مرو: رویارویی نظامی بین ایالات متحده و اسرائیل و ایران که از اواخر فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، تنها یک درگیری نظامی بین چند بازیگر منطقهای نبود؛ بلکه به سرعت به یک بحران چندلایه در سطوح منطقهای و جهانی تبدیل شد. این جنگ در زمانی ظهور کرد که خاورمیانه در حال حاضر با مجموعهای از تنشهای ژئوپولیتیکی، رقابتهای استراتژیک و بحرانهای اقتصادی مواجه بود. در چنین محیطی، بروز یک درگیری مستقیم بین ایران و دو تن از بازیگران اصلی سیستم امنیتی غربی در منطقه نه تنها محاسبات نظامی را تحت تأثیر قرار داد بلکه ساختار کلی نظم منطقهای را نیز تغییر داد.
درک این جنگ صرفاً از منظر نظامی تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. در واقع، این بحران نمایانگر تلاقی چندین روند عمده است که میتوان آنها را به رقابت بین قدرتهای بزرگ، تحول در ماهیت جنگهای مدرن، تغییرات در توازن بازدارندگی در خاورمیانه، آسیبپذیری اقتصاد جهانی در برابر اختلالات در بازارهای انرژی و ظهور الگوهای جدید جنگهای طولانی و چند جبههای خلاصه کرد. به همین دلیل، تحلیل این درگیری نیازمند رویکردی چندبعدی است که به طور همزمان ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی و استراتژیک آن را در نظر بگیرد.
آنچه در هفتههای نخست جنگ به تدریج آشکار شد، فاصله قابل توجه بین اهداف اعلام شده عملیات نظامی و پیامدهای واقعی آن در میدان نبرد بود. درک اولیه از یک عملیات محدود که قادر به تغییر سریع توازن قدرت بود، به واقعیتی پیچیدهتر تبدیل شد که در آن هیچ یک از بازیگران نمیتوانستند به سرعت به اهداف نهایی خود دست یابند. در چنین شرایطی، جنگ ایران به مثالی از درگیریهای مدرن تبدیل شده است که در آن پیروزی نظامی کلاسیک جای خود را به رقابت طولانی برای مدیریت هزینهها، حفظ تابآوری داخلی و شکلدهی به توازنهای جدید منطقهای داده است.
منطق استراتژیک پشت بروز جنگ
ریشههای این جنگ باید در ترکیبی از چندین عامل استراتژیک جستجو شود. اول، نگرانی فزاینده در مورد قابلیتهای موشکی، پهپادی و هستهای ایران که در سالهای اخیر به یکی از مهمترین مسائل امنیتی در خاورمیانه تبدیل شده بود. دوم، رقابت ژئوپولیتیکی بین ایران و محور متحدان غربی در منطقه که از سوریه تا یمن گسترش یافته و منجر به شبکهای پیچیده از درگیریهای نیابتی شده است. سوم، تغییر در محاسبات استراتژیک در برخی پایتختهای منطقهای که معتقد بودند شرایط برای وارد کردن ضربهای جدی به قابلیتهای نظامی و نفوذ منطقهای ایران مساعد است.
در این زمینه، عملیات نظامی علیه ایران با هدف تضعیف قابلیتهای نظامی آن و محدود کردن ظرفیتهای منطقهایاش طراحی شده بود. با این حال، حتی در مراحل اولیه، واضح بود که چنین عملیاتی با مجموعهای از محدودیتهای ساختاری مواجه است. ایران کشوری با سرزمینی وسیع، جمعیتی قابل توجه و شبکهای از قابلیتهای نظامی نامتقارن است که طی سالها بهطور خاص برای مقابله با سناریوی حمله خارجی توسعه یافتهاند. در نتیجه، هر عملیات نظامی علیه چنین کشوری بهطور اجتنابناپذیری خطر تبدیل شدن به جنگی طولانیمدت را به همراه دارد.
تحول در ماهیت درگیری
یکی از مهمترین ویژگیهای این جنگ، تحول درگیری از یک عملیات نظامی سریع به جنگی چندلایه و فرسایشی است. در روزهای اولیه، تمرکز بر حملات دقیق به زیرساختهای نظامی، پایگاههای دریایی، سیستمهای موشکی و مراکز فرماندهی بود. هدف این حملات ایجاد یک شوک استراتژیک و کاهش سریع ظرفیت پاسخگویی ایران بود.
با این حال، واکنش ایران نشان داد که ساختار دفاعی این کشور بر اساس پراکندگی جغرافیایی قابلیتهای نظامی، استفاده گسترده از سیستمهای متحرک و اتکا به ابزارهای جنگ نامتقارن استوار است. چنین ساختاری بهطور قابل توجهی امکان حذف سریع قابلیتهای نظامی را محدود میکند. در نتیجه، میدان نبرد به سرعت از یک درگیری کوتاهمدت به رقابتی فرسایشی تغییر کرد که در آن هر طرف تلاش میکند هزینههای جنگ را برای طرف دیگر افزایش دهد.
