ائتلاف فراآتلانتیک با یک ارزیابی داخلی مواجه است که به طور کامل به حفظ قدرت آمریکا وابسته است. در حالی که سیاستگذاران به طور سنتی بر معیارهای هزینههای دفاعی تمرکز دارند، فرسایش واقعی در بستر اعتماد استراتژیک در حال وقوع است. اگر متحدان اروپایی به این نتیجه برسند که قدرت آمریکا به اندازهای ناپایدار یا معاملاتی شده است که نمیتوان در زمان بحرانهای بزرگ به آن تکیه کرد، آنها به طور ساختاری وابستگیهای امنیتی خود را تعدیل خواهند کرد. این تغییر به معنای یک شکاف ناگهانی و دراماتیک نیست، بلکه یک کاهش آرام و رویهای است که در نهایت دامنه جهانی و بازدارندگی سیستماتیک قدرت آمریکا را تضعیف میکند.
قدرت آمریکا تغییرات جهانی را آغاز میکند
برای دههها، سیاستگذاران آمریکایی درباره اینکه ایالات متحده باید از متحدانش چه مقدار بیشتر درخواست کند، بحث کردهاند. امروز، یک تغییر مهمتر در حال وقوع است: متحدان شروع به پرسیدن این سوال کردهاند که چه مقدار عدم قطعیت را میتوانند از خود ایالات متحده تحمل کنند. این تمایز اهمیت دارد زیرا ائتلاف فراآتلانتیک در حال تغییر است—نه به طور دراماتیک، بلکه به طور رویهای. ساختار ائتلاف دست نخورده باقی مانده است، اجلاسهای آن ادامه دارد، بیانیههای آن صادر میشود و تمرینات نظامی آن پیش میرود. با این حال، در زیر این تداوم، دولتها در سراسر اروپا در حال سازگاری با این احتمال هستند که تصمیمگیریهای آمریکایی ممکن است در طول زمان کمتر قابل پیشبینی، کمتر مشورتی، یا بیشتر مشروط شود.
آنچه در نگاه اول به عنوان یک بحث درباره تقسیم بار به نظر میرسد، به طور فزایندهای به یک بحث درباره ریسک تبدیل میشود—به طور خاص، اینکه آیا متحدان همچنان به قضاوت آمریکایی در لحظات عدم قطعیت اعتماد دارند، آیا آنها به تداوم رهبری آمریکا در طول زمان اطمینان دارند و چه اتفاقی برای شهرت آمریکا میافتد زمانی که این فرضیات به طور همزمان شروع به تضعیف میکنند. در واشنگتن، تحرکات اخیر اروپا به سمت افزایش هزینههای دفاعی، تنوع صنعتی و خودمختاری استراتژیک بیشتر، اغلب به عنوان تقسیم بار دیرهنگام یا در برخی موارد به عنوان نشانهای از ضدآمریکایی بودن نهفته تفسیر میشود. هیچ یک از این توضیحات به طور کامل آنچه در حال وقوع است را در بر نمیگیرد.

ناوبری کارآمد عدم قطعیت حول قدرت آمریکا
بیشتر دولتهای اروپایی برای جهانی بدون قدرت آمریکایی آماده نمیشوند و همچنین به دنبال قطع رابطه با ایالات متحده نیستند. بلکه آنها در حال سازگاری با عدم قطعیت در مورد چگونگی اعمال قدرت آمریکایی در لحظات بحران و اینکه آیا فرضیات دیرینه درباره مشاوره، تداوم و مدیریت اتحاد تحت فشار سیاسی همچنان قابل اعتماد خواهد بود یا خیر، هستند.
این تمایز باید نگرانی بیشتری برای واشنگتن ایجاد کند نسبت به آنچه که در حال حاضر دارد. اتحادها به ندرت در ابتدا به طور چشمگیری تضعیف میشوند. بیشتر اوقات، آنها به صورت تدریجی تضعیف میشوند، از طریق هماهنگی کندتر، اشتراک اطلاعات محدودتر، احتیاط سیاسی فزاینده و تمایل تدریجی دولتها به محافظت در برابر خطراتی که دیگر احساس اطمینان نمیکنند که بتوانند به طور جمعی مدیریت کنند. دیپلماسی معمولاً مدتها پس از آنکه اعتماد استراتژیک شروع به فرسایش میکند، به طور ظاهری مؤدب باقی میماند و دولتها به ندرت به طور عمومی اعلام میکنند که در مورد قضاوت یک شریک کمتر مطمئن شدهاند.
