دیپلمات اوری لوبرانی به خاطر تأکید مداومش بر این که چنین نتیجهای در ایران نه تنها ممکن بلکه اجتنابناپذیر است، شناخته شده بود.
جنگ ایران وارد مرحله جدیدی شده است، یک “آتشبس دوطرفه.” در نهایت، ما داستان پشتصحنه را خواهیم آموخت و این داستان شبیه هیچچیزی نخواهد بود که در حین وقوع آن به ما گفته شده است. بسیاری از آنچه امروز به نظر درست میرسد، در نهایت نادرست خواهد بود و برعکس. اگر همیشه اینگونه نبود، جهان به تاریخنگارانی مانند من نیاز نداشت. در این میان، من به دنبال بینشهایی در حکمت مربیان از دست رفتهام. برنارد لوئیس یکی از آنها بود؛ من هفته گذشته درباره لوئیس و ایران نوشتم. این بار، به اوری لوبرانی (۱۹۲۶–۲۰۱۸)، دیپلمات و مقام دفاعی اسرائیلی میپردازم.
لوبرانی که از زمان تأسیس دولت در خدمت آن بود، تمایز غیرمعمولی داشت که بارها به کانونهای بحران منصوب شد. از ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۱، به عنوان سفیر در اتیوپی خدمت کرد که او را در موقعیتی قرار داد تا نقش حیاتی در مهاجرت اضطراری ۱۴,۰۰۰ یهودی اتیوپیایی به اسرائیل در سال ۱۹۹۱ (عملیات سلیمان) ایفا کند. این بزرگترین دستاورد او بود. اما او همچنین به عنوان رئیس نمایندگی اسرائیل در ایران (با رتبه سفیر) از ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸ شناخته میشد. ادعای شهرت او: او قبل از هر کس دیگری به ظهور افراطگرایی مذهبی و سقوط شاه پیشبینی کرده بود.
او به عنوان زودهنگامترین هشداردهنده، در سال ۱۹۷۵ به یک سناتور آمریکایی که به تهران سفر کرده بود، هشدار داد که “جدیترین مشکل شاه در داخل کشور از سوی عناصر مذهبی بود که خصمانه بودند و بسیار دشوار برای او قابل مدیریت بودند.” دیپلمات آمریکایی که همراه سناتور بود، بعداً به یاد آورد: “هرگز نشنیدم کسی در سفارت آمریکا این را بگوید. هرگز نشنیدم که خبرنگاران یا ایرانیها این را بگویند. این اولین باری بود که آن تحلیل را شنیدم.”
لوبرانی همیشه جلوتر از زمان خود بود. در گزارشی در ژوئن ۱۹۷۸، به اورشلیم گزارش داد که موقعیت شاه در حال تجربه یک “فرایند تسریعشده بیثباتی… فرایندی که هیچ بازگشتی ندارد و در نهایت به سقوط او و تغییر اساسی در شکل حکومت در ایران منجر خواهد شد.” دوباره، او تنها بود. وزارت امور خارجه در آن زمان برآورد کرده بود که شاه “فرصت عالی برای حکومت به مدت دوازده سال یا بیشتر” دارد و سیا معتقد بود که “ایران در وضعیت انقلابی یا حتی پیشانقلابی نیست.” لوبرانی از انقلاب ایران به عنوان یک پیشگوی مشهور بیرون آمد.
من او را در اواسط دهه ۱۹۸۰ شناختم، زمانی که او دفتری برای امور لبنانی در وزارت دفاع اداره میکرد. اسرائیل بخش زیادی از جنوب لبنان را اشغال کرده بود و در حال برخورد با حزبالله، نیروی نیابتی شیعه ایران بود. من نیز به تازگی کار بر روی حزبالله را آغاز کرده بودم و موضوعات زیادی برای بحث داشتیم. لوبرانی همچنین دوست قدیمی لوئیس بود و من اغلب در مهمانیهای شام با هر دوی آنها بودم. ای کاش یادداشت برداشته بودم.
