مقامات پاکستانی امیدوارند که مذاکرات با پروفایل بالا، جایگاه بینالمللی آنها را ارتقا دهد.
پاکستان اخیراً به دلایل کمتر شناختهشده در کانون توجه قرار گرفته است و حس قابل لمسی از شادی در سراسر کشور وجود دارد زیرا به دنبال آن است که برخی آن را “یک بازbranding غیرمحتمل” از کشوری که تحت تأثیر تروریسم و بیثباتی قرار دارد به تصویری دولتمردانهتر به عنوان صلحساز تبدیل کند.
ظهور آن به عنوان محل مذاکرات ایالات متحده و ایران در میانه یک جنگ منطقهای بیسابقه، گمانهزنیهایی را برانگیخته است که اسلامآباد در آستانه تبدیل شدن به “اسلو شرق” است، صحنهای برای دیپلماسی با ریسک بالا. اما پشت تصاویر رسانهای از مقامات که وارد اتاقهای جلسه میشوند و مذاکرات پشت درهای بسته را برگزار میکنند، واقعیتی پیچیدهتر نهفته است.
میزبانی مذاکرات به معنای داشتن تأثیر بر نتیجه آنها نیست. اسلامآباد ممکن است به عنوان یک “اسلو” مؤثر عمل کند و فضا و دسترسی را فراهم آورد، اما اینکه آیا پاکستان به عنوان نروژ بعدی، یک میانجی مورد اعتماد و قابل اطمینان، ظاهر خواهد شد، پیشنهادی بلندپروازانهتر است.
انتخاب پاکستان برای مذاکرات ناشی از همگرایی عوامل مختلف بود. ایران پاکستان را به عنوان یک واسطه مورد اعتماد ترجیح داد. این کشور همسایه است و خارج از مدار فشارهای فوری غربی قرار دارد. و عمان، که قبلاً میزبان و میانجی مذاکرات ایالات متحده و ایران بود، طرف درگیری بود و حداقل پنج بار توسط ایران مورد حمله قرار گرفته بود.
حمایت چین از پاکستان نیز حیاتی بود به دلیل روابط طولانیمدت بین اسلامآباد، پکن و تهران. از سوی آمریکایی، روابط قوی رئیسجمهور دونالد ترامپ با مارشال میدان آصف منیر، که او به عنوان “مارشال میدان مورد علاقهاش” از او یاد میکند، اسلامآباد را به انتخاب واضحی برای مذاکرات تبدیل کرد.
دکتر محمد محسن ابوالنور، استاد مطالعات ایرانی در دانشگاه کانال سوئز، مصر، میگوید: “پاکستان میتواند به طور همزمان روابط سازندهای با واشنگتن و تهران حفظ کند.” “در رهبری آن، درک فزایندهای وجود دارد که قدرت واقعیاش در انتخاب طرفین نیست، بلکه در متعادل کردن روابط است، مهارتی نادر در دنیای قطبیشده امروز.”
شایان ذکر است که این اولین تجربه پاکستان در این زمینه نیست. این کشور نقش عمدهای در دیپلماسی منجر به توافقنامههای ژنو در سال ۱۹۸۸، که به جنگ شوروی-افغان پایان داد، ایفا کرد و به تسهیل کانالهای مخفی بین ایالات متحده و چین در اوایل دهه ۱۹۷۰ کمک کرد. این تلاشها حتی از مذاکرات کنونی ایالات متحده و ایران نیز مهمتر بودند؛ زیرا منجر به سفر مخفی هنری کیسینجر به چین در سال ۱۹۷۱ شد که راه را برای سفر تاریخی رئیسجمهور نیکسون در سال ۱۹۷۲ و عادیسازی روابط بین ایالات متحده و چین هموار کرد.
سپس، همانند اکنون، پاکستان به تنهایی عمل نمیکرد. نقش آن بخشی از تلاشهای دیپلماتیک چندجانبهای بود که شامل چندین بازیگر میشد. ابتکار کنونی نیز بخشی از یک رقص دیپلماتیک وسیعتر است که در جلسات موازی برگزار شده در اسلامآباد میان وزرای خارجه ترکیه، مصر، عربستان سعودی و دیگر بازیگران منطقهای مشاهده میشود، که همگی به دنبال ورودی نه تنها به جنگ منطقهای کنونی بلکه همچنین برای ایجاد “یک پلتفرم سیاسی… که میتواند در جایی که اتحادیه عرب عمدتاً بیتحرک بوده، موفق شود” هستند، همانطور که اخیراً RS توضیح داد.
از نظر میانجیگری، موفقیت اسلو بر پایه پرورش طولانیمدت بیطرفی نروژ، بلوغ نهادی و ظرفیت دیپلماتیک پایدار بنا شده بود، به طوری که بیطرفی نوردیک به یک هویت تجاری تبدیل شد که به مرور زمان اعتماد ایجاد کرد. در مقابل، پاکستان مجموعهای متفاوت از داراییها را به میز میآورد. کانالهای نظامی به نظامی established آن در سطح جهانی، آشنایی منطقهای و انعطافپذیری تاکتیکی در تسهیل گفتوگوهای حساس مفید هستند. مانند نروژ، پاکستان همچنین از طریق مشارکت طولانیمدت خود در مأموریتهای صلح سازمان ملل، نیروهایی را به مناطق پس از درگیری ارسال میکند.
