پس از سیزده روز جنگ با اسرائیل—که با حملات هوایی ایالات متحده به تأسیسات هستهای آن همراه بود—جمهوری اسلامی خود را در آستانه یک چشمانداز استراتژیک بهطور قابل توجهی تغییر یافته مییابد. زرادخانه موشکیاش، که زمانی مایه افتخار بازدارندگی نظامیاش بود، اکنون تضعیف شده است. برنامه هستهایاش، که مدتها بهعنوان ستونی سایهوار در استراتژی بازدارندگیاش عمل میکرد، آسیبهای جدی، هرچند هنوز بهطور عمومی قابل اندازهگیری، متحمل شده است. دستگاه امنیتیاش، که بهطور عمیق توسط اطلاعات اسرائیل نفوذ کرده است، بهطور کامل برملا شده است. رهبریاش، که بهوضوح تحت تأثیر حملات دقیق به شخصیتهای ارشد و سایتهای استراتژیک قرار گرفته، اکنون بیشتر از هر زمان دیگری در حافظه اخیر خود را منزوی مییابد.
و مردمش—کسانی که سالها سرکوب و محرومیت را تحمل کردهاند—اکنون با طعمهای از کنترلهای داخلی حتی سختتر تحت عنوان وضعیت اضطراری ملی مواجه هستند. سوالی که اکنون رهبری ایران با آن مواجه است این است که آیا میتواند به محیط استراتژیک تغییر یافته سازگار شود یا در مسیری ادامه دهد که محدودیتهایش را نمایان کرده است.
جنگ تناقضات درون جمهوری اسلامی را روشن کرد. این جنگ اصول بنیادینی را که سیاست امنیتی ایران را برای دههها هدایت کرده است، تضعیف کرد—یعنی اینکه ترکیبی از جنگ نامتقارن و تلافی موشکی میتواند رژیم را از یک حمله بزرگ مقیاس مصون نگه دارد.
در عوض، حملات آسیبپذیریهای رژیم را، هم خارجی و هم داخلی، نمایان کرد. تهران اکنون در برابر یک انتخاب سرنوشتساز قرار دارد: ادامه دادن به همان سیاستهای ستیزهجویانه که انزوا را عمیقتر کرده و ضعفهایش را نمایان کرده است، یا سازگار شدن با واقعیت جدیدی که در آن بازدارندگیاش شکسته شده، عمق استراتژیکش به خطر افتاده و بقایش دیگر توسط فرمولهای قدیمی تضمین نمیشود.
بحثهای داخلی و عدم قطعیت رهبری
در درون رژیم، بحثها در حال حاضر در حال انجام است. رهبری، که از هر زمان دیگری از دهه 1980 شکنندهتر است، گزینههای احیا را مورد بررسی قرار میدهد. زیرساختهای نظامی اکنون باید تحت نظارت شدید بینالمللی و محدودیتهای اقتصادی فزاینده بازسازی شود. برنامه هستهای، که زمانی نماد سرپیچی حاکمیتی و دستاوردهای فناوری بود، باید دوباره ارزیابی شود—چه برای حفظ بقایای ابهاماش و چه برای آغاز یک مسیر جدید از قابلیتهای آشکار. اگرچه بهطور تاریخی بهعنوان یک نیروی مضاعف در نظر گرفته میشد،
محور مقاومت قبل از جنگ بهطور عمده deteriorated شده بود، با افزایش تردیدهای داخلی که بر قابلیت احیای پرهزینهاش شک میکرد. هنوز بسیاری از مسائل نامشخص است. با این حال، بحثهای داخلی در حال ظهور پس از حملات نشان میدهد که رهبری در حال حاضر در حال بررسی تغییرات احتمالی در سیاست است—حتی در حالی که رهبر عالی، آیتالله علی خامنهای، 86 ساله، بهوضوح از دید عمومی غایب است.
ساختن پیروزی پس از شکست
واکنش فوری از سوی تاسیسات سختگیر تهران این بوده است که شکستهای نظامی را بهعنوان پیروزیهای استراتژیک بازتعریف کند. این روایت چندین هدف را دنبال کرده است: حفظ مشروعیت رژیم، حفظ روحیه نظامی و نشان دادن قابلیتهای بازدارندگی ادامهدار به دشمنان خارجی. خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، اعلام کرده است که “اهداف دشمنان—از بین بردن برنامه هستهای ایران تا ایجاد فروپاشی داخلی—کاملاً شکست خوردهاند”، در حالی که توانایی سپاه برای هدف قرار دادن اهداف آمریکایی در قطر و “شکستن افسانه گنبد آهنین” را برجسته کرده است. رسانههای سختگیر حتی ادعا کردند که جنگ ضربات طولانیمدتی به امنیت اسرائیل وارد کرده است، مانند از بین بردن “حدود 90 درصد” از شبکههای جاسوسی موساد در داخل ایران در طول درگیری.
