مانند سایر قدرتهای بزرگ، ایالات متحده مدتهاست که به ابهام استراتژیک، همراه با نیروی نظامی معتبر، برای بازدارندگی از رقبای خود وابسته است. این تصور که مفید است رقیب را در حالت حدس و گمان نگه داریم تا احتیاط و تواضع را تشویق کنیم، به نظر نسبتاً ساده میرسد، اما هزینههایی نیز به همراه دارد. این ممکن است باعث شود رقیب دچار اضطراب شود و یک رقیب مضطرب ممکن است اقداماتی را که تصور میکند، پیشدستانه انجام دهد یا سیگنالها یا رفتارها را به اشتباه تفسیر کند. بنابراین، ابهام استراتژیک باید با دیپلماسی و سایر ارتباطات که به کاهش این ریسکهای منفی کمک میکند، همراه باشد. برعکس، با متحدان و شرکای امنیتی، رویکرد استراتژیک استاندارد معمولاً بر اطمینان بخشی تمرکز دارد. برای تسهیل و تشویق همکاری بلندمدت، ایالات متحده و شرکای خود به طور متقابل در گفتار و عمل نیتهای شراکتهای خود را تأیید کرده و تعهدات و منافع مشترک خود را برای یکدیگر روشن میکنند.
رفتارها، اظهارات عمومی و سیاستهای دولت دونالد ترامپ، موضع استراتژیک آمریکا را نسبت به اروپا تحریف کرده و اطمینان بخشی را با آنچه میتوان آن را «ابهام غیر استراتژیک» نامید، عوض کرده است. بله، اروپاییها از اینکه مهمترین متحدشان به سمت تقابل و تهاجم رفته، شوکه و وحشتزده شدهاند. اما مشکل واقعی نیتهای مبهم ترامپ است. اروپاییها بهطور معقولی در مورد اینکه چه چیزی را میتوانند بر روی ایالات متحده حساب کنند و چه چیزی را نمیتوانند، چه چیزی واقعاً مورد نظر ایالات متحده است و آیا ایالات متحده به یک استراتژی خاص به اندازه کافی متعهد خواهد ماند تا اروپاییها بتوانند بر اساس آن برنامهریزی کنند، گیج شدهاند.
استراتژی ملی امنیتی ترامپ در دسامبر ۲۰۲۵ میگوید: «ما به یک اروپا قوی نیاز داریم تا به ما کمک کند بهطور موفقیتآمیز رقابت کنیم.» اما ابهام غیر استراتژیک دولت، قدرت اروپا را به عنوان یک شریک برای ایالات متحده تضعیف میکند. حتی در بهترین شرایط، ساختار تصمیمگیری اروپایی نیاز به هماهنگی و همراستایی قابل توجهی دارد. با توجه به رفتار اخیر ایالات متحده، اروپاییها بینظم شدهاند و احتمال بیشتری دارد که پول را بهطور ناکارآمد خرج کنند و کمتر احتمال دارد که به یک استراتژی مشترک برای دفاع اروپایی برسند، با وجود اینکه با سختترین آزمون خود از زمان جنگ جهانی دوم مواجه هستند. آنها فرصتهایی را برای همکاری با یکدیگر و ایجاد زمینه برای نقش قویتر اروپا به عنوان یک شریک برای ایالات متحده در آینده از دست میدهند.
نه چندان عشق سخت
مدافعان دولت اغلب رویکرد ترامپ به اروپا را به عنوان «عشق سخت» توصیف میکنند و اینگونه استنباط میکنند که مانند والدین سختگیر، موضع او ناشی از نگرانی واقعی برای آینده اروپا است. اما علاوه بر تحقیر ذاتی، توضیح «عشق سخت» نمیتواند تمام رفتارهایی را که به آن اطلاق میشود، توضیح دهد.
