اعلام آتشبس مشروط دو هفتهای بین ایالات متحده و ایران، وقفهای در یک کمپین فشرده را فراهم میآورد که به دلیل حملات هماهنگ ایالات متحده و اسرائیل، خسارات گستردهای به زیرساختهای نظامی و دیگر زیرساختهای ایران وارد کرده است. پیامدهای این درگیری بهطور منطقهای گسترش یافته و تأثیراتی در سراسر خاورمیانه و بهطور جهانی به وجود آورده است، زیرا ایران از تسلط خود بر تنگه هرمز برای وارد کردن آسیب به اقتصادهای جهان بهرهبرداری کرده است.
در این بخش از واکنش کارشناسان، بخش دفاع و امنیت CSIS به همراه دیگر کارشناسان CSIS، فراتر از پیامدهای فوری این درگیری به بررسی عواقب ناخواسته آن میپردازند، از جمله خطرات و فرصتهای بلندمدتی که ممکن است به همراه داشته باشد.
فشار به ایران برای استفاده بیشتر از تهدیدات ترکیبی
نیکیتا شاه، پژوهشگر ارشد، برنامه اطلاعات، امنیت ملی و فناوری
اگرچه ایالات متحده و اسرائیل ممکن است پیروزی نظامی علیه ایران را اعلام کنند، اما کمپین آنها خطر تغییر روشهای اصلی تعامل ایران را از فعالیتهای نظامی به سمت استفاده بیشتر از تهدیدات ترکیبی به همراه دارد. تهدیدات ترکیبی شامل مواردی چون ترور، حملات سایبری، خرابکاری، عملیات روانی و اجبار اقتصادی است که به ایران امکان میدهد هزینههایی نامتقارن بر روی دشمنان خود تحمیل کند و در کنار فعالیتهای نظامی متعارف، به فعالیت بپردازد. ایران همچنین سابقه قابل توجهی در استفاده از تهدیدات ترکیبی در خاورمیانه، اروپا و بهتازگی ایالات متحده دارد که به آن کمک میکند تا نفوذ جهانی خود را به نمایش بگذارد. بنابراین، این تغییر به نفع ایران خواهد بود: دولت ایران شبکه وسیعی از بازیگران نیابتی در اختیار دارد که مایل و قادر به انجام این نوع حملات به نمایندگی از آن هستند و در هر دو حوزه فیزیکی و دیجیتال وجود دارند.
یکی از پیامدهای مهم این موضوع، انتقال تهدید از میدان نبرد نظامی به فضای غیرنظامی است—بهویژه به مناطقی که آسیبپذیری ایالات متحده در آنها بالا است. این درگیری در میان جمعیت داخلی تقسیمشده ایالات متحده محبوب نیست و آسیبپذیری ایالات متحده را در برابر عملیات اطلاعاتی ایران تشدید میکند، جایی که ایران یک اپراتور ماهر است. افزایش بازیگران انفرادی در چشمانداز تروریسم دفاع در برابر بازیگران یا افرادی که بهواسطه درگیری کنونی رادیکال شدهاند را دشوارتر میکند. و ایران میتواند استفاده از بازیگران جنایی را برای انجام حملات هدفمند (همانطور که اخیراً در اروپا انجام داده است) علیه ایالات متحده صادر کند، در حالی که قبلاً تلاشهایی برای ترور در خاک ایالات متحده انجام داده است. بنابراین، جای تعجب نیست که ارزیابی اطلاعاتی وزارت امنیت میهن (DHS) در فوریه امسال ایران و نیابتیهای آن را بهعنوان یک “تهدید پایدار” برای خاک ایالات متحده توصیف کرده است.
