آیا حضور پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی خلیج فارس این کشورها را به جنگ آمریکایی-اسرائیلی علیه ایران کشانده است، جنگی که آنها هیچ نقشی در آغاز آن نداشتند و هیچ صدایی در پیگیری آن ندارند؟ این احساس قطعاً در میان برخی از شهروندان این کشورها وجود دارد. مشخص نیست که آتشبس کنونی به توقف طولانیمدت خصومتها منجر خواهد شد یا اینکه حتی برای دو هفتهای که برای مذاکرات تعیین شده است، دوام خواهد آورد. با این حال، هنوز زود نیست که به رابطه آمریکا با شرکای خود در کشورهای خلیج فارس در آینده فکر کنیم. یکی از نشانههای بسیار عمومی این رابطه، سیستم پایگاههای نظامی آمریکا در این کشورها است که به اوایل دهه 1990 و بلافاصله پس از جنگ اول خلیج فارس در سالهای 1990-1991 برمیگردد.
ایالات متحده دارای پایگاههای نظامی رسمی در کویت، بحرین و قطر است و ترتیبات دسترسی به تأسیسات نظامی در سایر کشورهای عربی خلیج فارس — امارات متحده عربی، عمان و عربستان سعودی — دارد. برای دههها، این پایگاهها توسط رهبران و مردم خلیج به عنوان تضمینهای تعهد امنیتی واشنگتن به منطقه و بنابراین به عنوان بازدارندههایی در برابر حمله از سوی عراق، ایران یا هر قدرت دیگری دیده میشدند. اما اکنون، حداقل برخی در خلیج این پایگاهها را به عنوان اهدافی میبینند که آنها را به یک درگیری ناخواسته میکشاند.
این محاسبه بسیار ساده است. پایگاهها علت رابطه امنیتی کشورهای خلیج فارس با ایالات متحده نیستند. آنها نتیجه آن رابطه امنیتی هستند. یک آزمایش فکری: اگر پایگاههای آمریکایی در کشورهای خلیج فارس وجود نداشتند، اما آن کشورها در جنگ اخیر با ایالات متحده همکاری میکردند، آیا ایران به آنها حملات تلافیجویانه را میبخشید؟ به شدت بعید است. با وجود اینکه تمام دولتهای خلیج فارس اجازه ندادند که نیروهای آمریکایی از تأسیسات آنها برای حمله به ایران استفاده کنند (اگرچه آنها اجازه دسترسی به آمریکا برای اهداف دیگر، مانند سوختگیری، را دادند)، تهران هنوز هم به آنها حمله کرد. علاوه بر این، آن هدفگیری محدود به پایگاهها نبود. ایران به زیرساختهای انرژی و خطوط لوله، هتلها، فرودگاههای غیرنظامی، یک تأسیسات آب شیرینکن و مجموعهای از اهداف مرتبط با فعالیتهای نظامی حمله کرد. استراتژی ایران در تشدید افقی به وضوح به منظور تحمیل هر چه بیشتر درد بر اقتصاد جهانی و خود کشورهای خلیج فارس طراحی شده بود تا فشار بر ایالات متحده برای پایان دادن به درگیری را افزایش دهد. در آن استراتژی، کشورهای خلیج فارس هدف هستند، چه میزبان پایگاههای آمریکایی باشند و چه نباشند.
این پایگاهها نیستند که آتش ایران را به سمت خود جلب کردهاند. بلکه واقعیت مرکزی بودن کشورهای خلیج فارس در اقتصاد انرژی جهانی و انتخاب آنها برای پیوستن به یک سیستم اتحاد آمریکایی است که فراتر از امنیت شامل تجارت، مالی، فناوری، آموزش و سایر زمینههای همکاری میشود. سوال واقعی برای کشورهای خلیج فارس پس از این جنگ این است که آیا هنوز هم آن ارتباط عمیق آمریکایی، که شامل پایگاهها میشود اما فراتر از آنهاست، بهترین انتخاب برای امنیت، رفاه و آسایش آنهاست.
