تلاشهای وزیر هگست به منظور ترویج همسویی ایدئولوژیک در برنامههای آموزشی نظامی، باعث خواهد شد که افسران کمتر خلاق باشند و در میدان نبرد کمتر مؤثر عمل کنند.
اکنون که تلاشهای پیت هگست، وزیر دفاع، برای نابود کردن «بیداری» به دانشگاههای نخبه رسیده است، یک چیز روشن شده است: این موضوع به حذف تعصب ایدئولوژیک یا الیتگرایی در نظامی بهطور کلی مربوط نمیشود. بلکه، هدف ایجاد یک الیت جدید و جایگزین است—الیتی که به اصول سیاسی رژیم فعلی پایبند باشد.
ماه گذشته، هگست تمام شراکتهای موجود برای بورس تحصیلی کالج خدمات عالی (SSC) را لغو کرد، که معادل جزئی از آموزش کالج جنگ است—و به افسران مدرکهای پیشرفته از مجموعهای از دانشگاههای غیرنظامی، سازمانهای غیرانتفاعی و سایر مؤسسات ارائه میدهد. او قصد دارد در سال تحصیلی ۲۰۲۶–۲۷، این شراکتها را با شرکای جدیدی که خود انتخاب میکند، جایگزین کند.
با توجه به اینکه کمتر از ۱۰۰ افسر در کل ارتش ایالات متحده در هر زمان معین در این بورسها شرکت میکنند، چرا هگست بر روی این موضوع تمرکز کرده است به جای مسائل فوریتری مانند طراحی نیروی آینده، پایگاه صنعتی دفاعی محدود ایالات متحده، حفظ و پیروزی در یک جنگ احتمالی در هند-پاسیفیک در برابر یک رقیب همسطح یا نزدیک به همسطح، حفظ و پیروزی در یک جنگ فعال در ایران، حفظ تسلط دریایی آمریکا، یا نوشتن یک استراتژی دفاع ملی منسجم؟ این سوال خوبی است. پاسخ چندان واضح نیست.
افسران به آزادی فکری نیاز دارند. هگست به آنها برعکس میدهد.
هگست دانشگاههای نخبه—و بهویژه دانشگاههای آیوی لیگ مانند پرینستون، alma mater او—را به پرورش ایدئولوژی ضدآمریکایی و تحقیر نظامی متهم میکند که جامعه آمریکایی را فرسوده میکند. او در تلاش است تا سلسلهمراتب فکری و فرهنگی را که بر فراز آن نشستهاند، سرنگون کند. این بخشی از جنگ فرهنگی دولت ترامپ است که دانشگاههای غیرنظامی منتخب را هدف قرار میدهد و به ترویج ضدسامیگری، مارکسیسم، یا به سادگی ضدترامپیسم ایدئولوژیک متهم میکند.
دولت تلاش کرده است تا تأمین مالی تحقیقات فدرال را مشروط به حمایت از اولویتهای سیاستی دولت ترامپ کند. در سال گذشته، این دولت سعی کرده است تا کمکهای مالی و بودجههای تخصیصیافته به دانشگاههای متخلف را متوقف یا کاهش دهد، و پیشنهاد داده است که اگر همان دانشگاهها نظارت تحت هدایت دولت ترامپ را بپذیرند، منابع مالی را آزاد کند و بودجهها را به دانشگاههای مطیع هدایت کند. سایر نهادهای اجتماعی بزرگ، از جمله مدارس ابتدایی و متوسطه، موزهها، مراکز هنرهای نمایشی، رسانهها و شرکتهای حقوقی، نیز تحت آتش مشابهی قرار گرفتهاند.
با این حال، ارتش ایالات متحده بهخاطر ظرفیت منحصر به فردش در ایجاد یک تغییر فرهنگی عمده که سلسلهمراتب اجتماعی موجود را بر هم میزند، متمایز است. در واقع، نیروهای مسلح پیشگام بسیاری از تغییرات اجتماعی عمده در جامعه آمریکایی بودهاند، از جمله جداسازی نژادی و مراقبتهای بهداشتی جهانی.