عشق سخت—یک گفتوگوی صادقانه اگرچه ناراحتکننده با یک شریک—میتواند مبنای همکاری میان متحدان را بازتنظیم کند. این ممکن است بهدرستی توصیفکننده ارائهای به شرکای ناتو درباره برنامههای تخصیص مجدد قابل توجه قدرت نظامی ایالات متحده به منطقه هند-پاسیفیک باشد که با تقاضا از متحدان اروپایی برای افزایش هزینههای دفاعی خود در سالهای آینده همراه است. در واقع، این نوع عشق سخت از زمان دولت باراک اوباما و اجلاس ولز در سال ۲۰۱۴ که تعهد تمامی اعضای ناتو به هزینهکرد ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی برای دفاع را رسمی کرد، سیاست ایالات متحده بوده است. در این زمینه، ترامپ در افزایش چشمگیر تعهد متحدان به هزینههای دفاعی مؤثر بوده است. تمامی کشورهای ناتو به جز اسپانیا، سال گذشته توافق کردند که هزینههای دفاعی را به ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش دهند (که ۳.۵ درصد آن صرف دفاع اصلی میشود). هزینههای دفاعی منطقهای اروپا در سال ۲۰۲۵ به لحاظ اسمی بیش از ۵۰ درصد نسبت به سال ۲۰۱۴ افزایش یافته و ۲۱ درصد از هزینههای جهانی را شامل میشود.
اما تمایلات مکرر ترامپ برای تصرف سرزمینی گرینلند، از جمله استفاده از تعرفهها و تهدید به حمله به سرزمین حاکمیتی یک متحد ناتو، عشق سخت نیست. این رفتار تنها به عنوان رفتاری تهاجمی، خصمانه و اجباری قابل درک است. و تشویق و حمایت رسمی معاون رئیسجمهور جی دی ونس و وزیر امور خارجه مارکو روبیو از احزاب راست افراطی مشابه دخالت سیاسی ولادیمیر پوتین در دموکراسیهای اروپایی است. این تهاجم و اجبار اعتماد لازم برای همکاری را از بین خواهد برد. به هیچ جا جز قمار گرینلند ترامپ نگاه نکنید؛ او هیچ امتیازی از اروپا به دست نیاورد (دانمارکیها پیش از اقدامات ترامپ در این جزیره، خوشحال بودند که با ایالات متحده در زمینه امنیت قطب شمال و مواد معدنی حیاتی همکاری کنند؛ آنها میگویند که هنوز هم مایل به این کار هستند) در حالی که مقدار زیادی از اعتماد و حسن نیت را در این فرآیند سوزاند.
پس از دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، اروپاییها میدانستند که او میتواند دشوار باشد. اکنون آنها باید با آنچه تا کنون غیرقابل تصور بوده، روبرو شوند: آمریکا میتواند خطرناک باشد—و میتواند تهدیدی عمدی و قابل توجه برای منافع و امنیت اروپا به شمار آید. به جلو که میرویم، زمانی که اروپاییها سعی میکنند مواضع واشنگتن را در مورد سیاست صنعتی دفاعی، اوکراین یا چین تفسیر کنند، به یاد خواهند آورد که ایالات متحده پیشتر به حاکمیت آنها تهدید کرده است. پیامهای مختلط که قبلاً ممکن بود به عنوان بینظمی بوروکراتیک یا مواضع مذاکرهای تفسیر شوند، حالا رنگ و بوی ominous بیشتری به خود خواهند گرفت.
تناقضات در همکاری دفاعی
حتی اگر فرض کنیم که اروپاییها باید برخی از اظهارات نگرانکنندهتر را به عنوان لافزنی کنار بگذارند و فرض کنند که ایالات متحده و اروپا برای دههها به عنوان متحدان امنیتی باقی خواهند ماند، پیامهای دولت در مورد جنبههای عملی همکاری امنیتی باعث سردرگمی شده است.