در عوض، آنها به آرامی از طریق تصمیمات تأمین، سیاست صنعتی، اصلاحات نهادی و تنوع وابستگیهای استراتژیک سازگار میشوند. این الگو اکنون در سرتاسر اروپا قابل مشاهده است. مباحثات درباره استقلال صنعتی دفاعی، تابآوری زنجیره تأمین و خودکفایی استراتژیک اغلب کمتر درباره جدایی از ایالات متحده و بیشتر درباره کاهش قرارگیری در معرض نوسانات سیاسی آنجا است. اینها واکنشهای احساسی نیستند. اینها محاسبات منطقی دولتها هستند که مسئول مدیریت ریسک در شرایط عدم قطعیت هستند.

کاهش اعتماد قارهای به قدرت آمریکایی
نگرانی بیشتری وجود دارد که درک فزایندهای در میان برخی مقامات اروپایی وجود دارد مبنی بر اینکه تداوم نهادی که به طور تاریخی اتحاد را در دورههای فشار سیاسی حفظ کرده است، دیگر نمیتوان به همان اطمینان قبلی به آن تکیه کرد. برای دههها، یکی از بزرگترین نقاط قوت ناتو این بود که فرض بر این بود که عادات نهادی پایدار مشاوره، حرفهایگری و تداوم استراتژیک در نهایت نوسانات سیاسی موقتی را تعدیل خواهد کرد.
data-path-to-node=”7″>به طور فزایندهای، برخی از متحدان سوال میکنند که آیا این فرضیات هنوز به همان استحکام گذشته برقرار هستند یا خیر. به طور فزایندهای، به نظر میرسد برخی از دولتهای اروپایی در حال آمادهسازی برای آیندهای هستند که در آن حمایت آمریکاییها در زمان بحرانها ممکن است بسیار ارزشمند باشد، اما دیگر نمیتوان به طور خودکار تحت همه شرایط فرض کرد. حتی در مواردی که اعتماد به مقامات آمریکایی فردی همچنان قوی است، اعتماد به تداوم نهادها خود شروع به تضعیف کرده است. هر کسی که در دوران بحران درون اتحادها کار کرده باشد، میداند که این تنظیمات میتوانند زمانی که رویدادها تسریع میشوند، چه عواقب مهمی داشته باشند.
لحظاتی که در سیاست بینالملل بیشترین اهمیت را دارند، به ندرت با اطلاعات کامل یا زمان نامحدود میرسند. تصمیمات اغلب باید قبل از وجود تصویر کامل اتخاذ شوند و دولتها مجبورند ریسکها را قبل از اینکه نتایج با اطمینان مشخص شوند، ارزیابی کنند. در این شرایط، اعتماد به یک قابلیت استراتژیک تبدیل میشود—نه اعتماد به طور کلی، بلکه اعتماد عملی که متحدان به ادامه حرکت مشترک خود علیرغم عدم قطعیت، اختلاف نظر یا فشار سیاسی دارند.
قدرت آمریکایی، اتحادهایTransactional را بازتعریف میکند
در دوران بحران درون ناتو، سوال تعیینکننده به ندرت این است که آیا هر متحد به طور کامل توافق دارد یا خیر. اتحادها به این شکل به ندرت عمل میکنند. سوال مهمتر این است که آیا دولتها به اندازه کافی به یکدیگر اعتماد دارند تا علیرغم عدم قطعیت، به جلو حرکت کنند. زمانی که این اعتماد وجود دارد، اتحادها به سرعت حرکت میکنند.