اعلامیه خامنهای پس از آتشبس این روایت پیروزمندانه را تجسم کرد و اعلام کرد که “رژیم صهیونیستی، با تمام خودستاییهایش، تقریباً زیر ضربات جمهوری اسلامی خرد شده است”، و به این نکته اشاره کرد که موشکهای ایرانی به دفاع هوایی اسرائیل نفوذ کرده و “بسیاری از مناطق شهری و نظامی آنها را ویران کرده است.”
تفسیر سختگیرانه فراتر از نتایج نظامی فوری به آمادگی و آمادهسازی برای جنگ آینده با اسرائیل گسترش مییابد. سردار یحیی رحیم صفوی، مشاور ارشد نظامی رهبر عالی، بهوضوح بیان کرد که آتشبس نمایانگر یک وقفه استراتژیک است نه پایان خصومتها. او هشدار داد که “اگر دشمنان اشتباه دیگری مرتکب شوند… تحت فرمان رهبر عالی، تمام منافع و پایگاههای آنها با عواقب بسیار شدیدتر و جدیتر مواجه خواهند شد.”
دو برابر کردن نظامیسازی
در نظر تاسیسات سختگیر ایران، دوره پس از جنگ زمان مناسبی برای احتیاط نیست، بلکه فرصتی برای تسریع سرمایهگذاری در صنعت دفاعی کشور است. جنگ، با وجود هزینههایش، بهعنوان یک توجیه استراتژیک برای مدل بازدارندگی ایران و توجیهی برای نظامیسازی عمیقتر تلقی میشود. اسماعیل کوثری، یک شخصیت ارشد در کمیته امنیت ملی مجلس و یک ژنرال پیشین سپاه، این دیدگاه را نمایندگی کرد و اعلام کرد که “دشمن مجبور به عقبنشینی شد”، و تأکید کرد که “اکنون باید دامنه و دقت موشکها را افزایش دهیم، زیرا بازدارندگی تنها زمانی مؤثر است که پاسخ ما سریع و دقیق باشد.” درس گرفته شده این است که نه تنها استراتژی را بازنگری کنیم بلکه آن را تقویت کنیم: گسترش قابلیتهای موشکی، افزایش تابآوری فرماندهی و کنترل، و تنگتر کردن امنیت داخلی برای آمادهسازی برای رویارویی بعدی.
دعوت به احتیاط و ارزیابی مجدد
زیر روایتهای پیروزمندانه و تهدیدها برای ادامه خصومتها، ارزیابی واقعبینانهتری شکل گرفته است. صداهای میانهرو و اصلاحطلب—برخی از آنها با تکنوکراسی دوران ریاستجمهوری حسن روحانی همراستا هستند—بیانیههای محتاطانهای صادر کردهاند که نسبت به خودرضایتی هشدار میدهند.
این تحلیلگران، در حالی که هنوز از رژیم اسلامی حمایت میکنند، خواستار احتیاط، خوداندیشی و ارزیابی صادقانهای از آسیبپذیریهای ایران که در طول درگیری نمایان شدهاند، شدهاند. روزنامه اعتماد هشدار داد که ایران باید یک ارزیابی “دقیق و شجاعانه” از خود انجام دهد تا به نقاط ضعف نمایان شده در جنگ رسیدگی کند، بهطوریکه “مقدار این پیروزی ما را از واقعیت کور نکند.” این مقاله هشدار داد که “نفوذیهای” دشمن در طول جنگ تلاش کردهاند تا خرابکاری داخلی انجام دهند و از مقامات خواست تا “ریشههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی” چنین خیانتهایی را “شناسایی و ریشهکن” کنند.
