تحولات امنیتی در خلیج فارس پس از بروز درگیری مسلحانه بین محور ایالات متحده–اسرائیل و ایران در اواخر فوریه ۲۰۲۶ به مرحلهای خطرناک وارد شده است. در مرکز این طوفان، جزیره خارک قرار دارد، که تنها ۲۰ کیلومتر مربع وسعت دارد و به سرعت به یکی از مهمترین گرههای اقتصادی جهانی تبدیل شده است. زمانی که رئیسجمهور دونالد ترامپ در مارس ۲۰۲۶ دستور حمله هوایی گستردهای به این جزیره را صادر کرد، مشخص شد که این اقدام یک عملیات نظامی روتین نیست، بلکه یک قمار ژئوپلیتیکی با ریسک بالا است که هدف آن تضعیف شریان اقتصادی جمهوری اسلامی است. آنچه در ابتدا به عنوان یک تاکتیک فشار حسابشده مطرح شده بود، اکنون به سمت آنچه بسیاری از ناظران به طور فزایندهای به عنوان یک مسیر سیاست “بیثبات” توصیف میکنند، در حال حرکت است.
این تشدید به تصمیم تهران برای اعمال محدودیتهای انتخابی در تردد در تنگه هرمز، که به طور مؤثر تقریباً یکپنجم عرضه جهانی نفت را مسدود کرد، مرتبط است. ایران خواستار دریافت هزینههای تردد و تضمینهای امنیتی برای کشتیهای عبوری شد، حرکتی که به سرعت با استقرار گسترده قدرت هوایی و دریایی ایالات متحده پاسخ داده شد. در این زمینه، جزیره خارک به عنوان هدفی اجتنابناپذیر ظاهر شد.
بدون جریان پایدار دلار و یوان که از این مرکز به دست میآید، ماشین دولتی ایران با اختلال شدید مواجه خواهد شد.
حملات انجام شده توسط فرماندهی مرکزی ایالات متحده (CENTCOM) در اواسط مارس گسترده اما عمدتاً محدود بود. در یک بارش دو ساعته، بیش از ۹۰ تأسیسات نظامی با استفاده از مهمات هدایتشونده دقیق خنثی شدند. بهویژه، زیرساختهای نفتی—خطوط لوله، مخازن ذخیرهسازی و پایانههای بارگیری—دستنخورده باقی ماندند. ترامپ این تصمیم را به عنوان عملی از “خویشتنداری” توجیه کرد که هدف آن جلوگیری از خسارتهای بلندمدت نیازمند سالها بازسازی بود. اما پیام واضح بود که واشنگتن توانایی کاهش خارک به خاکستر را در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز در اختیار دارد.
این رویکرد به نوعی دیپلماسی قهری با ریسک بالا میانجامد. با از بین بردن سپر دفاعی خارک و حفظ زیرساختهای نفتی آن، ایالات متحده به طور مؤثر اقتصاد ایران را به عنوان گروگان استراتژیک قرار داده است. هدف ضمنی این است که تهران را از موضع آسیبپذیری شدید به میز مذاکره بازگرداند و خواستار توقف کامل برنامههای هستهای و موشکی بالستیک خود شود. با این حال، در زیر این محاسبات به ظاهر پیچیده، یک ریسک سیستماتیک نهفته است که میتواند موجب بروز یک رکود جهانی و جنگ فرسایشی ناخواسته شود.
موجهای شوک ژئواکونومیک
اهمیت جزیره خارک در سیستم انرژی جهانی را نمیتوان نادیده گرفت. این جزیره تنها یک پایانه نیست، بلکه تنها تأسیسات ایرانی با دسترسی عمیق طبیعی است که قادر به پذیرش نفتکشهای بسیار بزرگ (VLCC) است، نفتکشهایی که میلیونها بشکه نفت را به بازارهای آسیایی منتقل میکنند.