جریان اطلاعات آزادتر میشود، رهبران سیاسی ریسکهایی را میپذیرند که در غیر این صورت نمیپذیرفتند و دولتها آمادهاند تا اختلاف نظر را بدون از دست دادن اعتماد به جهتگیری کلی شراکت تحمل کنند. با این حال، زمانی که این اعتماد تضعیف میشود، دولتها به طور متناسب سازگار میشوند. همکاری انتخابیتر میشود، اشتراکگذاری اطلاعات محدودتر میشود و هماهنگی دقیقاً زمانی که سرعت بیشترین اهمیت را دارد، کند میشود. هیچیک از این تغییرات عناوین فوری تولید نمیکند، اما با گذشت زمان، نحوه عملکرد ائتلافها و نحوه کارکرد قدرت درون اتحادها را تغییر میدهد. سیاستگذاران آمریکایی گاهی فرض میکنند که رفتار با اتحادها به شکلTransactional، شرکا را به تحمل بارهای بیشتر وادار خواهد کرد.
data-path-to-node=”9″>اما بسیاری از دولتهای اروپایی به طور فزایندهای بر این باورند که ایالات متحده از شرایطگذاری فراتر رفته و به رویکردی بهطور علنیتر معاملاتی در مدیریت اتحادها روی آورده است—رویکردی که در آن حمایت، مشاوره و تعهدات طولانیمدت کمتر به عنوان الزامات استراتژیک پایدار و بیشتر به عنوان ابزارهای قابل مذاکرهای که تحت محاسبات سیاسی متغیر قرار دارند، دیده میشوند. پیامد عملی این امر اغلب احتیاط استراتژیک است. دولتها در مورد ریسکهایی که حاضرند در کنار ایالات متحده بپذیرند، انتخابیتر میشوند و مصممتر به حفظ ظرفیت مستقل بیشتری هستند تا در صورت تغییر بیشتر فرضیات سیاسی آمریکایی در آینده، بتوانند از خود دفاع کنند.
سربازان آمریکایی از گردان دوم، هنگ هشتم سوارهنظام، تیم نبرد گردان اول، لشکر اول سوارهنظام مستقر در فورت هود، تگزاس و گردان اول، هنگ دوم سوارهنظام مستقر در ویلسک، آلمان، در مراسم اختتامیه تمرین Iron Sword 2014 در پابراده، لیتوانی، در تاریخ 13 نوامبر شرکت کردند. بیش از 2500 سرباز از نه کشور ناتو، از جمله کانادا، جمهوری چک، استونی، آلمان، مجارستان، لتونی، لیتوانی، ایالات متحده و بریتانیا، در این تمرین دو هفتهای که به منظور افزایش همکاری و اطمینان از آمادگی برای انجام عملیاتهای تهاجمی و دفاعی برگزار شد، شرکت کردند.
پیشبینیهای آینده برای قدرت آمریکایی
به همین دلیل است که اتحادها نباید به عنوان لوازم جانبی دیپلماتیک یا تسهیلات موقتی درک شوند. آنها زیرساختهای استراتژیک هستند. مانند هر زیرساختی، زمانی که به خوبی عمل میکنند، به راحتی نادیده گرفته میشوند و زمانی که اعتماد به آنها از بین میرود، بازسازی آنها فوقالعاده دشوار است. ایالات متحده همچنان قدرت فوقالعادهای دارد، اما بسیاری از چالشهای تعیینکننده دهههای آینده—از پاندمیها و اختلالات فناوری گرفته تا درگیریهای منطقهای و رقابت استراتژیک—به احتمال زیاد به طور مؤثر توسط هیچ قدرت عمدهای به تنهایی مدیریت نخواهند شد. یکی از بزرگترین مزایای استراتژیک که ایالات متحده از زمان جنگ جهانی دوم داشته، توانایی بینظیر آن در سازماندهی ائتلافهای داوطلبانه از متحدان و شرکای توانمند حول اهداف مشترک بوده است.
data-path-to-node=”11″>هیچ قدرت رقیبی نتوانسته است که این شبکه را در مقیاس یا عمق قابل مقایسهای بازتولید کند. اعتماد درون اتحادها در نهایت به چیزی وسیعتر تبدیل میشود: اطمینانی که تغییرات سیاسی، اختلافات موقتی و دورههای ناآرامی داخلی به طور بنیادی قابلیت اطمینان استراتژیک رابطه را تغییر نخواهد داد. برای دههها، رهبری آمریکایی نه تنها به توانایی ملی بلکه به انتظار گستردهای وابسته بود که همکاری با ایالات متحده حتی در دورههای اختلاف یا عدم قطعیت همچنان از نظر استراتژیک ارزشمند خواهد بود.