با این حال، همانطور که آمنه خان از مؤسسه مطالعات استراتژیک در اسلامآباد اشاره میکند، “پاکستان به دنبال تکرار مدل بیطرفی آرام و دور نروژ نیست… بلکه در حال شکلدهی به نوعی میانجیگری بیشتر درگیر و منطقهای است که واقعیتهای جغرافیایی و استراتژیک خود را منعکس میکند.”
رویکرد پاکستان، به گفته او، “بنیادی متفاوت” است و “کمتر به جدایی مربوط میشود و بیشتر به ثبات فعال منطقهای.” از این نظر، پاکستان در درون خود درگیریهایی که به دنبال کمک به کاهش تنش آنهاست، گنجانده شده است و این نزدیکی، در حالی که اغلب به عنوان یک محدودیت دیده میشود، ممکن است بزرگترین قوت آن نیز باشد.
با این حال، این قوتها تحت تأثیر محدودیتهای ساختاری قرار دارند، از جمله برداشتها از ناپایداری سیاسی و پایگاه نهادی محدود برای میانجیگری. میزبانی مذاکرات، هرچقدر هم که با پروفایل بالا باشد، معادل مالکیت واقعی فرآیند صلح نیست. نامگذاری زودهنگام پاکستان به عنوان “اسلو شرق” خطر تضعیف شرایط مناسب را که منجر به مذاکرات اخیر شده، به همراه دارد.
با این وجود، دیدگاه جدید اسلامآباد پنجرهای برای موقعیتیابی استراتژیک باز میکند. پاکستان تمایل دارد سیاست خارجی خود را از منظر رقابت با هند ببیند، بنابراین تغییرات دینامیک تعاملات ایالات متحده به عنوان یک منبع بالقوه از نفوذ دیپلماتیک دیده میشود.
همانطور که ژنرال بازنشسته پاکستانی، طارق رشید خان توضیح داد، رابطه ایالات متحده و پاکستان در سالهای اخیر در حال افزایش بوده است. خان گفت: “در درگیری سال گذشته با هند، عملکرد ارتش پاکستان و رهبری آن به درک پاکستان به عنوان یک بازیگر معتبر و قابل اعتماد کمک کرد.” او افزود: “اکنون، با تسهیل گفتوگو در مورد تنشهای ایالات متحده و ایران، اعتبار و نفوذ دیپلماتیک خود را افزایش داده است.”
از نظر داخلی، این لحظه از نظر سیاسی مفید است و به رهبری غیرنظامی این امکان را میدهد که در میان ناآرامیهای داخلی، از جمله زندانی شدن نخستوزیر سابق عمران خان، اهمیت خود را نشان دهد. هماهنگی بسیار مشهود (و تلویزیونی) بین مقامات غیرنظامی و رهبری نظامی، که منیر نقش برجستهای در آن ایفا میکند، به دقت مدیریت میشود تا انسجام داخلی و همراستایی نهادها را نشان دهد. در تاریخ سیاسی پاکستان، جایی که ارتش اغلب به عنوان نگهبان ثبات دولت عمل کرده است، این نمایشها کیفیت نمایشی دارند.
با وجود افزایش پروفایل دیپلماتیک پاکستان، تبدیل شدن به یک مرکز صلحسازی نیاز به فراتر از میزبانی یک دور گفتوگو دارد. این امر به ساخت ظرفیتهای نهادی، حفظ ثبات بیشتر در سیاست خارجی و تأمین حمایت بینالمللی فراتر از رابطه نزدیک با چین بستگی دارد. همچنین به معنای ناوبری در فضایی به طور فزاینده شلوغ است، جایی که کشورهای عرب خلیج فارس، واسطههای اروپایی و کشورهای کوچکتر بیطرف همه در تلاشند تا به عنوان گردانندگان معتبر گفتوگو شناخته شوند.
سرهنگ بازنشسته دانمارکی، استین کجارگارد از کالج دفاعی سلطنتی دانمارک، گفت که در مورد نقش رو به رشد پاکستان “خوشبینی محتاطانه” وجود دارد به دلیل رویکرد عملی اسلامآباد به این موضوع. کجارگارد خاطرنشان کرد: “این عملگرایی و تمایل به تعامل در میان اختلافات، حتی در زمینههای حساس، قابل توجه است.” او افزود: “اما اینکه آیا پاکستان میتواند به یک ‘اسلو’ آینده تبدیل شود، هنوز نامشخص است، با توجه به محدودیتهای رهبری، مشروعیت جهانی و نزدیکی آن به هند. در مقایسه با واسطههایی مانند قطر، همچنین از نظر مالی همان قدرت را ندارد که اغلب کلید حفظ تلاشهای دیپلماتیک بلندمدت است.”
صعود پاکستان به عنوان یک واسطه جهانی غیرقابل انکار است. اما در حالی که ممکن است به عنوان یک میزبان مؤثر عمل کند، تمایز بین واسطه و میانجی تنها یک مسئله معنایی نیست. یک واسطه فضایی، لجستیک و احتیاط فراهم میکند. در مقابل، یک میانجی، دستور کارها را شکل میدهد، فرآیندها را در طول زمان حفظ میکند و پیوستگی را در چندین درگیری ایجاد میکند.
بر این اساس، پاکستان امروز به نظر میرسد که در دسته اول قرار دارد. با این حال، اگر کارتها به درستی بازی شوند، اسلامآباد و گروهی از رهبران آن میتوانند پاکستان را به عنوان یک نیروی دیپلماتیک بسیار مهمتر از آنچه در دههها بوده است، قرار دهند.