به همکاری و تجارت صنعتی دفاعی توجه کنید. در چند دهه گذشته، در ازای تضمینهای امنیتی ایالات متحده و قابلیتهای نظامی پیشرفته، نیروهای نظامی اروپایی به شدت در زیرساختهای صنعتی دفاعی ایالات متحده سرمایهگذاری کرده و تجهیزات خریداری کردند. امروز، هم در پاسخ به فشار ایالات متحده از سوی دولت ترامپ و هم به درخواستهای داخلی برای تقویت قابلیتهای نظامی اروپا، دولتهای اروپایی در حال سرمایهگذاری و تلاش برای توسعه صنایع دفاعی خود و کاهش برخی وابستگیها به ایالات متحده هستند.
این به نظر میرسد که با استراتژی دفاع ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ همراستا باشد، که از متحدان اروپایی میخواهد “مسئولیت اصلی دفاع متعارف اروپا را بر عهده بگیرند.” منطقی است که نیروهای نظامی و صنایع دفاعی اروپایی به تدریج کمتر به ایالات متحده وابسته شوند. با این حال، به نظر میرسد واشنگتن معتقد است که میتواند از این معامله اجتناب کند. در یک اظهار نظر عمومی درباره بازنگری ۲۰۲۶ در دستورالعمل تأمین دفاع و امنیت حساس اتحادیه اروپا، وزارتهای دفاع و امور خارجه ایالات متحده ادعا میکنند که ایالات متحده “به طور کامل از . . . احیای زیرساخت صنعتی دفاعی اروپا حمایت میکند.” در عین حال، دولت “به شدت با هرگونه تغییر . . . که توانایی صنعت ایالات متحده را برای حمایت یا مشارکت در تأمین دفاع ملی کشورهای عضو اتحادیه اروپا محدود کند، مخالف است.”
به طور صریح، به نظر میرسد که دولت ترامپ میخواهد اروپا یک نوع وابستگی به ایالات متحده (تأمین امنیت) را با نوع دیگری (وابستگی به زنجیرههای تأمین ایالات متحده برای تأمین سلاحها و تجهیزات خریداری شده توسط اروپا) تعویض کند. این دولت نمیخواهد اروپایی خودکفا باشد، بلکه خواهان یک مشتری بزرگتر است. با توجه به اندازه نسبی زیرساخت صنعتی ایالات متحده، افزایش هزینههای اروپایی باید یک پیروزی دوطرفه باشد: یک زیرساخت صنعتی دفاعی اروپایی شکوفا و به سرعت در حال گسترش در کنار همکاریها و خریدها از شرکتهای دفاعی ایالات متحده. اما با تهدید ترامپ به حاکمیت اروپایی و تحقیر رهبران اروپایی، اروپا تمام تلاش خود را برای افزایش هزینههای خود در داخل و تنوع در شرکای وارداتی متمرکز خواهد کرد.
هنوز مشخص نیست که واشنگتن چگونه واکنش نشان خواهد داد اگر بروکسل به جلو برود و برخی از احکام را که خرید مشترک اروپایی را تشویق یا ترغیب میکند، به اجرا درآورد – یا به طور صریح تأمینکنندگان ایالات متحده را کنار بگذارد. با این حال، اگر تاریخ اخیر راهنما باشد، ایالات متحده احتمالاً سعی خواهد کرد اتحادیه اروپا یا دولتهای فردی را به صف کند. این نه تنها شرکای امنیتی نزدیک ایالات متحده را بیشتر بیگانه خواهد کرد، بلکه به طور مستقیم هدف اعلام شده ایالات متحده برای یک اروپا خودکفا در زمینه دفاع را نیز محدود خواهد کرد. در واقع، بخشی از مشکل با فشار شدید “خرید آمریکایی” این است که در بسیاری از موارد، ظرفیت زیرساخت صنعتی دفاعی ایالات متحده برای تأمین نیازهای خود ایالات متحده کافی نیست. دولت ایالات متحده به اروپاییها میگوید که آنها باید دیروز دوباره تسلیح شوند در حالی که شرکتهای آمریکایی به خریداران اروپایی میگویند که میتوانند سیستمهای تسلیحاتی و خودروها را در اواسط دهه ۲۰۳۰ تحویل دهند.