این تغییر در ماهیت درگیری به این معناست که جنگ وارد مرحلهای شده است که ابزارهای اقتصادی، سایبری، اطلاعاتی و انرژی به اندازه عملیات نظامی اهمیت پیدا میکنند. در چنین جنگی، پیروزی به سادگی به معنای نابودی نیروهای دشمن نیست؛ بلکه به توانایی یک کشور در ادامه جنگ تحت شرایط فشار اقتصادی و سیاسی بستگی دارد.
تابآوری ساختاری ایران
یکی از عوامل کلیدی در تحول این جنگ، سطح تابآوری ساختاری ایران بوده است. برخلاف فرضیات اولیه برخی تحلیلها که احتمال سقوط سریع ساختار سیاسی را مطرح میکردند، سیستم سیاسی ایران توانست خود را در مدت زمان نسبتاً کوتاهی به شرایط جدید سازگار کند. ساختار قدرت در ایران بر اساس شبکهای از نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی است که طی دههها شکل گرفته و ظرفیت مدیریت بحرانهای بزرگ را دارا هستند.
در چنین ساختاری، حذف یک رهبر یا حمله به برخی مراکز قدرت لزوماً به معنای فروپاشی کل سیستم نیست. در واقع، تجربه تاریخی بسیاری از سیستمهای سیاسی نشان میدهد که فشارهای خارجی اغلب منجر به تقویت انسجام داخلی و افزایش نقش نهادهای امنیتی میشود. در مورد ایران، نشانههایی از این روند نیز مشاهده شده است.
علاوه بر این، ایران در سالهای اخیر تلاش کرده است تا وابستگی استراتژیک خود را به ساختارهای آسیبپذیر کاهش دهد. توسعه صنایع نظامی بومی، گسترش قابلیتهای موشکی و پهپادی، و ایجاد شبکهای از نیروهای همپیمان در منطقه همه بخشی از این استراتژی بوده است. چنین ظرفیتی به ایران این امکان را میدهد که حتی در شرایط فشار نظامی شدید، ابزارهای متعددی برای پاسخگویی حفظ کند.
محدودیتهای استراتژیک کشورهای خلیج فارس
بعد دیگری از این جنگ، موقعیت دشوار کشورهای عربی خلیج فارس است. از نظر اقتصادی، این کشورها به شدت به ثبات منطقهای و امنیت مسیرهای انرژی وابسته هستند، اما از نظر نظامی به طور قابل توجهی در برابر حملات مستقیم ایران آسیبپذیر باقی میمانند. زیرساختهای حیاتی آنها—از پالایشگاهها و بنادر نفتی تا شهرهای ساحلی و تأسیسات صنعتی—در فاصله نسبتاً کوتاهی از خاک ایران قرار دارد.
قابلیتهای موشکی و پهپادی ایران این امکان را فراهم میکند که در صورت تشدید تنش، بخش قابل توجهی از زیرساختهای انرژی منطقه هدف قرار گیرد. حملات قبلی به تأسیسات نفتی در خلیج فارس نشان داده است که حتی حملات محدود نیز میتواند تأثیر قابل توجهی بر بازار جهانی انرژی داشته باشد.
به همین دلیل، کشورهای خلیج فارس با معادلهای پیچیده مواجه هستند. از یک سو، آنها به همکاری امنیتی با ایالات متحده نیاز دارند و در برخی موارد پایگاههای نظامی آمریکایی را در خود جای دادهاند. از سوی دیگر، دخالت مستقیم در جنگ با ایران میتواند زیرساختهای حیاتی آنها را در معرض خطر جدی قرار دهد. نتیجه این وضعیت اتخاذ سیاستی محتاطانه به منظور حفظ تعادل بین همکاری امنیتی و اجتناب از تشدید تنش بوده است.
گسترش بالقوه جنگ در جبهههای منطقهای
جنگ ایران همچنین پتانسیل قابل توجهی برای گسترش جغرافیایی دارد. شبکه نیروهای همپیمان با ایران در سراسر منطقه میتواند جبهههای جدیدی را در نقاط مختلف خاورمیانه باز کند. در لبنان، عراق و یمن بازیگران مسلحی وجود دارند که قادر به انجام عملیات علیه منافع ایالات متحده و متحدانش هستند.
در لبنان، پس از ورود کامل حزبالله به جنگ، اسرائیل با یکی از پیچیدهترین سناریوهای نظامی در تاریخ خود مواجه شد. در عراق، فعالیتهای گروههای مسلح توانست پایگاههای نظامی ایالات متحده را در معرض تهدید حمله قرار دهد. در یمن نیز، توانایی نیروهای حوثی در هدف قرار دادن مسیرهای دریایی یا زیرساختهای انرژی منطقه، عاملی مهم در معادله امنیتی به شمار میآید.