“ما باید تلاش کنیم”
لوبرانی به خاطر تأکید مداومش بر این که تغییر رژیم در ایران نه تنها ممکن بلکه حتمی است، مشهور بود. در ابتدا، مانند لوئیس، او امیدوار بود که یک فرد قدرتمند بتواند آیتاللهها را سرنگون کند. او در سال ۱۹۸۲ به بیبیسی گفت: “من معتقدم که تهران میتواند توسط یک نیروی نسبتاً کوچک، مصمم، بیرحم و خشن تصرف شود.” (به یاد آوردن این موضوع، عدد به نظر میرسد که کم است.)
اما ایران موضوع رسمی او نبود و تنها پس از خروج اسرائیل از لبنان در سال ۲۰۰۰ بود که لوبرانی تقریباً تمام وقت خود را به این کشور اختصاص داد. او با اتکا به شهرتش در درک نبض مردم ایران، اصرار داشت که آنها رژیم را سرنگون خواهند کرد، اما این کار سریعتر انجام خواهد شد اگر از خارج تقویت شوند. از یک دفتر کوچک در وزارت دفاع، با بودجهای حداقلی، او سعی کرد شبکهای از مخالفان و خبرچینهای ایرانی را به هم متصل کند که ممکن است روزی کار را انجام دهند.
تا آن زمان، او از سن بازنشستگی رسمی گذشته بود و نهادهای سیاسی و دفاعی او را به عنوان یک بازمانده از گذشته دور میدیدند. در واشنگتن و اورشلیم، آنها به این نتیجه رسیده بودند که رژیم نه اکنون و نه بعداً سقوط نخواهد کرد. سیاست به جای آن بر تغییر رفتار متمرکز شده بود. لوبرانی اعتراف کرد که او به عنوان یک “آلته ککر” (یک پیرمرد) دیده میشود که “نمیداند درباره چه چیزی صحبت میکند… من به احمق روستا تبدیل شدهام.” او مجوز داشت که به ایرانیان تبعیدی در لابیهای هتلها پچپچ کند و در جستجوی متحدان در واشنگتن بگردد، اما بیشتر از این نبود. با این حال، ایمان او هرگز کاهش نیافت زیرا او معتقد بود که جمهوری اسلامی به طور بنیادی با شخصیت ایرانی بیگانه است. او در سال ۲۰۰۶ گفت: “من معتقدم که یک پایه مردمی برای تغییر در ایران وجود دارد.”
ایرانیها نمیخواهند ملتی باشند که دین بر آنها تحمیل شود. درست است که این یک ملت با ارتباط عمیق با دین است که به طور تصادفی شامل مضامین ضدیهودی نیز میشود. اما ایرانیها نمیخواهند دین بر آنها تحمیل شود.
لوبرانی درصد ایرانیانی که خواهان تغییر رژیم بودند را حداقل ۸۰ درصد تخمین زد. مشکل این بود که سازمانهای اطلاعاتی اسرائیل نشانههایی از مقاومتی که بتواند بسیج شود، شناسایی نمیکردند. لوبرانی پاسخ داد که او یک “احساس درونی” دارد، درست مانند سال ۱۹۷۸. “در مورد ایران، با تمام تواضع ممکن، من اشتباه نکردهام… احساس من این است که یک جنبش سبز وجود دارد. این جنبش بالغ است. این جنبش آماده است. باید به آن کمک شود. و این کار را انجام خواهد داد.” در مورد اطلاعات، او به نبود آن اعتراف کرد: “من هیچ مدرکی ندارم. اما وقتی به من میگویند که چیزی ممکن نیست، که من یک رویاپرداز هستم، پاسخ میدهم که تا زمانی که عکس آن ثابت نشود، باید آنچه را که من پیشنهاد میکنم، امتحان کنیم.”
او چه پیشنهادی داشت؟ در وهله اول، عملیات روانی به سبک جنگ سرد:
آنچه لازم است یک تلاش بینالمللی برای سرنگونی رژیم است. دقیقاً همانطور که ایالات متحده تحت رهبری رونالد ریگان برای سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی و پرده آهنین کمونیستی در اروپا عمل کرد… من درباره تبلیغات، درباره جنگ روانی، درباره کمکهای مالی صحبت میکنم.