در بررسی این سؤال، رهبران و شهروندان خلیج فارس باید به زمینهای که حملات کنونی به کشورهایشان در آن رخ داده است، توجه کنند. در طول بیش از ۳۰ سال حضور پایگاههای آمریکایی در کشورهایشان، این پایگاهها عملکرد بازدارندهای داشتند. قبل از آغاز درگیری وسیع منطقهای که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در غزه آغاز شد، حملات نظامی متعارف بسیار کمی به این پایگاهها صورت گرفت. موشکهای حوثی که به سمت سایتهای سعودی و اماراتی شلیک شد و حمله ایرانی به تأسیسات نفتی سعودی در ابقیق و خریص در سپتامبر ۲۰۱۹، از جمله موارد قابل توجه بودند. حملات حوثیها در پاسخ به دخالت سعودی و اماراتیها در جنگ داخلی یمن انجام شد. بازدارندگی در برابر بازیگران غیر دولتی دشوارتر از بازیگران دولتی است زیرا آنها چیز زیادی برای از دست دادن ندارند. از زمان جنگ اول خلیج فارس در ۱۹۹۰-۹۱، حمله ایرانی در ۲۰۱۹ تنها اقدام نظامی یک دولت علیه هر یک از شش سلطنت خلیج فارس قبل از بمباران قطر توسط اسرائیل در سپتامبر ۲۰۲۵ بود که با انتقاد علنی ایالات متحده از اسرائیل و ارتقای روابط دفاعی قطر و آمریکا همراه بود. حتی در طول جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ بین اسرائیل و ایران که ایالات متحده در پایان به آن پیوست، تهران تصمیم گرفت که علیه کشورهای خلیج فارس تلافی نکند، به جز یک حمله موشکی نمادین و بهطور عمده علامتی به پایگاه هوایی آمریکایی در قطر. بازدارندگی حمایتشده توسط ایالات متحده، با چند استثنا، بهطور کلی بهعنوان یک استراتژی امنیتی برای سلطنتهای خلیج فارس عمل کرد.
بازدارندگی در جنگ کنونی شکست خورد زیرا ایالات متحده بازدارندگی را بهعنوان هسته استراتژی خود در خلیج فارس رها کرد. این جنگ برای تغییر رژیم در تهران بود یا، در غیر این صورت، از بین بردن هرگونه قدرت نظامی که داشت. هنگامی که ایالات متحده، با همپیمان اسرائیلیاش، تصمیم گرفت که باید از نیروی نظامی برای بههم زدن شدید وضعیت موجود ایران استفاده کند، جای تعجب نیست که رژیم جمهوری اسلامی بدون هیچ محدودیتی در تلافی عمل کرد. زمانی که واشنگتن از تهدید قدرت نظامی خود برای حفظ وضعیت موجود خلیج فارس استفاده کرد، بازدارندگی برای حفاظت از کشورهای خلیج فارس مؤثر بود. وقتی واشنگتن به یک متجاوز منطقهای تبدیل شد اما سپس (برخلاف عراق در ۲۰۰۳) نتوانست به اهداف تغییر رژیم خود دست یابد، دلیلی برای ایران وجود نداشت که تنش را افزایش ندهد و جنگ را به سلطنتهای خلیج فارس بیاورد.
این جنگ کشورهای حاشیه خلیج عربی را بدتر از قبل از آغاز آن کرده است. رژیم ایران خونین اما سرسخت باقی مانده و حق کنترل بر تنگه هرمز را که هرگز قبل از این ادعا نکرده بود، مطرح میکند. سوال فوری برای ایالات متحده این است که آیا میتواند وضعیت پیشین را در تنگه بازگرداند، که شریان حیاتی برای تمامی کشورهای خلیج و اقتصاد انرژی جهان است. سوال بلندمدتتر برای پایتختهای خلیج این است که آیا با امنیتی که به خاطر جنگ بیمحابای آمریکایی-اسرائیلی به خطر افتاده، میتوانند به واشنگتن اعتماد کنند که به نقش مؤثری که به مدت چندین دهه به عنوان تأمینکننده بازدارندگی و امنیت ایفا کرده، بازگردد و نه به عنوان مختلکنندهای بیفکر از صلح. آن سوال بزرگتر درباره هدف آمریکاییها در منطقه تعیین خواهد کرد که آیا پایگاههای آمریکایی و اتحاد بزرگتر آمریکایی-خلیجی ادامه خواهد داشت یا خیر.