سؤال حیاتی این است که آیا ایران گزینههای جایگزین قابل قبولی دارد. پاسخ از نظر عملی منفی است. در حالی که تهران بندر جاسک را در خارج از تنگه هرمز به عنوان یک پوشش استراتژیک توسعه داده است، ظرفیت مؤثر آن تنها ۳۰۰,۰۰۰ بشکه در روز برآورد میشود که بسیار کمتر از ظرفیت خارک است. سایر تأسیسات مانند لاوان و سیری تنها به عنوان نقاط بارگیری کمکی عمل میکنند و از زیرساختهای خط لوله و عمق کافی برخوردار نیستند. در واقع، هرگونه تعطیلی خارک به معنای توقف تقریباً کامل صادرات نفت ایران خواهد بود و تقریباً نیمی از درآمدهای مالیاتی دولت را کاهش میدهد.
پیامدها فراتر از مرزهای ایران گسترش مییابد، به ویژه در سراسر آسیا. چین که حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد از صادرات خارک را از طریق سیستمهای پرداخت مرزی مبتنی بر یوان (CIPS) جذب میکند، مجبور خواهد شد به بازار آزاد برود تا تأمینهای جایگزین را تأمین کند. این امر به طور حتم هزینههای انرژی جهانی را افزایش خواهد داد. تحلیلگران هشدار میدهند که اختلالات در خارک میتواند فشارهای تورمی را به شدت تشدید کند، به طوری که قیمت بنزین در ایالات متحده ممکن است از ۴ دلار به ازای هر گالن فراتر رود و ریسک سیاسی قابل توجهی برای دولت ترامپ در سال انتخاباتی ایجاد کند.
اثرهای این وضعیت همچنین به صنایع فناوریبالا خواهد رسید. تأمین پایدار انرژی و گاز هلیوم از خلیج برای تولید نیمههادیها و مراکز داده که پایهگذار رونق هوش مصنوعی هستند، حیاتی است. افزایش هزینههای برق ناشی از بحران انرژی در خلیج میتواند سرعت نوآوری فناوری جهانی را کند کند. این پارادوکس ژئواکونومیک است: حملهای که به منظور تنبیه ایران طراحی شده، ممکن است در نهایت بر جیب مصرفکنندگان در نیویورک و کف کارخانهها در شانگهای تأثیر بگذارد.
استراتژی دفاعی “موزاییکی”
ایران به خوبی آگاه است که خارک آسیبپذیرترین دارایی استراتژیک آن است و در این زمینه منفعل نمانده است. اگرچه حملات هوایی مارس ۲۰۲۶ به تعداد زیادی از تأسیسات ثابت مانند سیستمهای راداری و انبارها آسیب رساند، تهران به سمت دکترین نامتقارن معروف به استراتژی دفاعی «موزاییک» تغییر جهت داده است. این مدل به واحدهای غیرمتمرکز و خودمختار متکی است که قادر به فعالیت بدون فرماندهی مرکزی هستند.
در جزیره خارک، ایران بین ۳۰,۰۰۰ تا ۴۰,۰۰۰ نفر پرسنل مستقر کرده است، از جمله واحدهای نخبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کارگران نفتی غیرنظامی که به طور مؤثری به عنوان سپر انسانی عمل میکنند. ستون فقرات این دفاع در فناوریهای کمهزینه اما بسیار کشنده نهفته است: پهپادهای کامیکازه و پهپادهای نمای اول شخص (FPV). گزارشها حاکی از آن است که هزاران دستگاه از این سیستمها در پناهگاههای زیرزمینی ذخیره شدهاند که شناسایی آنها از طریق نظارت ماهوارهای را دشوار میسازد. هرگونه فرود آمفیبی ایالات متحده احتمالاً با هجوم پهپادهایی که از موقعیتهای پنهان پرتاب میشوند، مواجه خواهد شد. هدف پیروزی در میدان جنگ متعارف نیست، بلکه وارد آوردن حداکثر تلفات برای ایجاد فشار سیاسی داخلی در واشنگتن به منظور خروج است.