اروپا انواع مختلفی از وابستگیهای امنیتی به ایالات متحده دارد: بازدارندگی هستهای، سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته، اطلاعات و نظارت و غیره. نمیتواند همه این وابستگیها را به طور همزمان تغییر دهد. “پیشرفت” واقعی اروپا نیازمند یک گفتوگوی صادقانه با شرکای آمریکایی درباره زمانبندی کاهش تعهدات ایالات متحده در زمینه وظایف و ورودیهای امنیتی اروپا است. یک دیدگاه خیرخواهانه از تملقگویی دبیرکل مارک روت به ترامپ این است که رئیس ناتو میخواهد ترامپ را راضی کند و از ترک کامل ایالات متحده جلوگیری کند. اما این تنها مشکل را به تأخیر میاندازد.
و مهمتر از همه، این موضوع در حین بزرگترین جنگ در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم در حال وقوع است. رفتارها و سیاستهای دولت ایالات متحده باعث ایجاد یک بحث جدید در اروپا شده است که آیا این قاره میتواند به بازدارندگی هستهای گسترده ایالات متحده تکیه کند، در حالی که چالشهای متعارف که اروپا همچنان با آنها مواجه است، با جنگ در اوکراین ادامه دارد.
دروغگویی یا توهمات درباره اوکراین
جنگ روسیه علیه اوکراین مهمترین مسئله استراتژیک برای امنیت اروپا است. اگر روسیه پیروز شود، امنیت اروپا برای همیشه دستخوش تغییر خواهد شد. برعکس، اگر اوکراین به عنوان یک کشور مستقل، دارای حاکمیت و به وضوح اروپایی ظهور کند، امنیت اروپا، از جمله توانایی آن برای تأمین دفاع خود، به طور قابل توجهی افزایش مییابد. رهبران اروپایی مانند رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، نخستوزیر بریتانیا، کیر استارمر، و صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، به همراه کشورهای عضو اتحادیه اروپا، به طور جمعی و فردی اقداماتی برای تقویت حمایت از اوکراین انجام دادهاند، با وجود موانع مداوم از سوی ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، که به همدست مکرر ولادیمیر پوتین در اتحادیه اروپا تبدیل شده است.
اما اینکه آیا دولت ترامپ به حمایت از اروپا در حمایت از اوکراین کمک خواهد کرد، به ویژه اگر آتشبس برقرار شود، همچنان سوالی باز است. ایالات متحده تمایل خود را برای ایفای نقش نشان داده است، اما ناپایداری سیاستهای ایالات متحده و نوسانات خلق و خوی ترامپ (که به تازگی با انفجار او در مورد عدم تمایل متحدان ناتو به دخالت در جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران دوباره نمایان شد) آنها را در این مورد ناامید کرده است که چگونه برای روز بعد از آتشبس برنامهریزی کنند. و وقتی صحبت از آتشبس احتمالی میشود، ترامپ بارها ادعا کرده که صلح در دسترس است، اما بیشتر اروپاییها (و بسیاری از کارشناسان آمریکایی) هیچ نشانهای نمیبینند که پوتین آماده پایان جنگ باشد. آنها در حال تعجب هستند که آیا ترامپ توسط پوتین فریب خورده است؟ آیا او در حال برنامهریزی است، همانطور که به آن اشاره کرده، تا اوکراین را به توافقی وادار کند که معادل اعطای پیروزی بهتر به پوتین باشد که او هرگز در میدان نبرد به دست نخواهد آورد؟ یا آیا ایالات متحده جدی است در ایفای نقش حیاتی در تضمینهای امنیتی که اوکراین به آنها نیاز دارد، از جمله دسترسی مداوم به اطلاعات و قابلیتهای نظامی تخصصی؟