به طور خاص، او میخواست یک رسانه ضد رژیم به صورت گسترده ایجاد کند:
من یک بار خواب دیدم که اسرائیل به اندازه کافی قوی و ثروتمند خواهد بود که نسخه اسرائیلی الجزیره را راهاندازی کند، بدون اینکه ردپای قابل مشاهدهای از اسرائیل وجود داشته باشد. این کار هزینه زیادی خواهد داشت [در جای دیگر، لوبرانی هزینه را ۵۰ میلیون پوند در سال تخمین زد]، اما تنها تغییر کوچکی در مقایسه با کل بودجه دفاعی ما خواهد بود. مرکز این رسانه نباید در اسرائیل، بلکه در لندن یا قبرس باشد.
متأسفانه، او نتوانست هیچ طرفداری در نهاد اسرائیلی پیدا کند. “هیچ مقام ارشدی در وزارت مالی اسرائیل وجود ندارد که این را درک کند و بودجه را تأیید کند. آنها فکر میکنند لوبرانی عقلش را از دست داده است.” در عوض، او مجبور شد با یک ایستگاه رادیویی فارسیزبان کوچک که تنها دو ساعت در روز پخش میشد، کنار بیاید.
لوبرانی یک ایده دیگر داشت، این یکی برای آمریکاییها: “به [کارگران نفت] [در ایران]، به صورت پول و غذا، پرداخت کنید تا به جای رفتن به کار در خانه بمانند. این کار رفتن به کار را برای آنها ارزشمند میکند… ایالات متحده تا کنون [۲۰۰۶] صد میلیارد دلار در عراق هزینه کرده است—و با تنها یک بخش از آن مبلغ، هدف میتواند محقق شود.” آمریکاییها به این پیشنهاد توجه نکردند.
Doomsday Weapon
تنها گزینهای که لوبرانی رد کرد، اقدام نظامی بود. اولاً، این اقدام هرگونه شانس قیام مردمی را از بین میبرد: “هر اقدام نظامی تنها مردم ایران—مردمی با افتخار و دارای آگاهی ملی توسعهیافته—را حول رژیم متحد خواهد کرد.” ثانیاً، ایران به هر حال به سلاح هستهای دست خواهد یافت: “متأسفانه، من برآورد میکنم که ایران در نهایت به سلاح هستهای خواهد رسید. حتی اگر آنها را بمباران کنید، پایان کار را چند سال به تأخیر خواهید انداخت تا آنها دوباره توانایی را به دست آورند.”
لوبرانی اقدام نظامی را به عنوان “سلاح روز قیامت” در نظر میگرفت. “تنها زمانی که تمام گزینهها به پایان رسیده باشد… من صحبتهایی را که گویی تنها گزینه نظامی برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب وجود دارد، نمیپذیرم.” در کنفرانس سال ۲۰۱۰ بنیاد دفاع از دموکراسیها، “از من درباره گزینه نظامی سؤال کردند. من گفتم که با گزینه نظامی مخالفم. برای من به عنوان یک اسرائیلی، این گزینه باید همیشه روی میز باشد. اما این تنها برای روزهای آخر است. وقتی شمشیر بر گردن من باشد، از آن استفاده خواهم کرد.” (او را اینجا ببینید که اقدام نظامی را “آخرین گزینه بسیار، بسیار برای اسرائیل میداند و من از آن استفاده نخواهم کرد.”)
این موضوع لوبرانی را به یک مخالف تبدیل کرد. تنها این نبود که او به کارایی اقدام نظامی شک داشت. او به پایداری ایرانیها ارادت داشت و نتیجهگیری کرد که آنها به هر حال زودتر یا دیرتر به سلاح هستهای دست خواهند یافت. تنها راه خنثیسازی تهدید، تغییر خود رژیم بود:
مردم بر خطر دستیابی ایران به سلاحهای هستهای تمرکز میکنند و استدلال میکنند که باید هر کاری ممکن برای جلوگیری از آن انجام شود. به نظر من، آنها چنین سلاحی را به دست خواهند آورد، خواه ما بخواهیم یا نخواهیم. اما مسئله واقعی نه خود سلاح، بلکه این است که چه کسی انگشتش روی ماشه است. پاسخ نه یک توافق یا توافق دیگر، و نه نابود کردن راکتورهای هستهای، بلکه جایگزینی رژیم کنونی با یک رژیم منطقی است.
