از زمان آغاز عملیات حماسه حماسی ارتش ایالات متحده در ۲۸ فوریه—و واقعاً در طول دو سال گذشته—بیشتر ابزارهای ایران برای ترساندن خاورمیانه تضعیف شدهاند. برنامه موشکی آن آسیب دیده، برنامه هستهای آن زیر آوار است و نیابتیهای آن در منطقه کاهش یافتهاند. اما یک استثنا وجود دارد. یکی از ابزارهای رژیم ایران برای ایجاد هرج و مرج، اگر چیزی باشد، تنها قویتر شده است: تهدید تنگه هرمز.
تهران از این تهدیدات به طور مؤثری در جنگ ایران استفاده کرده و ترافیک کشتیرانی را از طریق این شریان حیاتی تجارت جهانی متوقف کرده است. حتی با وجود آتشبس شکنندهای که این هفته برقرار است، ترافیک همچنان پایین است و خطر درگیری شدید باقی مانده است. روز پنجشنبه، رهبر جدید ایران، آیتالله مجتبی خامنهای، گفت که کشور وارد مرحله جدیدی در مدیریت تنگه شده و این نشان میدهد که رژیم بر تسلیحاتی کردن این آبراه تأکید بیشتری دارد.
ایالات متحده و متحدانش به پاسخی فراتر از تشدید نظامی نیاز دارند. یک استراتژی زیرساختی برای دور زدن کامل تنگه، به مقیاس پروژههایی که در طول جنگ جهانی دوم انجام شد، گزینه دیگری است برای تضعیف کنترل ایران بر این آبراه. آن را عملیات سرریز بنامید.
پایان دادن به نفوذ ایران در تنگه هرمز
از طریق یک طرح دو بخشی، ایالات متحده و متحدان خلیج فارس میتوانند فشار تأمین انرژی را کاهش دهند، چنگال اقتصادی ایران را دور بزنند و در نهایت توازن قدرت را به نفع خود تغییر دهند.
نخست، ایالات متحده و متحدانش باید تلاشی فوقالعاده برای ساخت زیرساختهای انرژی که تنگه هرمز را از طریق مسیرهای متعدد قابل دفاع دور میزند، آغاز کنند. دوم، باید اشکال دفاعی پهپادی مشابه اوکراین را برای حفاظت از آن زیرساختها در صورت از سرگیری درگیری با ایران به کار ببرند.
رهبران ایرانی میدانند که نمیتوانند ایالات متحده را بهطور نظامی شکست دهند. بنابراین، آنها بهطور استراتژیک جغرافیا را تسلیح میکنند. با حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهانی، به همراه ۳۰ درصد از محمولههای کود و آمونیاک که از طریق تنگه عبور میکنند، تهران از ناتوانی اقتصاد جهانی در تحمل یک بسته شدن پایدار این آبراه بهرهبرداری میکند. آخرین امید رژیم ایران برای بقا حفظ ظرفیت خود برای گروگان گرفتن اقتصاد جهانی است.
آنچه رهبران ایرانی در چند هفته گذشته آموختهاند این است که با بسته شدن تنگه، فشار بر رقبای آنها برای تسلیم افزایش خواهد یافت. واکنش بازارهای مالی معمولاً از موانع فیزیکی عقبتر است، اما به محض اینکه موجودیها تنگ شود و زنجیرههای تأمین تحت فشار قرار گیرند، فشار سیاسی—بهویژه از سوی متحدان وابسته به انرژی—افزایش مییابد. تهران به این دینامیک امید دارد که به طور بیپایان تکرار شود.
بازگشایی تنگه هرمز بهزور دشوار و پرهزینه خواهد بود. ابزار نامتقارن ایران—مینها، پهپادها و موشکهای ضدکشتی—هرگونه عملیاتی از این دست را پرخطر و نامشخص میکند، حتی در غیاب نیروی دریایی ایران که در طول جنگ به شدت آسیب دیده است.
اما گزینه دیگری وجود دارد. به جای مجبور کردن کشتیها به عبور از این گلوگاه، ایالات متحده و شرکای آن باید به سرعت در اطراف آن بسازند.
خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی، که میادین نفتی شرقی عربستان را در ابقیق به ینبع در دریای سرخ متصل میکند، قبلاً ثابت کرده است که زیرساختهای دور زدن میتوانند بخشی از گلوگاهی را که به دلیل بسته شدن تنگه هرمز ایجاد شده است، کاهش دهند. این مدل اکنون باید بهطور چشمگیری گسترش یابد.
خطوط لوله باید گسترش یابند یا ساخته شوند تا تولید و پالایشگاههای بالادستی را به زیرساختهای موجود در مکانهایی مانند سیستم SUMED در اسکندریه، مصر و همچنین مناطق ساحلی مانند اشکلون در اسرائیل و دقم در عمان متصل کنند. زیرساختهای صادرات باید به سرعت در بنادر دریای سرخ عربستان سعودی و ترمینال فجیره در امارات متحده عربی در خلیج عمان گسترش یابد. از نظر استراتژیک، کریدورهای شرق-غرب و شمال-جنوب باید به اصل سازماندهی مرکزی ژئواکونومیک خاورمیانه تبدیل شوند.
تلاشی به اندازه جنگ جهانی دوم
چنین طرحی بیسابقه نیست.