روحانی بیانیهای تند صادر کرد و نیروهای مسلح را تبریک گفت اما هشدار داد که “آتشبس پایان تهدید نیست.” او تأکید کرد که بازسازی اعتماد عمومی و ترمیم استراتژی ملی به اندازه آمادگی نظامی حیاتی است. “همبستگی بین مردم، دولت و رهبری”، او تأکید کرد، “تنها راه پیش رو است.” حسامالدین آشنا، مشاور سابق روحانی، شاید صریحترین ارزیابی را ارائه داد: “ما نه شکست خوردهایم و نه پیروز. دشمن نیز نه پیروز شده و نه شکست خورده است. آتشبس مشروط است—این بستگی به این دارد که چقدر سریع میتوانیم تواناییهای تهاجمی و دفاعی، قدرت اقتصادی و انسجام اجتماعی را بازسازی کنیم.”
همبستگی ملی به عنوان یک ضرورت امنیتی
یکی از همگراییهای بارز در گفتمان پس از جنگ ایران، توافق بینجناحی حول همبستگی ملی به عنوان یک رکن اساسی امنیت است. این امر یک انحراف چشمگیر از تأکید سنتی ایران بر بازدارندگی نظامی به عنوان ضامن اصلی بقای رژیم را نشان میدهد. صداها در سراسر طیف سیاسی—از محافظهکاران تندرو تا عملگرایان اصلاحطلب—تأکید میکنند که بقای رژیم تنها به ظرفیت آن برای تحمیل هزینه به دشمنان بستگی ندارد، بلکه به توانایی آن در حفظ مشروعیت داخلی، وحدت ملی و ثبات اقتصادی تحت فشار نیز وابسته است.
به عنوان مثال، مهدی مکی، ستوننویس، اشاره کرد که “مهمترین عامل در پیروزی ایران” “همبستگی ملی” بوده و توصیه کرد که ایران از فرصت آتشبس برای “ترمیم سیستمهای دفاعی” استفاده کند و بهطور یکسان، به ادامه اقدامات اخیر اقتصادی برای بهبود روحیه عمومی بپردازد—تقویت “امید در عرصه عمومی و اعتماد به دولت.” حتی تحلیلگران محافظهکار نیز اکنون اذعان دارند که تابآوری آینده نیازمند اصلاحات اقتصادی و مشروعیت عمومی خواهد بود. یک مقام ارشد پارلمانی اظهار داشت که ایران اکنون باید یک “اقتصاد مقاوم” بسازد تا “در جنگ بعدی، دشمن نتواند ایران را در هرج و مرج تصور کند.”
در حالی که انتقامجویی ایرانی هزینههای قابل مشاهدهای بر اسرائیل تحمیل کرد—۲۸ کشته، صدها زخمی و میلیاردها دلار خسارت—این جنگ توهمی را که قدرت نظامی به تنهایی میتواند ثبات رژیم و دفاع از سرزمین را تأمین کند، شکسته است. به همین دلیل، جنگ احتمالاً موجب خواهد شد تا با بنیادهای استراتژی نظامی ایران مواجه شویم.
مسیرهای استراتژیک پس از جنگ
یک مسیر به سمت تداوم اشاره دارد—تأکید بر برنامه موشکی و حتی احیای محور مقاومت. با این حال، این درگیری محدودیتهای این رویکرد تقابلی را برجسته کرد: این رویکرد پرهزینه، تشدیدکننده و در نهایت نتوانست از حملات مداوم جلوگیری کند. علاوه بر این، در ایران اراده کمی برای سرمایهگذاری مجدد در محور مقاومت وجود دارد، با توجه به فشار مالی عظیم، عدم حمایت عمومی و بازدههای کاهشیافته که در سال و نیم گذشته نمایان شده است.
یک مسیر دوم به سمت سازگاری متمایل است، با تغییر به یک موضع دفاعی سرزمینی که بر حفظ رهبری، زیرساختها و ثبات داخلی متمرکز است. این، به نوبه خود، میتواند به یک مسیر سوم تبدیل شود: نظامیسازی داخلی تشدید شده. با گسترش نقش داخلی سپاه پاسداران، افزایش نظارت و سرکوب نارضایتی تحت پرچم هوشیاری در زمان جنگ، رژیم در معرض خطر بیگانگی با جمعیتی است که از قبل تحت فشار است.
یک گزینه چهارم، هرچند دور از ذهنترین، بازنگری را تجسم میکند—که امنیت ملی را به احیای اقتصادی و مشروعیت سیاسی مرتبط میسازد. اما شاید مهمترین تغییر، حرکت به سمت تسلیحاتی باشد: توسعه یک قابلیت هستهای پنهان تحت پوشش غنیسازی غیرنظامی، با این نتیجهگیری که بازدارندگی متعارف به تنهایی نمیتواند بقای رژیم را تضمین کند. این سناریوی نهایی در حال حاضر در گفتمان پس از جنگ ایران پژواکهایی دارد.