یادداشت هگست در تاریخ ۲۷ فوریه، «تنظیم مجدد فرصتهای کالج خدمات عالی با ارزشهای آمریکایی»، بیان میکند که شرکای جدید آموزش خدمات عالی بهطور جزئی بر اساس اینکه چقدر خوب «آزادی فکری» را ترویج میکنند، انتخاب خواهند شد. به انصاف به هگست، آزادی فکری یک معیار مهم برای افسران آینده است. به هر حال، تجربیات آموزشی باز و توسعه فکری برای رهبران ارشد نظامی ضروری است—و علاوه بر این، در محیطهای غیرنظامی بهدست آوردن آن آسانتر است. کلاسهای آموزشی نظامی اغلب بهدلیل ساختار و فرهنگ سلسلهمراتبی فراگیر و ضروری مؤسسه نظامی بزرگتر و آگاهی مداوم هر عضو خدمت از رتبه خود و دیگران، خنثی میشوند.
اما در پس این یادداشت، جهاد وزیر علیه الیتگرایی وجود دارد که او آن را از نوع نادرست میداند. دستور او آخرین تیر در جنگ فرهنگی جاریاش علیه الیتهای مستقر است که با افزودن آزمونهای ایدئولوژیک، به آن دامن میزند. مؤسسات شریک نیز بر اساس «بیانیههای عمومی حداقلی در مخالفت با وزارت» انتخاب خواهند شد.
این بهطور عمدی مبهم است، اما بهمنظور تشویق حمایت عمومی از دیدگاههای سیاسی دولت ترامپ طراحی شده است—یا حداقل خاموش کردن مخالفتهای بیانشده اعضای هیئت علمی و دانشجویان. بهطور کنایهآمیز، این وضعیت دقیقاً برعکس پذیرش آزادی فکری است. در پایان اعلامیه ویدیوییاش، هگست پیامش را با سیاستورزی دوست-دشمن تقویت کرد و به نظامیان گفت که هیئت علمی دانشگاههای نخبه «از نیروهای مسلح متنفرند»، «به میهنپرستی شما تمسخر میکنند و از فداکاری شما بیاعتنایی میکنند.» از سوی دیگر، به روایت هگست، او، رئیسجمهور دونالد ترامپ و مردم آمریکا «از شما حمایت میکنند.»
اصلاحات واقعی آموزش وزارت دفاع چگونه خواهد بود؟
بهجز تناقضات و جنگ فرهنگی، لغو کامل همکاریهای موجود نظامی ایالات متحده در حالی که آنها را با مدارسی که میتوانند آزمونهای ایدئولوژیک پوشیده را پاس کنند، جایگزین میکند، راه نادرستی برای دستیابی به هدف هگست به اصلاح آموزش کالجهای جنگ است. شاید برنامههای این مؤسسات همکار نیاز به بررسی جامع داشته باشند، همانطور که کالجهای جنگ تحت بررسی قرار خواهند گرفت؛ اما یک تلاش واقعی برای توسعه “کشندهترین و مؤثرترین رهبران و جنگجویانی که جهان تاکنون شناخته است” نباید با لغو بورسهای موجود و جایگزینی آنها با بورسهای انتخابشده بهطور ایدئولوژیک همراه باشد.
تغییرات مناسب در بورس SSC ممکن است شامل یک فرآیند درخواست باز برای دانشگاههای همکار بالقوه، بررسی ناشناس درخواستها و حفظ اختیارات آموزشی غیرنظامی باشد. در یک بررسی ناشناس از درخواستهای دانشگاه، یک هیئت بررسی وزارت دفاع میتواند سؤالاتی بپرسد و اطلاعات بیشتری درخواست کند، اما بدون اینکه از کدام دانشگاه درخواست میکند، مطلع باشد. بررسی درخواستها و ارزیابی برنامهها نباید به تغییرات اجباری یا پیشنهادی در برنامه غیرنظامی ارائهشده منجر شود تا برای شراکت بورس SSC واجد شرایط شود. ارزیابان باید فقط تعیین کنند که آیا برنامه معیارهای بیطرفانه محتوایی را برآورده میکند یا خیر—با تمرکز بر کیفیت علمی و فکری برنامه برای اهداف آموزشی نظامی، بدون اشاره به اینکه آیا این مؤسسات یا افراد وابسته به آنها به دلایل دیگر با دولت ترامپ دچار مشکل شدهاند یا خیر.