در طول جنگ جهانی دوم، پس از روز D، متفقین عملیات پلوتو را برای تأمین سوخت به سرزمین اصلی اروپا زیر کانال انگلیسی آغاز کردند. در عرض چند ماه، نیروهای متفقین روزانه حدود یک میلیون گالن سوخت دریافت میکردند. این یکی از جاهطلبانهترین تلاشهای مهندسی جنگ بود و به تأمین پیروزی کمک کرد.
در جبهه داخلی، خط لوله بیگ اینچ از تگزاس به نیوجرسی در مدت پانزده ماه بین سالهای 1942 و 1943 ساخته شد. این خط لوله که بیش از 1,200 مایل طول دارد، امنیت انرژی نیوانگلند را تقویت کرد و نشان داد که ایالات متحده چگونه میتواند ظرفیت صنعتی خود را به سرعت بسیج کند وقتی که انرژی به عنوان یک اولویت جنگی تلقی شود.
چالش امروز نیازمند همان سطح تفکر است.
اگر ایالات متحده مایل است بیش از 200 میلیارد دلار برای عملیات نظامی علیه ایران هزینه کند، تصور کنید که با سرمایهگذاری بخشی از آن مبلغ در زیرساختهای مقاوم که به طور دائمی نفوذ ایران را تضعیف میکند، چه دستاوردهایی میتوان به دست آورد. واشنگتن پیش از این پروژههای انرژی بزرگمقیاس را در خلیج فارس تأمین مالی کرده است. در سال 2012، بانک صادرات و واردات ایالات متحده نزدیک به پنج میلیارد دلار در یک مجتمع پتروشیمی در شرق عربستان سعودی سرمایهگذاری کرد. اکنون باید به تأمین مالی زیرساختهایی کمک کند که اطمینان حاصل کند این سرمایهگذاریها هرگز دوباره به گروگانگیری ایران در تنگه هرمز گرفتار نخواهند شد.
این اساساً یک مشکل مهندسی است. و ایالات متحده، اسرائیل و شرکای عرب خلیج فارس دارای تخصص فنی بینظیری هستند. پیشرفتهای زیادی میتواند در یک سال یا کمتر حاصل شود. به عنوان مثال، خط لوله داکوتا اکسس که 1,172 مایل از داکوتای شمالی تا ایلینوی را پوشش میدهد، بسیار طولانیتر از خط لوله نفت خام شرق-غرب در عربستان سعودی است و تنها در ده ماه بین سالهای 2016 و 2017 ساخته شد.
اعلام هماهنگ این مسیرهای تأمین جدید—همراه با تأمین مالی، زمانبندی و مشارکت ائتلاف—به احتمال زیاد بازارهای جهانی را مطمئن کرده و نفوذ ایران را قبل از تکمیل اولین خط لوله تضعیف خواهد کرد. بازارها جاهطلبی و برنامه را درک خواهند کرد.
حفاظت از خطوط لوله
اما این زیرساخت جدید همچنین باید محافظت شود.
ایران و متحدانی مانند روسیه، که به تهران اطلاعاتی برای هدف قرار دادن منافع ایالات متحده در خلیج فارس ارائه داده است، تقریباً به طور قطع سعی خواهند کرد که کریدورهای انرژی جدید را مختل یا نابود کنند. به همین دلیل، دومین رکن عملیات اوورفلو ضروری است: دفاع از پهپادها به سبک اوکراینی که به طور گستردهای به کار گرفته میشود.
اوکراین نوآوری قابل توجهی در جنگهای ضد پهپادی نشان داده است و از زیرساختهای حیاتی در برابر حملات مداوم محافظت کرده است. این درسها اکنون باید در سراسر خلیج فارس به کار گرفته شود. تعامل دیپلماتیک اخیر بین اوکراین و شرکای عرب خلیج فارس—به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی—نشان میدهد که چنین همکاریای در حال حاضر در حال شکلگیری است. ایالات متحده و اروپا باید این تلاش را به یک ائتلاف رسمی برای حفاظت از زیرساختها گسترش دهند.
این استراتژی فراتر از حذف چنگال ایران بر تنگه عمل خواهد کرد. این به عنوان ستون فقرات یک معماری اقتصادی و امنیتی جدید عمل خواهد کرد که خاورمیانه را به طور نزدیکتری به غرب متصل میکند و شرکای منطقهای را به طور ساختاری با ایالات متحده برای دههها پیوند میدهد. این روابط بین کشورهای خلیج فارس و اسرائیل را عمیقتر خواهد کرد و درهای پیشرفت بیشتر در توافقات ابراهیم رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، را باز خواهد کرد. این امنیت انرژی اروپا را تقویت خواهد کرد. و حمایت از اوکراین را در برابر تهاجم روسیه حفظ خواهد کرد.
به جای اینکه به تهران اجازه دهد اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد، ایالات متحده و متحدانش به تدریج ابزار نهایی بازدارندگی ایران را محدود خواهند کرد—ساخت مسیرهای جایگزین، تقویت اتحادها و کاهش نفوذ تهران در طول زمان.
ایالات متحده نباید در برابر تهدیدات ایران در تنگه هرمز تردید کند. باید یک دوره جدید از زیرساختهای استراتژیک را با شرکای خود در خاورمیانه آغاز کند.