“آمریکا اول” هرگز به معنای تاریخی “آمریکا تنها” نبوده است و کاهش اعتماد به اتحادها در نهایت یکی از بزرگترین مضاعفکنندههای قدرت آمریکایی را کاهش خواهد داد. برای بخش عمدهای از دوره پس از جنگ، ایالات متحده از نوعی سرمایه استراتژیک بهرهمند بود که کمیابی آن دشوار است اما بسیار مهم است: باور گستردهای که قدرت آمریکایی، هرچند ناقص، به طور کلی با اندازه کافی ثبات، احتیاط و انضباط استراتژیک اعمال خواهد شد به گونهای که دیگران بتوانند با اطمینان حول آن سازماندهی کنند. آن اعتماد هرگز تنها بر اساس احساسات نبود.
این اعتماد از الگوهای مکرر رفتار در طول زمان ناشی شد—مشاوره قبل از اقدام، پیشبینیپذیری در زمان بحران، انضباط در مدیریت اختلاف و شهرت برای در نظر گرفتن پیامدهای ثانویه در کنار مزایای فوری. متحدان انتظار نداشتند که ایالات متحده بینقص باشد، اما انتظار داشتند که جدی باشد. آن جدیت مهم بود زیرا اتحادها تنها با منافع پایدار نمیمانند. رابطه ترانس آتلانتیک از چیزی عمیقتر از راحتی یا همراستایی استراتژیک موقتی شکل گرفت.
این رابطه از یک میراث سیاسی مشترک ناشی شد که توسط حکومت قانون اساسی، پاسخگویی دموکراتیک، عادات مشاوره و باور به اینکه قدرت مسئولیتهایی به همراه دارد، شکل گرفته است. آن سنتها بیشتر از ایجاد همبستگی عمل کردند. آنها فضای سیاسی را ایجاد کردند که در آن جوامع دموکراتیک میتوانند بدون شکاف اختلاف نظر داشته باشند و بدون از دست دادن مشروعیت در داخل، به توافق برسند.
جدیت در اتحادها همچنین نیازمند درجهای از انضباط در نحوه صحبت کردن شرکا درباره یکدیگر است، به ویژه در دورههای اختلاف. اتحادهای دموکراتیک به طور تاریخی از اختلافات سیاسی جان سالم به در بردهاند نه به این دلیل که تنشها ناپدید شدهاند، بلکه به این دلیل که دولتها درک کردهاند که تمسخر عمومی و دشمنی نمایشی پیامدهای استراتژیک خاص خود را به همراه دارد. اعتماد نه تنها از طریق تصمیمات بلکه همچنین از طریق برداشتهای انباشته شده از احترام، قابلیت اطمینان و هدف مشترک کاهش مییابد.
جان وینانت درک میکرد که این نوع اعتماد بیشتر از یک همراستایی دیپلماتیک موقتی است. به عنوان سفیر ایالات متحده در بریتانیا در طول جنگ جهانی دوم، او مشاهده کرد که اتحادهای دموکراتیک تنها زمانی پایدار میمانند که جوامع اعتماد بلندمدت نه تنها به قابلیتهای یکدیگر، بلکه به قضاوت و احتیاط پشت سر اعمال قدرت خود توسعه دهند. برای وینانت، اتحادهای دموکراتیک هرگز صرفاً توافقات معاملاتی نبودند. اینها تعهدات سیاسی و اخلاقی بودند که از طریق مشاوره، احتیاط، اعتبار و فداکاری مشترک حفظ میشدند.
این درک برخی از موفقترین دورههای دیپلماسی فراآتلانتیک در قرن بیستم را شکل داد و کمک میکند تا توضیح دهد چرا زوال اتحادها به ندرت با گسست رسمی آغاز میشود. مدتها قبل از اینکه معاهدات تضعیف شوند، اعتماد شروع به نازک شدن میکند. دولتها محتاطتر میشوند. همکاری محدودتر میشود.
رهبران سیاسی زمان بیشتری را صرف مدیریت عدم قطعیت درون اتحاد میکنند. هیچیک از این موارد به تنهایی دراماتیک به نظر نمیرسد، اما با گذشت زمان، عملکرد عملی قدرت را تغییر میدهد. تاریخ یادآوریهای مکرری ارائه میدهد که قدرت تنها زمانی پایدار است که دیگران مایل به سازماندهی در اطراف آن باشند. البته قابلیت نظامی بسیار مهم است، اما تنها قابلیت به ندرت اتحادهای پایدار را حفظ میکند.