اروپا در حال حاضر تنها میتواند حدس بزند زیرا دولت به طور عمده آن را از مذاکرات با روسیه و رویکرد در حال تحول ایالات متحده خارج کرده است. ظاهراً، دولت ترامپ میخواهد اروپا رهبری را در تقویت امنیت اوکراین در بلندمدت بر عهده بگیرد. اما اروپاییها نمیتوانند به طور مؤثر اولویتهای خود را تعیین کنند وقتی که استراتژی ایالات متحده و حمایتهای آینده آن هر دو مبهم هستند. برای اینکه اروپاییها بر اساس فرض عدم حمایت ایالات متحده عمل کنند، ممکن است به یک “فرایند برنامهریزی خودتحققیابنده” تبدیل شود، جایی که ایالات متحده میتوانست کمک کند اما به دلیل اینکه اروپاییها برای یک شریک غیرقابل اعتماد آمریکایی برنامهریزی میکنند، آمریکاییها به جای آن انصراف میدهند و اروپاییها را در وضعیت دشواری قرار میدهند و امنیت آنها را به خطر میاندازند. برای دستیابی به حداکثر کارایی، اروپا به وضوح از واشنگتن نیاز دارد درباره آنچه که به عنوان یک پایان محتمل میبیند و اینکه چگونه میتوانند با هم برای پیشبرد منافع مشترک خود در امنیت اروپا همکاری کنند.
فرصت از دست رفته در چین
رئیسجمهور پیشین جو بایدن در طول ریاستجمهوری خود پیشرفت قابل توجهی در همراستا کردن اروپاییها در برابر چالش استراتژیک ناشی از چین داشته است. امروز، از سوئد تا ایتالیا، رهبران اروپا در این امر متحد هستند که شیوههای اقتصادی چین و دیپلماسی تهاجمی آن، چالشهایی برای امنیت، دموکراسی و رفاه اروپایی به وجود میآورد.
اما ایالات متحده اکنون در خلاف این جریان حرکت میکند. تصمیم ترامپ برای جنگ با ایران، منابع نظامی ایالات متحده را از منطقه هند-پاسیفیک خارج کرده است، در حالی که ایالات متحده به مدت یک دهه به متحدان اروپایی خود گفته بود که در حال بازنگری استراتژی دفاعی و منابع خود برای مقابله با چالش چین است. ترامپ بین تعرفههای تهاجمی بر چین و درخواستهای مطیعانه به شی جینپینگ نوسان کرده است و نشاندهنده ناامیدی فزایندهای برای دستیابی به یک توافق تجاری دوجانبه بین پکن و واشنگتن است. او حتی اتحادیه اروپا را به عنوان یک شریک تجاری مورد انتقاد قرار داده و آن را “بدتر از چین” توصیف کرده است. تعجبی ندارد که تونی گاردنر، سفیر پیشین ایالات متحده در اتحادیه اروپا، در مقالهای در Foreign Affairs نوشت: “ترامپ اروپا را کاملاً اشتباه فهمیده است.”
به عنوان قدرتهای دموکراتیک صنعتی پیشرفته، ایالات متحده و اروپا میتوانند با هم همکاری کنند تا بر شیوههای اقتصادی ناعادلانه چین فشار وارد کنند. چین نیز با فشارهای اقتصادی خود مواجه است؛ یک تلاش مشترک از سوی ایالات متحده و اروپا، با حمایت از متحدان دموکراتیک در آسیا، میتواند بر رژیم چینی فشار وارد کند تا برخی از شیوههای خود را محدود کند و در عین حال ظرفیت اقدام متحد را که ممکن است در حوزههای دیگر نیز اعمال شود، نشان دهد. اما با توجه به نوسان ترامپ بین رویکردهای سخت و نرم، ابهام در موضع ایالات متحده اروپاییها (و دیگران) را به سمت انعقاد توافقهای خود با چین ترغیب میکند که ممکن است عواقب منفی بر منافع امنیتی و اقتصادی ایالات متحده داشته باشد.