جایی که ایالات متحده بهویژه آسیبپذیر است، در فضای سایبری است. با وجود نمایش قدرت با استفاده از قابلیتهای سایبری تهاجمی برای حمایت از کمپین اولیه حملات هوایی علیه ایران، ایالات متحده از منظر دفاع سایبری حیاط پشتی خود را بهطور کامل باز گذاشته است. در حال حاضر، در تعطیلی DHS، آژانس مسئول دفاع در برابر حوادث سایبری مهم، آژانس امنیت سایبری و امنیت زیرساخت (CISA)، بهطور گزارش شده در حدود ۳۸ درصد از سطح نیروی کار عادی خود قرار دارد. این علاوه بر کاهشهای گسترده در پرسنل CISA، شکافهای موجود در موقعیتهای رهبری حیاتی، کاهش منابع اشتراکگذاری اطلاعات و کاستیهای قانونی سایبری است که در سال گذشته رخ داده است.
بخشی از برنامه ایران این است که هزینه را برای کشورهایی که در درگیری علیه آن شرکت میکنند با هدف قرار دادن شهروندان و کسبوکارهای آنها از طریق حملات سایبری افزایش دهد. این موضوع در حال حاضر در حال وقوع است، از جمله از طریق اختلالات در زیرساختهای حیاتی ایالات متحده، تأمینکننده پزشکی ایالات متحده، استرایکر، لاکهید مارتین، سیستمهای فناوری اطلاعات شهرستان در ایندیانا، شرکتهای اسرائیلی و سایر کشورهایی که به درگیری مرتبط هستند. بهطور حتم در هفتهها و ماههای آینده قربانیان بیشتری از حملات سایبری وجود خواهند داشت؛ نیت ایران برای اختلال بالا خواهد بود و لحظات مهم داخلی در پیش است، مانند انتخابات میاندورهای—که ایران سابقه نفوذ در آن را دارد و مقامات دولتی بهتازگی نگرانیهای خود را درباره اختلالات احتمالی ابراز کردهاند. در برابر رژیمی با تمایل عمیق به تحمیل هزینه بر دشمنانش، کمپین ایالات متحده خطر میکند که آمریکا—و متحدانش—را ناامنتر از قبل از درگیری کند.
دادهها منبعی از مزیت و آسیبپذیری در جنگهای معاصر
امیلی هاردینگ، معاون رئیس، بخش دفاع و امنیت؛ مدیر، برنامه اطلاعات، امنیت ملی و فناوری
این درگیری مرکزیت دادهها را در جنگافروزی به نمایش گذاشته است. در چهار سال گذشته، بقیه جهان به جنگ اوکراین نگاه کرده و این سوال را مطرح کردهاند که آیا رویکرد پیشرفته فناوری آن به جنگ، راه جدیدی برای جنگ خواهد بود یا خاص آن درگیری است. اکنون پاسخ واضح است: در بخشی دیگر از جهان، با مبارزان و اهداف متفاوت، دادهها، هوش مصنوعی و پهپادها به موفقیت در میدان نبرد حیاتی تبدیل شدهاند. این شیوه جنگ در حال حاضر در حال ماندن است.
با این حال، این موضوع همچنین نشان داده است که دادهها یک آسیبپذیری جدید و قابل توجه هستند، به ویژه برای شرکتهای فناوری. اوکراین به طور هوشمندانهای دادههای ملی خود را در روزهای اولیه حمله تمامعیار روسیه به خارج منتقل کرد، اقدامی که برای تابآوری اوکراین حیاتی بود، با وجود حملات سایبری و کینتیک وسیع از سوی روسیه. اگرچه روسیه حاضر بود زیرساختهای غیرنظامی در داخل اوکراین را نابود کند، اما به مراکز داده در کشورهای همسایه ناتو حمله نکرد. ایران چنین ملاحظهای ندارد. این کشور به طور صریح مراکز داده را در سراسر خلیج فارس هدف قرار داده و به مراکز در امارات متحده عربی و بحرین آسیب و اختلال وارد کرده است. حملات به مراکز داده سه هدف دارد: آنها به اقتصاد منطقه آسیب میزنند، ممکن است جنگافروزی مبتنی بر هوش مصنوعی ارتش ایالات متحده را مختل کنند و پیامی به ایالات متحده ارسال میکنند که شرکتهایی مانند آمازون وب سرویسز (AWS)، مایکروسافت و دیگر ارائهدهندگان خدمات ابری اکنون اهداف استراتژیک هستند.