با این حال، این بازیگران نیز محاسبات خاص خود را دارند و ورود کامل آنها به جنگ به مجموعهای از عوامل بستگی دارد، از جمله سطح فشار نظامی بر ایران، وضعیت داخلی کشورهای مستقر در آنها و ملاحظات استراتژیک وسیعتر منطقه.
عواقب جهانی و بحران انرژی
یکی از مهمترین عواقب جهانی این جنگ، تأثیر آن بر بازار انرژی بوده است. خلیج فارس همچنان یکی از مهمترین مراکز تولید و صادرات نفت در جهان است و هرگونه اختلال در این منطقه میتواند عواقب گستردهای برای اقتصاد جهانی به همراه داشته باشد.
تنگه هرمز، به عنوان یکی از حیاتیترین مسیرهای ترانزیت انرژی در جهان، نقش کلیدی در این معادله ایفا میکند. هرگونه اختلال در این مسیر میتواند منجر به افزایش شدید قیمت نفت شود. چنین افزایشی نه تنها بر اقتصاد کشورهای صنعتی تأثیر میگذارد بلکه بر اقتصاد کشورهای در حال توسعه نیز تأثیر خواهد داشت.
در زمانی که اقتصاد جهانی هنوز با عواقب بحرانهای اقتصادی و تورمی اخیر دست و پنجه نرم میکند، تشدید جنگ در خاورمیانه میتواند فشارهای اقتصادی را به طور قابل توجهی افزایش دهد.
رفتار قدرتهای بزرگ
رفتار قدرتهای بزرگ در رابطه با این جنگ نیز پیچیدگی محاسبات ژئوپلیتیکی را منعکس میکند. روسیه و چین هر دو روابط مهمی با ایران دارند، اما هیچکدام تمایلی به ورود به جنگ مستقیم با ایالات متحده ندارند. هر دو کشور از یک سو تلاش کردهاند تا از تشدید بیش از حد بحران جلوگیری کنند و از سوی دیگر از فرصتهای ژئوپلیتیکی ایجاد شده بهرهبرداری کنند.
برای روسیه، افزایش تنش در خاورمیانه میتواند توجه غرب را از جنگ در اوکراین منحرف کند و به طور بالقوه بازار انرژی را به نفع خود تغییر دهد. برای چین، این بحران ممکن است فرصتی برای تقویت نفوذ اقتصادی و سیاسی خود در منطقه فراهم کند، بهویژه در زمانی که ایالات متحده بخش قابل توجهی از منابع نظامی خود را در خاورمیانه متمرکز کرده است.
ریسکهای هستهای و سناریوهای آینده
یکی از خطرناکترین ابعاد این جنگ، احتمال تأثیر آن بر برنامه هستهای ایران است. فشار نظامی خارجی میتواند انگیزه ایران را برای حرکت به سمت بازدارندگی هستهای افزایش دهد. در چنین شرایطی، خطر گسترش رقابت هستهای در خاورمیانه نیز افزایش خواهد یافت.
اگر کشورهای منطقه به این نتیجه برسند که تنها راه تضمین امنیت ملی، دستیابی به قابلیت هستهای است، خاورمیانه میتواند وارد مرحله جدیدی از رقابت تسلیحاتی شود که پیامدهای آن برای امنیت جهانی بسیار خطرناک خواهد بود.
جنگ ایران در سال ۲۰۲۶ باید به عنوان یک نقطه عطف در تحولات ژئوپلیتیکی خاورمیانه در نظر گرفته شود. این جنگ نشان داده است که معادلات قدرت در منطقه در حال تغییرات عمیق است و ابزارهای سنتی قدرت نظامی به تنهایی دیگر قادر به تعیین نتیجه درگیریها نیستند.
تابآوری ساختاری ایران، آسیبپذیری کشورهای حاشیه خلیج فارس، پیچیدگی شبکههای نیابتی منطقهای، نقش اقتصاد انرژی در سیاست جهانی و رفتار محتاطانه قدرتهای بزرگ همگی نشان میدهند که این جنگ تنها یک رویارویی نظامی نیست بلکه بخشی از رقابت گستردهتری برای شکلدهی به نظم آینده خاورمیانه است.
در چنین شرایطی، آینده این بحران نه تنها به تحولات میدانی بستگی دارد بلکه به توانایی بازیگران در مدیریت پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن نیز وابسته است. آنچه از هر چیز دیگری واضحتر است این است که این جنگ، حتی اگر در میدان نظامی به پایان برسد، تأثیرات خود را بر ساختار امنیتی و سیاسی منطقه برای سالها به جا خواهد گذاشت.