آنچه در نهایت تعیین میکند که آیا دیگران با یک قدرت بزرگ همراستا میشوند یا خیر، اعتماد به این است که آن قدرت چگونه در شرایط دشوار و عدم قطعیت بالا عمل خواهد کرد. با گذشت زمان، این قضاوتهای انباشته شده به چیزی بزرگتر از اعتماد به یک تصمیم خاص یا اعتماد به یک دولت خاص تبدیل میشوند.
آنها به شهرت تبدیل میشوند: باور بلندمدت که قدرت آمریکایی به طور کلی با جدیت، انضباط و احتیاط استراتژیک حتی تحت فشار اعمال خواهد شد. شهرت به آرامی انباشته میشود و به سرعت از بین میرود. هنگامی که تضعیف شد، نمیتوان آن را تنها از طریق اعلامیهها بازگرداند. دیپلماسی آمریکایی مدتهاست که این واقعیت را درک کرده است، حتی اگر واشنگتن گاهی اوقات آن را فراموش کند. جان آدامز در طول انقلاب آمریکا درک کرد که تأمین حمایت فرانسه نیاز به چیزی بیشتر از منافع همراستا دارد. فرانسه به اعتماد نیاز داشت که رهبری جمهوری جدید و شکننده دارای قضاوت لازم برای توجیه سرمایهگذاری استراتژیک و ریسک باشد.
تاریخ همچنین نشان میدهد که هنگامی که متحدان شروع به سازگاری ساختاری با عدم قطعیت میکنند، روابط به ندرت به طور کامل به فرضیات قبلی اعتماد و وابستگی بازمیگردد. عادات استراتژیک به آرامی تغییر میکنند، اما هنگامی که تغییر کردند، اغلب برای نسلها باقی میمانند و تصمیمات تأمین، رفتارهای نهادی و انتظارات سیاسی را شکل میدهند، حتی پس از اینکه بحران فوری که آنها را تحریک کرده است، سپری شده باشد.

این بینش امروز نیز مرتبط است. بزرگترین مزیت استراتژیک ایالات متحده هرگز تنها قدرت نظامی نبوده است، بلکه توانایی ایجاد ائتلافهایی از کشورها بوده که حاضر به پذیرش ریسک در کنار آن هستند زیرا به قضاوت پشت استفاده از قدرت آمریکایی اعتماد دارند. امروز، این اعتماد دیگر بهطور خودکار فرض نمیشود.
این به این معنا نیست که سیستم ائتلاف در حال شکست است، و نه به این معناست که ایالات متحده در حال افول غیرقابل برگشت است. اما به این معناست که متحدان بهطور فزایندهای رفتار خود را به گونهای تنظیم میکنند که عواقب بلندمدتی برای نفوذ آمریکایی و کارایی ائتلاف دارد. خطر، گسست ناگهانی نیست. بلکه فرسایش تدریجی رویهای است که کارایی عملیاتی ائتلافها را تضعیف میکند در حالی که ظاهر بیرونی تداوم را حفظ میکند. این فرآیند زمانی که به بلوغ میرسد، به مراتب دشوارتر برای معکوس کردن است زیرا عادتهای اعتماد، زمانی که تضعیف شوند، بهطرز فوقالعادهای سخت است که به سرعت تحت فشار بازگردانده شوند.
بنابراین، سوال استراتژیک مرکزی که ایالات متحده با آن مواجه است، صرفاً این نیست که آیا متحدان باید بیشتر کمک کنند. آنها باید کمک کنند. سوال مهمتر این است که آیا رهبری آمریکایی همچنان قادر به تولید اعتماد لازم برای متحدان است تا در زمانی که عدم قطعیت در بالاترین حد خود است، ریسک را در کنار ما بپذیرند. زیرا در نهایت، قدرت نمیتواند به تنهایی ائتلافها را حفظ کند. آنها ادامه مییابند زیرا دیگران همچنان مایل به اعتماد به قضاوت، احتیاط و جدیت پشت استفاده از قدرت آمریکایی هستند زمانی که ریسکها در بالاترین حد خود قرار دارند.