این موضوع برای محاسبات ریسک این شرکتها تفکر برانگیز است. چندین بار در طول درگیری، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به طور مستقیم تهدید کرده است که به شرکتهای فناوری ایالات متحده (از جمله AWS، انویدیا، اپل، گوگل و مایکروسافت) حمله خواهد کرد. در حالی که این شرکتها حاضرند منابع قابل توجهی را برای حفاظت از تأسیسات خود صرف کنند، قوانین محلی مانع از استقرار قابلیتهای دفاع هوایی یا اختلال الکترونیکی توسط نهادهای خصوصی میشود. این موضوع یک انتخاب را به وجود میآورد: آیا دولتهای میزبان میتوانند از منابع محدود برای دفاع از این مراکز استفاده کنند؟ یا آیا ایالات متحده باید این تهدیدات را به عنوان حملاتی به حاکمیت ایالات متحده تلقی کند؟
افزایش خطر تروریسم
دانیل بایمن، مدیر، برنامه جنگ، تهدیدات نامنظم و تروریسم
حملات ایالات متحده و اسرائیل به ایران خطر کوتاهمدت تروریسم بینالمللی از سوی ایران و گروههایی مانند حزبالله لبنان را افزایش داده است. درست همانطور که تهران تلاش کرد تا با حمله به شرکای ایالات متحده در خلیج فارس، جنگ را گسترش دهد، انجام یا حمایت از حملات تروریستی به ایالات متحده و متحدانش راهی برای افزایش درد دشمنان ایران است. بهویژه اگر درگیری دوباره آغاز شود، تهران ممکن است بر این باور باشد که درد اضافی برای ایالات متحده و اسرائیل لازم است تا حملات را متوقف کنند. حتی پس از آتشبس، ایران ممکن است به دنبال انتقام باشد: این کشور در گذشته حملاتی را برای انتقامگیری از قتلهای رهبران ارشد برنامهریزی کرده است و مقیاس قتلهای اخیر رهبری، که شامل تعداد زیادی از مقامات ارشد رژیم است، نسبت به تلفات گذشته بسیار بزرگتر است. در نهایت، جنگ الهامبخش حملات ضد اسرائیلی و ضد یهودی است که بهطور مستقیم به دولت ایران مرتبط نیستند.
تلاشهای ایران برای انجام حملات تروریستی ممکن است شکست بخورد و اگر موفق شود، بهراحتی به ضرر خودشان تمام خواهد شد. ایالات متحده و اسرائیل مدتهاست که اولویت خود را بر مقابله با تروریسم ایران قرار دادهاند و نفوذ عمیق اطلاعاتی آنها بر رهبری و شبکههای ایران ممکن است به این معنی باشد که آنها همچنین بر شبکههای تروریستی ایران در خارج از کشور تسلط دارند. یک حمله تروریستی به ایالات متحده ممکن است همچنین حمایت عمومی برای حملات به ایران که در حال حاضر وجود ندارد، ایجاد کند. بهطور مشابه، اگر حمله در سرزمین یک متحد رخ دهد، ممکن است رهبران و مردم آن کشور نسبت به ایران خصمانهتر شده و بیشتر تمایل به حمایت از تلاشهای ایالات متحده و اسرائیل پیدا کنند.
کاهش تهدید تروریستی در بلندمدت نیز ممکن است. حداقل، هم ایران و هم برخی از نمایندگان آن، بهویژه حماس و حزبالله، به شدت آسیب دیدهاند و ممکن است تمایلی به ریسک کردن برای ضربات بیشتر با انجام حملات تروریستی به دشمنانشان نداشته باشند.
