اسلامآباد آماده است تا میزبان چیزی باشد که تا بهحال تقریباً غیرقابل تصور به نظر میرسید: مذاکرات مستقیم و سطح بالا بین ایالات متحده و ایران. این شهر تحت تدابیر امنیتی شدید قرار دارد، هیئتهای عالیرتبه از هر دو طرف وارد شدهاند و نمایندگان منطقهای نیز در شهر حضور دارند، زیرا پاکستان میزبان آنچه توصیف میشود بهعنوان بالاترین سطح تعامل ایالات متحده و ایران از سال ۱۹۷۹ است. شرکای منطقهای قبلاً حمایت خود را از نقش دیپلماتیک پاکستان اعلام کردهاند و این موضوع اهمیت دارد. این نشست بهطور ناگهانی شکل نگرفته است. این نتیجهگیری مشهود از یک فرآیند وسیعتر است که در آن اسلامآباد بهطور پیوسته خود را بهعنوان یک محل، تسهیلکننده و بالاتر از همه، یک دولت آماده برای ایجاد فضای دیپلماتیک در زمانی که منطقه به سمت جنگ وسیعتر پیش میرفت، قرار داده است.
این فرآیند وسیعتر بیشتر از خود مذاکرات توجه را میطلبد. پاکستان بهطور ناگهانی پس از آتشبس دیپلماسی را کشف نکرده است. این کشور قبلاً بر روی چندین مسیر کار میکرد: ارتباطات دوجانبه، انتقال پیامهای آرام، یک فرآیند مشاوره منطقهای و هماهنگی با شرکای اصلی مانند چین. اسلامآباد در اواخر مارس میزبان یک نشست وزرای خارجه چهار جانبه با عربستان سعودی، ترکیه و مصر بود که در آن تأکید بهطور کامل بر گفتوگو، احتیاط و مذاکرات ساختاری بود. بهزودی پس از آن، پاکستان و چین بهطور مشترک یک ابتکار پنجنقطهای را ارائه کردند که خواستار توقف فوری خصومتها، تعامل دیپلماتیک فوری، حفاظت از حاکمیت و بازگرداندن ترافیک دریایی عادی از طریق تنگه هرمز بود. اگر این اقدامات را با هم بخوانیم، نشان میدهد که نقش پاکستان مقطعی نبوده است. این نقش انباشته شده است.
به همین دلیل است که مذاکرات امروز باید نه بهعنوان یک شگفتی دیپلماتیک، بلکه بهعنوان محصول کارهای مستمر زیرساختی دیده شود. گزارشها از اسلامآباد نشان میدهد که پاکستان ماهها تلاش کرده تا کانالهای ارتباطی بین تهران و واشنگتن را باز نگه دارد.
پاکستان در حالی که سایر کانالهای میانجیگری فعال بودند، مسیر موازی خود را حفظ کرد و سعی کرد از پیشی گرفتن رویدادها بر دیپلماسی جلوگیری کند. به نظر من، زیرساختهای قابل توجهی از طریق دیپلماسی پشتپرده قبلاً ایجاد شده است. اگر هیچ چشمانداز واقعی برای پیشرفت وجود نداشت، سخت است که باور کنیم واشنگتن و تهران در این سطح به اسلامآباد آمدهاند.
برای درک اینکه چرا پاکستان بهطور جدی در این فرآیند سرمایهگذاری کرده است، باید با جغرافیا و واقعیت استراتژیک آغاز کرد. ایران برای پاکستان یک تئاتر دور نیست؛ این کشور همسایهای نزدیک است. در عین حال، کشورهای خلیج فارس بازیگران حاشیهای نیستند بلکه شرکای نزدیک اقتصادی، سیاسی و امنیتی هستند. بنابراین پاکستان این بحران را از هر دو طرف معادله منطقهای تجربه میکند. این کشور نمیتواند از ایران جدا شود و همچنین نمیتواند بر مرکزیت امنیتی و اقتصادی خلیج فارس چشمپوشی کند. این واقعیت دوگانه توضیح میدهد که چرا اسلامآباد با احتیاط و فوریت به این درگیری نزدیک شده است. این کشور از راحتی فاصله میانجیگری نمیکند. این کشور از درون منطقه آسیبدیده عمل میکند.
این عمل متوازن همچنین توضیح میدهد که چرا پاکستان میزبان منطقیای بود. اولاً، پاکستان بهطور منحصر به فردی در موقعیتی قرار دارد که میتواند خطوط قرمز هر ذینفع را درک و ترجمه کند. این کشور دسترسی معتبر به تهران، روابط دیرینه با پایتختهای خلیج فارس و کانالهای کاری با واشنگتن دارد. ثانیاً، پاکستان تنها یک دریافتکننده حمایتهای خلیج فارس نیست؛ بلکه یک تأمینکننده ارزش استراتژیک نیز هست. جغرافیا، پروفایل امنیتی و توانایی گردهمایی آن، اهمیت آن را فراتر از اقتصاد میبرد. ثالثاً، تجربه خود پاکستان با هند به هشدارهای آن درباره تشدید بحران اعتبار میبخشد. اسلامآباد زبان بحران، بازدارندگی، منطق جنگ محدود و خطر فرض کردن اینکه تشدید همیشه قابل کنترل است را درک میکند. این امر به پاکستان اجازه میدهد که با اقتدار درباره نیاز به راهحلهای خروجی قبل از اینکه بلاغت به دام استراتژیک تبدیل شود، صحبت کند.