سوال هستهای دوباره مرکز توجه
تغییرات در گفتمان در حال تحول ایران درباره برنامه هستهای خود بهویژه مشهود است. آنچه که مدتها با زبان پیشرفت علمی صلحآمیز و حقوق حاکمیتی توصیف میشد، اکنون بهطور فزایندهای با زبان بازدارندگی، تلافی و عمق استراتژیک بیان میشود.
جنگ و پیامدهای آن بهوضوح موجب تسریع تغییر در لحن و سیاست ایران در مورد مسئله هستهای شده است و جمهوری اسلامی را به سمت موضع هستهای بهطور علنی قاطعتر و امنیتیتر سوق داده است—حتی اگر این تحرکات ممکن است به حملات بیشتر اسرائیل یا ایالات متحده، یا هر دو، منجر شود. در سراسر طیف نظرات، مقامات برنامه هستهای را نه تنها بهعنوان نمادی از حاکمیت، بلکه بهعنوان ستونی از دفاع ملی که با بقا در زیر آتش توجیه میشود، ارائه میدهند.
مقامات ایرانی بارها تأکید کردهاند که حملات نظامی—هرچقدر هم شدید—نمیتواند پیشرفتهای هستهای ایران را متوقف کند. این روایت با گزارشهایی تقویت شده است که حتی دوازده روز حملات مداوم ایالات متحده و اسرائیل تنها زمانبندی هستهای ایران را چند ماه به تأخیر انداخت و بهعنوان دلیلی مطرح شد که زیرساخت هستهای تاب آورد و اسرائیل “به هدف اصلی خود نرسید.”
سفیر ایران در سازمان ملل، سعید عراقی، این قاطعیت جدید را زمانی تجسم کرد که اعلام کرد تهران “هیچ محدودیتی را بر فعالیتهای موشکی خود نمیپذیرد” و بهصراحت بیان کرد که ایران به غنیسازی اورانیوم در خاک خود ادامه خواهد داد و از تواناییهای چرخه سوخت بومی خود مذاکره نخواهد کرد.
بهطور مشابه، نماینده ایران در سازمان ملل در ژنو اعلام کرد: “ایران هوشیاری، عزم و قدرت خود را در دفاع از سرزمین، ملت و حقوق خود نشان داده و بهطور قاطع حق ذاتی خود را برای دفاع از خود در برابر هرگونه تهاجم دفاع خواهد کرد. ایران هرگز حق غیرقابل سلب خود را برای استفاده صلحآمیز از دانش و انرژی هستهای رها نخواهد کرد.”
اجماع فرقهای که در حال ظهور حول سیاست هستهای است بهویژه چشمگیر است. چندین سرمقاله از رسانههای همسو با اصلاحطلبان، گزارشهای “مبهم و مشکوک” آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) را مورد انتقاد قرار داده و ادعا کردند که این گزارشها به اسرائیل بهانهای برای حمله داده و در عین حال از یکپارچگی رژیم حفاظتی خود دفاع نکرده است.
تندروها از این لحظه برای پیشبرد اهداف خود استفاده کردهاند. کیهان، روزنامه پیشرو از تاسیسات محافظهکار ایران، سرمقالهای آتشین منتشر کرد که از مجلس خواسته بود “توسعه موشکهای بالستیک قارهپیما برای حملات تلافیجویانه به خاک ایالات متحده را تصویب کند” و در عین حال خواستار غنیسازی اورانیوم به 90 درصد شد، بهعنوان نشانهای که فشار نظامی غربی “فقط ترس آنها را عمیقتر خواهد کرد” و نه پیشرفت ایران را متوقف خواهد کرد.
با این حال، حتی در میان این سختگیری، نشانههایی از یک مسیر موازی در حال ظهور است—مسیرهایی که هدف آن ترکیب بازدارندگی با دیپلماسی است. برخی خواستار آن شدهاند که ایران یک استراتژی دوگانه را دنبال کند: ایجاد یک دفاع قوی در حالی که دیپلماسی را در نظر دارد. تحلیلگر سیاست خارجی، رحمان قهرمانپور، پیشنهاد کرد که “مسیر دیپلماتیک باید باز بماند، حتی در حالی که میدان جنگ قدرت و احتیاط را میطلبد.”