تقویت اتحادهای بینالمللی علیه ایران
الیوت کوهن، کرسی استراتژی آرلی آ. برک
روابط بلندمدت ایالات متحده با دیگر شرکای خلیج فارس—بهویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر و کویت—ممکن است بهطرز غیرمنتظرهای آسیب ببیند. همه آنها مورد حمله قرار گرفتهاند—هم از نظر روانی و هم از نظر فیزیکی—و بسیاری از دوستان ایالات متحده در این منطقه در حال حاضر شوکه هستند. ایالات متحده دارای حضور نظامی گسترده و تعهدات زیادی در سرتاسر شورای همکاری خلیج فارس، فروشهای نظامی خارجی و فروشهای تجاری مستقیم در منطقه، و سرمایهگذاریهای کلان فناوری و معاملات مالی با صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی، سازمان سرمایهگذاری ابوظبی و مبادله (یکی از صندوقهای ثروت ملی ابوظبی) است. این امکان وجود دارد که ایالات متحده وارد جهانی شود که در آن این کشورها جهتگیری استراتژیک خود را از ایالات متحده تغییر دهند و شاید بیشتر به سمت چین متمایل شوند، کشوری که همه آنها با آن روابط اقتصادی دارند.
احتمالاً اینطور نیست. ایران به تعدادی از همسایگان خود که نشان دادند میخواهند از این جنگ دور بمانند، حمله کرده است. این کار را به شیوههایی انجام داده که تهدیدآمیزترین حالت برای آنها باشد—با حمله به تولید نفت و حتی تأسیسات آب شیرینکن. نتیجه منطقی برای کشورهای خلیج فارس این است که ایران موضعی از تهدید بیامان نسبت به آنها اتخاذ کرده است، که ممکن است حتی باور داشته باشد که این موضع کارساز خواهد بود. بدتر از آن، ایران تمایل خود را برای کنترل بر حملات نفتی خلیج فارس با ادعای حق کنترل بر تنگه هرمز—که نقض قوانین بینالمللی و منافع حیاتی این کشورهاست—ابراز کرده است.
برای کشورهای خلیج فارس، ایالات متحده ممکن است بهترین متحد برای مقابله با ایران باشد که حاضر است چنین کارهایی انجام دهد و چنین ادعاهایی داشته باشد، اما قطعاً بهترین گزینه موجود است، بهعلاوه اسرائیل. اسرائیل در این منطقه، در هر صورت، بهعنوان یک همتای نظامی ایالات متحده در زمینه توانایی ارائه قدرت آتش دقیق، ارائه اطلاعات و ساخت سیستمهای دفاعی اثبات شده است. چین و روسیه یا نمیتوانند یا نمیخواهند چنین حمایتی ارائه دهند. این ممکن است منجر به ایجاد اتحادهای رسمی جدید نشود، اما روابط با ایالات متحده، اسرائیل و اوکراین بیشتر از هر کس دیگری احتمالاً تقویت خواهد شد. این چیزی نیست که تهران در این جنگ انتظار داشت و قطعاً چیزی نیست که بخواهد.
یکی از جالبترین پیامدهای غیرمنتظره احتمالاً سرمایهگذاری کلان کشورهای خلیج فارس در صنعت دفاعی اوکراین خواهد بود. اوکراین تجربه عمیق و دردناکی در تلاش برای مقابله با حملات پهپاد و موشکی دارد و آماده است تجهیزات و تخصص مرتبط را به کشورهای خلیج فارس ارائه دهد. این میتواند درآمد مورد نیاز اوکراین را برای کمک به پیشی گرفتن از ارتش روسیه فراهم کند و به کشورهای خلیج فارس در حفاظت از زیرساختهایشان کمک کند. اما همچنین به گسترش و توسعه در حال حاضر چشمگیر یکی از پیشرفتهترین صنایع نظامی در اروپا کمک خواهد کرد. اوکراین در این آیندهای که شامل پلتفرمهای کوچک و ارزان و نوآوری و سازگاری سریع است، پیشگام بوده است. اوکراین اکنون همچنین یک رهبر جهانی نه تنها در برخی از فناوریهای کمهزینه بلکه در هنر ادغام آنها با سیستمهای پیشرفتهتر مانند پاتریوت است. ترکیب تخصص نظامی و فناوری اوکراینی، اسرائیلی و آمریکایی با منابع مالی خلیج فارس میتواند نتیجهای بهطرز شگفتانگیز مثبت از این جنگ باشد.