تنهایی خطرناک است
در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۶، مارکو روبیو به حضار گفت: “ما میخواهیم اروپا قوی باشد.” با وجود لحن ملایمتر او نسبت به جی دی ونس در کنفرانس ۲۰۲۵، پیام اصلی همچنان یکسان باقی مانده است. زمانی که دولت ترامپ خواستار “اروپای قوی” میشود، به دنبال شریکی نیست که ظرفیتهای مستقل خود را توسعه دهد و در کنار ایالات متحده به طور برابر کار کند. بلکه به دنبال اروپایی است که با ترجیحات واشنگتن در مسائل فرهنگی محافظهکارانه، هزینههای دفاعی، تنظیم دیجیتال، مهاجرت و تجارت همراستا باشد.
در چندین موضوع، از جمله تأمین دفاع، اوکراین و چین، اروپاییها با یک مشکل ساختاری مشابه مواجه هستند: نیتهای ایالات متحده از غیرشفاف تا متناقض متغیر است. در زمینه دفاع، به اروپاییها گفته میشود که باید خودکفا شوند اما همچنین باید به عنوان خریداران وابسته باقی بمانند. در مورد اوکراین، به آنها گفته میشود که باید رهبری را بر عهده بگیرند اما از برنامهریزی استراتژیک که قرار است از آن حمایت کنند، کنار گذاشته میشوند. در مورد چین، انتظار میرود که با ایالات متحده همراستا شوند اما شاهد نوسان واشنگتن بین تقابل و جلب نظر باشند. در هر مورد، این ابهام به طور فعال نتایجی را که واشنگتن میگوید میخواهد، تضعیف میکند.
علاوه بر این مسائل فوری، اروپاییها هنوز در حال بررسی و جذب ابهام بلندمدت ناشی از نزدیکترین متحد خود هستند که بسیاری از آنها آن را معادل ژئوپلیتیکی یک بحران روانی میدانند. “آیا اروپا میتواند دوباره به ایالات متحده اعتماد کند؟” یک گفتوگوی خستهکننده در سمینارها و مهمانیهای شام است، اما مردم همچنان خواهند پرسید زیرا پاسخ واضح به طرز ویرانکنندهای ناامیدکننده و غیرقابل قبول است. رها کردن ایالات متحده از دههها حکمت استراتژیک تثبیتشده در مورد امنیت متقابل و منافع اقتصادی ناشی از اتحادهای مبتنی بر ارزشها نمیتواند به عنوان یک انحراف تلقی شود، به ویژه پس از اینکه رأیدهندگان آمریکایی دو بار رئیسجمهوری را انتخاب کردند که به طور کامل این پیشفرض اساسی سیاست خارجی ایالات متحده را رد کرده است.
ساختار سیاست جهانی امروز—استبدادگران تهاجمی در مسکو و پکن، فرسایش نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم—به این معناست که شهروندان اروپایی و آمریکایی از همکاری نزدیکتر و عمیقتر برای مقابله با چالشهای مشترک بهرهمند خواهند شد. اما همکاری نیاز به وضوح و قابلیت اعتماد دارد. در عوض، سیاست اروپا در دولت ترامپ به نظر میرسد که ابهامآمیز است، که به طور سنتی برای دشمنان محفوظ است. نتیجه این وضعیت، جهانی خطرناکتر است و جهانی که در آن شهروندان در هر دو سوی اقیانوس اطلس کمتر ایمن و کمتر از آنچه میتوانستند، ثروتمند خواهند بود. این ابهام غیر استراتژیک اروپا را به سمت هزینههای بیشتر اما هماهنگی کمتر سوق میدهد؛ این به معنای احتیاط است نه همراستایی، و به سمت پاسخهای تکهتکه به تهدیدات مشترک در حال حرکت است.