حملات ۲۸ فوریه بهطور چشمگیری محیط استراتژیک را تغییر داد. از آن زمان، منطقه تحت سایه یک رویارویی وسیعتر شامل ایران، اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و نقاط تنگهای که بر اقتصاد جهانی تأثیر میگذارد، زندگی کرده است. اختلالات حمل و نقل در اطراف تنگه هرمز، تبادل موشک و پهپاد در جبهههای مختلف و نگرانیها از سرریز بیشتر منطقهای، هزینههای ادامه تشدید را بهطور چشمگیری افزایش داد. دیپلماسی پاکستان قضاوت روشنی را منعکس کرده است: تنها نیروی نظامی نمیتواند این بحران را تثبیت کند؛ تنها یک فرآیند سیاسی میتواند. این زمینه بزرگتری است که باید نقش کنونی اسلامآباد در آن خوانده شود.
در عین حال، هیچیک از اینها به این معنا نیست که گشایش دیپلماتیک امن است. در واقع، شکنندگی این فرآیند قبلاً نمایان شده است. بهزحمت یک روز پس از اعلام آتشبس، حملات اسرائیلی به لبنان تهدیدی برای به هم زدن همه چیز بود. مشکل تنها خشونت مجدد نبود. همچنین ابهام در مورد اینکه آیا لبنان در توافق آتشبس گنجانده شده است، وجود داشت.
این دقیقاً به همین دلیل است که من نمیخواهم به بلاغت عمومی بیش از حد توجه کنم. لحن همچنان سختگیرانه است. بیانیهها همچنان حداکثری هستند. اما این معمولاً ذات دیپلماسی در لحظاتی مانند این است. زبان عمومی برای مخاطبان داخلی، مدیریت اتحادها و اهرمهای مذاکره طراحی شده است. سیگنال مهمتر، سیگنالی است که از طریق عمل منتقل میشود: هر دو طرف در این سطح، در اسلامآباد حضور دارند. این نشاندهنده جدیت زیر ظاهر است. خود این واقعیت که این مذاکرات تحت چنین مدیریت دیپلماتیک و امنیتی فشردهای در حال انجام است، به وجود منافع واقعی و حداقل برخی از شناختهای مشترک اشاره دارد که گزینه جایگزین بسیار بدتر است.
یک عامل دیگر وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود. محاکمه فساد نتانیاهو قرار است در تاریخ ۱۲ آوریل پس از پایان تعلیق اضطراری فعالیتهای عادی دادگاه در اسرائیل از سر گرفته شود. کاهش تشدید منطقهای به مشکلات قانونی یک فرد، سادهانگارانه خواهد بود، اما نادیده گرفتن مشوقهای سیاسی که در چنین لحظاتی عمل میکنند نیز سادهلوحانه است. در گذشته، منتقدان بارها استدلال کردهاند که رویاروییهای خارجی به منحرف کردن توجه از فشارهای داخلی نتانیاهو کمک کرده است. حداقل، زمانبندی این موضوع لایهای دیگر از عدم قطعیت را به محیط منطقهای که از قبل شکننده است، اضافه میکند.
با این حال، دیپلماسی به ندرت در شرایط اعتماد آغاز میشود. دیپلماسی زمانی آغاز میشود که هزینه رد آن بسیار بالا برود. به نظر میرسد که منطقه به این نقطه رسیده است. پیامدهای اقتصادی قبلاً احساس شده است. خطرات نظامی همچنان واضح هستند. کانالهای دیپلماتیک، هرچند شکننده، اکنون تنها مسیر جدی برای دوری از یک بحران عمیقتر و غیرقابل کنترلتر را ارائه میدهند. نقش پاکستان این بوده است که آن مسیر را باز نگه دارد در حالی که بسیاری فرض میکردند که آن مسیر بسته شده است.
نقش پاکستان به نمایش گذاشتن نبوده است. بلکه ایجاد شرایطی بوده است که در آن دیپلماسی، هرچند نامشخص، ممکن باقی بماند.
اگر هیچ چشمانداز واقعی برای حرکت وجود نداشت، ایالات متحده و ایران به این شکل، در این سطح و تحت این شرایط به اسلامآباد نمیآمدند. همین موضوع به ما میگوید که چیزی مهم در حال آزمایش است. اینکه آیا این موضوع به درک پایدار منجر میشود یا تنها یک توقف موقت، هنوز مشخص نیست. اما یک نکته به وضوح روشن است: پاکستان نشان داده است که میتواند بیشتر از نظارت از حاشیه عمل کند. این کشور میتواند خود صحنه دیپلماتیک را شکل دهد.
تمام نگاهها به اسلامآباد است.

