنها از طریق ائتلاف ضد داعش، میتوانست اقدام مستقیم ایالات متحده یا سایر کشورهای ضد داعش را در داخل سوریه تسهیل کند.
در حالی که هدف اصلی مشارکت نظامی ایالات متحده، چه به عنوان بخشی از عملیات ضد داعش و چه به عنوان OSC سفارت، حفظ فشار بر داعش و افزایش حرفهایگری نیروهای امنیتی سوریه بود، مزایای سیاسی ثانویه میتوانستند قابل توجه باشند. ادامه تماس نظامی ایالات متحده با نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) میتوانست به شرکای کرد قدیمی آمریکا اطمینان دهد که واشنگتن به رفاه کردهای سوریه متعهد است و، همانطور که در عراق، “چشمهایی” برای ادغام SDF در ارتش عراق و تنشها بین این دو فراهم کند. به همین ترتیب، حضور نظامی ایالات متحده میتوانست بینشهایی درباره تلاشهای پنهانی ایران برای تضعیف دولت سوریه یا قاچاق سلاح به حزبالله لبنان ارائه دهد. در نهایت، همکاری امنیتی گسترده و مؤثر بهطور سنتی جزء مهمی از روابط دوجانبه کلی واشنگتن با کشورهای مهم اما در معرض خطر مانند سوریه بوده است.
دلایل احتیاط
در حالی که سناریوهای فوق بهنظر میرسد که بهترین راه برای ادامه همکاری امنیتی و تعمیق روابط سیاسی با دولت مرکزی و SDF باشد، دلایلی برای احتیاط وجود دارد. OSC نتوانست به پتانسیل خود بهعنوان جانشین واقعی نیروهای ایالات متحده در عراق (که عملیاتهای رسمی جنگی را در سال 2010 به پایان رسانده و بهعنوان نیروی آموزش و تجهیز مجدداً سازماندهی شده بود) برسد، به دلایل مختلف.
اولاً، در غیاب یک حضور نظامی واضح ایالات متحده و مأموریت جنگی در یک کشور، توجه و تعهد از واشنگتن تمایل به کاهش دارد. کشتیهای گارد ساحلی به مأموریتهای دیگر منتقل شدند و طرحهای مختلف نیروهای ویژه و سایر ابتکارات بهطور خاموش به نفع مأموریتهای با اولویت بالاتر کنار گذاشته شدند.
در طرف عراقی، حداقل در دولت نوری المالکی، احساسات مختلطی درباره هرگونه حضور نظامی ایالات متحده وجود داشت. از یک سو، نیروهای ایالات متحده بهعنوان نیروی “در شرایط اضطراری” برای نجات عراقیها در مواقع اضطراری دیده میشدند؛ از سوی دیگر، بهعنوان یک اشغالگر نیمهاستعماری تلقی میشدند، بهطوریکه مقامات عراقی اغلب نسبت به نفوذ عمیق پرسنل نظامی ایالات متحده در نیروهای عراقی و عملیاتهای اطلاعاتی مشکوک بودند، بهویژه با توجه به نفوذ فزاینده ایران.
حضور گسترده OSC نگرانیهای اخیر عراق را تشدید کرد، بدون اینکه قابلیتهای جنگی در شرایط بحرانی که قبلاً بغداد را مطمئن کرده بود، وجود داشته باشد. به همین دلیل، طرف عراقی به طور مکرر خواستار کاهش اندازه OSC و تعداد مأموریتها شد. در نهایت، نه OSC و نه سفارت به طور کامل کاهش نیروهای عراقی و بهویژه فرماندهان ارشد مؤثر و مشکلات عمیقتر در آموزش، تجهیزات و نگهداری را که منجر به شکست گسترده نیروهای امنیتی منظم عراق در برابر حمله داعش در سال ۲۰۱۴ شد، شناسایی کردند. با این حال، یک رابطه امنیتی محدود با سوریه در خطوط فوق، اگر به خوبی مدیریت شود، میتواند به کاهش بسیاری از خسارات ناشی از کاهش حضور نیروهای جنگی کمک کند و به سوریه در رسیدن به ثبات یاری رساند.