این او را به یک نتیجه منطقی رساند: “عملاً، من بسیار بیشتر نگران تغییر رژیم هستم تا مسئله هستهای. من به شدت متقاعد هستم که مسئله هستهای خود به خود حل خواهد شد وقتی که تغییر رژیم صورت گیرد.”
صبر نامحدود
سالها به دههها تبدیل شد و در نهایت لوبرانی به پیرترین کارمند دولت اسرائیل تبدیل شد. در سال ۲۰۰۹، مطبوعات گزارش دادند که دفتر او در حال بسته شدن است. لوبرانی زمانی که جنبش سبز در ماه بعد خیابانهای تهران را پر کرد، فرصتی دوباره یافت. در سال ۲۰۱۵، او در سن ۸۹ سالگی بازنشسته شد و کمتر از سه سال بعد درگذشت. هیچ نمایندهای از دولت نتانیاهو در مراسم تشییع جنازه او حضور نداشت. “پیامبر در سرزمین خود بیاحترام است” (متی ۱۳:۵۷).
در موارد نادری که نام لوبرانی امروز مطرح میشود، اغلب به عنوان مترادفی برای دن کیشوت ذکر میشود. با این حال، لوبرانی سوالات کلیدی را مطرح کرد که جنگ کنونی باید به آنها پاسخ دهد. سوال این نیست که آیا باید به نیروی نظامی متوسل شد: آن قطار از ایستگاه خارج شده است. آیا لوبرانی موافقت میکرد؟ چه کسی میداند؟ برنامه هستهای ایران در زمان او به این اندازه پیشرفته نبود و برنامه موشکی بالستیک آن حتی در رادار او هم نبود. شاید او فکر میکرد که “روز قیامت” فرا رسیده است، هرچند که به هیچ کلمهای از یک سیاستمدار اعتماد نمیکرد.
لوبرانی به شیوهای عمیقتر به چالش خرد جمعی پرداخت. او استدلال کرد که هر عملیات نظامی تنها برنامه هستهای رژیم را به تأخیر میاندازد؛ که هیچ توافق مذاکرهای نمیتواند بهطور دائمی مسیر آن را به سمت سلاحهای هستهای مسدود کند؛ که “یک رژیم سرکش” همراه با سلاحهای هستهای ترکیبی “کشنده” است؛ که تنها تغییر رژیم میتواند تهدید را خنثی کند؛ و اینکه مردم ایران میتوانند آن رژیم را سرنگون کنند، به شرطی که ایالات متحده و اسرائیل از آنها حمایت کنند.
آیا فرضیه لوبرانی سرانجام در اسرائیل جا افتاده است؟ بهار گذشته، مارک دوبویتز، مدیرعامل بنیاد دفاع از دموکراسیها، به “تغییری اساسی در نحوه دیدگاه اسرائیل نسبت به مسئله ایران امروز” اشاره کرد. و من فکر میکنم برای اولین بار در تاریخ اسرائیل، آنها حمایت حداکثری از مردم ایران را به عنوان یک رکن مرکزی استراتژی خود قرار دادهاند. و این تنها یک بیان لفظی نیست.” چند روز پیش، رئیس موساد، دیوید بارنئا، دوباره تأکید کرد: “تعهد ما تنها زمانی کامل خواهد شد که این رژیم افراطی جایگزین شود. این رژیم که به دنبال نابودی ماست باید از این دنیا برود. این مأموریت ماست.”
این امر به منابع قابل توجه، مهارت سیاسی، درک فرهنگی و ارادهای پایدار نیاز دارد. بالاتر از همه، به فضیلتی نیاز دارد که در کمبود است. “ایرانیها ویژگیای دارند که ما و دیگران نداریم” لوبرانی یک بار گفت. “صبر. صبر نامحدود.” اینکه آیا اسرائیل این ویژگی را دارد، تعیین خواهد کرد که آیا این جنگ به عنوان یک نقطه عطف به یاد سپرده میشود یا مقدمهای برای دور دیگری خواهد بود.