او اذعان کرد که مذاکره در زمان جنگ بسیار دشوارتر است—اما قدرت نظامی معتبر میتواند بهطور پارادوکسیکالی، اهرم دیپلماتیک را با بازدارندگی از اجبار بیشتر تقویت کند. “نظامی باید قابلیتهای خود را به نمایش بگذارد تا فشارهای خارجی کاهش یابد و وزن دیپلماسی افزایش یابد”، او توضیح داد.
تشدید بیانیهها با اقدامات خاص سیاسی همخوانی داشته است. پس از آتشبس، مجلس ایران قانونی را تصویب کرد که همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تا زمانی که تضمینهای امنیتی برای سایتهای هستهای ارائه نشود، معلق کرد—و شفافیت هستهای را مستقیماً به دفاع ملی مرتبط کرد. سخنگوی وزارت امور خارجه، اسماعیل باقایی، این اقدام را بهعنوان پاسخی به خیانت در زمان جنگ توصیف کرد: “تعلیق همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی پاسخی به حملات غیرقانونی علیه ایران است”، او گفت و افزود: “ما انتظار داشتیم که آژانس بهطور واضح و قاطعانه این تهاجم را محکوم کند، اما متأسفانه این کار را نکرد.”
نماینده مجلس، سید محمود نبویان، فراتر رفت و ادعا کرد که گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی به هدفگیری اسرائیل کمک کرده است: “تا کنون، ما گزارشهای فعالیتهای هستهای خود را به آژانس ارائه میدادیم، اما متأسفانه آن گزارشها مستقیماً به رژیم صهیونیستی داده میشد. بنابراین این قانون هرگونه اطلاعاتی را به آژانس ممنوع میکند.” این لایحه نشاندهنده موضعی خصمانهتر نسبت به نظارت بینالمللی است و محدودیتهای جدید بر شفافیت را تحت پوشش حفاظت از امنیت ملی توجیه میکند.
بهطور کلی، این تحولات نشاندهنده یک گسست کامل با دیپلماسی نیست، بلکه تحولی در نحوه تصور ایران از آن است. برنامه هستهای دیگر بهعنوان یک اهرم برای مبادله با کاهش تحریمها توصیف نمیشود. در عوض، بهعنوان یک جزء اساسی از دفاع ملی بازتعریف میشود—جزئی که جنگ را تاب آورده و اکنون باید از تهدیدات آینده محافظت شود. اینکه آیا ایران تصمیم به تسلیح دارد یا خیر، مشخص نیست. با این حال، بهطور فزایندهای واضح است که اهمیت مسئله هستهای در بحث امنیت ملی افزایش یافته است.
تنظیم مجدد استراتژیک پس از جنگ
بازنگری استراتژیک ایران پس از جنگ، کشوری را نشان میدهد که با پیامدهای آنچه که همه طرفها به عنوان آزمون مهمی برای امنیت خود میدانند، دست و پنجه نرم میکند. امروز، بحث دیگر صرفاً درباره قابلیتها نیست، بلکه درباره بقا است. اینکه آیا این همگرایی منجر به اصلاحات معنادار خواهد شد یا به عقبنشینی بازخواهد گشت، هنوز مشخص نیست. آنچه واضح است این است که جنگ، بازدارندگی را از یک دکترین ایستا به یک پروژه سیاسی مورد مناقشه تبدیل کرده است.
پایان خصومتهای آشکار، وضوحی به جهتگیری استراتژیک ایران نیاورده است. بلکه، این موضوع تلاش مداومی را در درون نهادهای سیاسی و نظامی برای تفسیر نتایج جنگ و نوع موضع دفاعی که باید کشور را در آینده هدایت کند، نمایان کرده است. مضامین دیرینهای مانند خودکفایی، توسعه نظامی بومی و ثبات ایدئولوژیک همچنان برقرارند، اما اکنون در کنار نگرانیهای جدیتری قرار گرفتهاند: خستگی اقتصادی، ناآرامیهای اجتماعی، نفوذ نگرانکننده اطلاعاتی اسرائیل و کاهش شگفتی استراتژیک. سوال دیگر صرفاً این نیست که آیا بازدارندگی ایران کارآمد بود؛ بلکه این است که آیا کل بنیاد آن بازدارندگی هنوز قابل دوام است.