بهطور حیاتی، این برنامههای غیرنظامی نباید وجود داشته باشند یا بهگونهای طراحی شوند که به خدمت نظامی ایالات متحده خدمت کنند. پرسنل نظامی باید تجربه کامل غیرنظامی را دریافت کنند، همانطور که غیرنظامیان انجام میدهند. این هدف ارسال اعضای خدمات به مؤسسات غیرنظامی است: بهطور عمدی به برخی از اعضای خدمات تجربیات آموزشی متفاوت و مجموعههای مختلفی از دانش داده شود. همچنین مهم است که بسیاری از افسران به حضور در کالجهای جنگ موجود ادامه دهند؛ در نهایت، هر دو طرف از یکدیگر بهرهمند خواهند شد.
جنگ بیشتر از “جنگافروزی” است
تمرکز بر “جنگ عادلانه” که هگست به آن اشاره میکند، باعث میشود که ارتش ایالات متحده برای خود جنگ کند. اما جنگها در محیطهای خودمحور مانند بازیها یا ورزشها انجام نمیشوند و ارتشها نمیتوانند جنگها را به گونهای که گویی در چنین محیطهایی هستند، ببرند. جنگها در محیطهای پیچیده، ناآشنا و غالباً در حال تغییر جغرافیایی انجام میشوند و ارتش باید دنیای خارج از خود را درک کند. در بهترین حالت، کالجهای جنگ باید رهبران ارشد را درباره آن محیط عملیاتی وسیعتر آموزش دهند و به عنوان جایگزینهای جزئی برای کالجهای جنگ، بورسهای تحصیلی کالج خدمات ارشد نیز باید همین کار را انجام دهند.
ارتش ایالات متحده به هیچ وجه از نظر آموزش و توانایی کشتن کمبود ندارد. آنچه رهبران ارشد به آن نیاز دارند، توانایی تفکر و عمل استراتژیک است. کالجهای جنگ نه تنها فرهنگسازی مشترک را فراهم میکنند، بلکه آموزش برای فرماندهان ارشد آینده و کارکنان ارشد که نیروی کاری متنوعی از اعضای نظامی و غیرنظامی را رهبری خواهند کرد، نیز ارائه میدهند. آنها باید قادر باشند اهداف استراتژیک را توسعه دهند که به طور معقولی اهداف سیاست را ترویج کند؛ برنامههای عملیاتی و تاکتیکی را طراحی کنند که به طور معقولی بتوانند آن اهداف استراتژیک را محقق کنند؛ و به طور مداوم بین و در سراسر تاکتیکی، عملیاتی و استراتژیک، تعادل برقرار کنند، در حالی که هدف سیاست را در نظر دارند.
انجام این کار نیازمند استفاده از گستره دانش بشری است، فراتر از آنچه که ارتش در مؤسسات آموزشی و آموزشی خود آموزش میدهد. به عنوان کسانی که خواهند جنگید و شاید بمیرند، در منافع ارتش است که به دنبال راههایی برای درک و ارزیابی محیطهای استراتژیک وسیعتری باشند که در آنها عمل میکنند—به ویژه زمانی که رهبری غیرنظامی آنها زحمت انجام این کار را به خود نمیدهد.
ارتش ایالات متحده باید خواهان دامنهای از تخصصهای جغرافیایی و اجتماعی در درون خود باشد، درست همانطور که به دامنهای از تخصصهای نظامی و لجستیکی در میان پرسنل خود نیاز دارد تا یک نیروی جنگی مدرن، پیچیده و مشترک را به طور مؤثر اداره کند. این تنها دلیلی نیست که کالجهای جنگ به هیئت علمی دانشگاهی غیرنظامی نیاز دارند، بلکه همچنین دلیلی است که همیشه باید برخی از پرسنل نظامی وجود داشته باشند که در محیطهای غیرنظامی به طور عمیقتری آموزش دیده باشند.
ناظران نظامی و غیرنظامی ممکن است از فهرست مدارسی که در پایان یک فرآیند درخواست بیطرفانه و صادقانه برای شراکت بورس تحصیلی SSC انتخاب میشوند، شگفتزده شوند. وزارت دفاع ممکن است دریابد که مجموعهای از بورسهای تحصیلی را ایجاد میکند که تفکر استراتژیک و اثربخشی نظامی پرسنل ایالات متحده را در یک محیط جغرافیایی در حال تغییر سریع تقویت میکند—نه مجموعهای که صرفاً با پرتاب نیزههای سیاسی به سمت یک نهنگ سفید بیدار بزرگ توسعه یافته است.