علاوه بر این، ایران لایههای متراکم سیستمهای دفاع هوایی قابل حمل (MANPADS) را ایجاد کرده است که برای خنثیسازی برتری هوایی ایالات متحده در ارتفاعات پایین و پیچیده کردن عملیات حمل و نقل هلیکوپتری و تخلیه پزشکی طراحی شدهاند. دفاعهای ساحلی شامل مینهای ضدنفر و ضدتانک، به همراه هزاران مین دریایی شناور است که قادر به هدفگیری کشتیهای فرود هستند. جغرافیا نیز تعادل را به نفع ایران تغییر میدهد: خارک تنها ۲۶ کیلومتر از سرزمین اصلی ایران فاصله دارد و این امکان را برای پشتیبانی مستقیم توپخانه و موشکهای بالستیک فراهم میکند.
این پیکربندی آنچه را که استراتژیستهای نظامی به عنوان «منطقه کشتار» توصیف میکنند، ایجاد میکند. هر اینچ از خارک به طور مؤثر به سلاح تبدیل شده است.
معضل اشغال زمینی
سناریوی اشغال زمینی همچنان نگرانکنندهترین چشمانداز برای متحدان منطقهای واشنگتن است. در حالی که ارتش ایالات متحده قابلیت تصرف جزیرهای به اندازه خارک با نیرویی بین ۵,۰۰۰ تا ۷,۵۰۰ تفنگدار دریایی را دارد، چالش واقعی در حفظ چنین اشغالی نهفته است. حفظ حضور نظامی در جزیرهای که در محدوده آتش توپخانه دشمن قرار دارد، یک کابوس لجستیکی است. کشتیهای تأمین به اهداف اصلی برای قایقهای تندرو سپاه پاسداران و حملات پهپادی که از سرزمین اصلی انجام میشود، تبدیل خواهند شد. پیشبینی تلفات برای چنین عملیاتی به شدت بالا است. مدلسازیها نشان میدهد که احتمال موفقیت حملات ایرانی به مواضع ایالات متحده در طول ماه اول اشغال به نزدیک قطعیت میرسد.
حتی یک حمله موشکی موفق که سیستمهای دفاع آگیس را نفوذ کرده و به بارگاههای نظامی آسیب برساند، میتواند عواقب سیاسی ویرانگری در واشنگتن داشته باشد. علاوه بر این، اشغال احتمالاً توسط ایران به عنوان نقض مستقیم حاکمیت تفسیر خواهد شد و ممکن است منجر به حملات تلافیجویانه علیه پایگاههای ایالات متحده در قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی با استفاده از موشکهای بالستیک شود.
به طور حیاتی، کنترل خارک تضمینی برای بازگشایی تنگه هرمز نخواهد بود. ایران چندین راه برای مختل کردن ترافیک دریایی دارد، از جمله عملیات از سایر جزایر مانند قشم و لارک، و همچنین خرابکاری زیر آب در طول تنگه. در واقع، اشغال میتواند واکنشی زمینسوز را تحریک کند، به طوری که ایران زیرساختهای نفتی خود را نابود کند تا از استفاده آن جلوگیری کند و سیستم انرژی جهانی را در بحران طولانیمدت قفل کند.
به طور خلاصه، بحران خارک محدودیتهای قدرت نظامی در حل و فصل منازعات ژئواکونومیک را برجسته میکند. یک استراتژی نامنظم یا غیرکالیبره خطر دارد که اقتصاد جهانی را به عدم قطعیت عمیق فرو ببرد. ابتکارات دیپلماتیک، مانند پیشنهاد پنجنقطهای که توسط چین و پاکستان ارائه شده و بر کاهش تنش و حفاظت از زیرساختهای غیرنظامی تأکید دارد، شایسته توجه جدی است. در غیاب یک مسیر معتبر برای گفتوگو، جزیره خارک به عنوان یک محرک ژئوپلیتیکی باقی خواهد ماند، محرکی که قادر به بیثبات کردن اقتصاد جهانی و تبدیل خلیج فارس به یک صحنه طولانیمدت درگیری بدون پیروز مشخص است.