روسیه از توجه تقسیمشده ایالات متحده بهرهمند میشود
کاترینا بوندار، پژوهشگر، مرکز وادوانی AI
درگیری ایالات متحده و ایران به مسکو مجموعهای از دستاوردهای استراتژیک کوتاهمدت ارائه داده است که محاسبات امنیتی واشنگتن را در عرصههای مختلف پیچیده میکند. بهطور فوری، این درگیری فضای استراتژیک را برای روسیه فراهم میآورد تا ابتکار عمل را در اوکراین دوباره به دست گیرد. با توجه به اینکه توجه نظامی ایالات متحده، ظرفیتهای اطلاعاتی و مهمات بهطور جزئی به خاورمیانه منحرف شده است، تمرکز و فوریت سیاسی غرب در مورد اوکراین تضعیف شده و این امر به روسیه اجازه میدهد تا عملیات خود را تشدید کرده و میدان نبرد را تحت شرایط مطلوبتری شکل دهد. در عین حال، افزایش قیمتهای جهانی انرژی به اقتصاد جنگی روسیه کمک میکند. روسیه میتواند بین ۴۵ میلیارد تا ۱۵۱ میلیارد دلار درآمد اضافی بودجه در سال ۲۰۲۶ کسب کند—درآمدهایی که بهطور مستقیم ماشین جنگی مسکو در اوکراین را تأمین میکند. کاهش موقت فشار تحریمها این اثر را بیشتر تقویت میکند و یکی از ارکان مرکزی استراتژی ایالات متحده را تضعیف مینماید: محدودیت اقتصادی پایدار بر مسکو.
با این حال، این دستاوردها خطرات بلندمدت را به همراه دارند. این درگیری تسریعکننده تجمیع یک محور loosely aligned بین روسیه، ایران و چین است که پیوندهای عملیاتی را عمیقتر کرده و امکان تبادل درسهای میدان نبرد، فناوریها و تاکتیکها را در عرصههای مختلف فراهم میآورد. این امر به سازگاری دشمنان کمک کرده و پیچیدگی درگیریهای آینده را افزایش میدهد. در عین حال، گسترش مشارکت ایالات متحده در خاورمیانه خطراتی را برای درکهای مربوط به گسترش استراتژیک به همراه دارد که ممکن است اعتبار بازدارندگی در اروپا را تضعیف کند. پیامد ناخواسته این است که نه تنها روسیه در کوتاهمدت بهرهمند میشود، بلکه این درگیری به محیط امنیتی چندقطبی و چالشبرانگیزتری کمک میکند که در آن منابع، توجه و اتحادهای ایالات متحده بهطور فزایندهای تحت فشار قرار میگیرند.
فشار بر انسجام فراآتلانتیک
جاناتان برچل، پژوهشگر مهمان، برنامه اروپا، روسیه و اوراسیا
تنش میان ایالات متحده و ایران فشار بیشتری بر انسجام اتحاد فراآتلانتیک وارد میکند. ایالات متحده بدون مشورت با شرکای ناتو حملاتی را آغاز کرد و دولتهای اروپایی را با سوالات دشواری در مورد میزان پیامدهای اقدام واشنگتن برای متحدان خود مواجه ساخت. افکار عمومی اروپا در مورد مداخله نظامی در خاورمیانه به شدت بدبین است. یک درگیری که به صورت جمعی تصمیمگیری نشده، در معرض خطر تبدیل شدن به درگیریای است که به صورت جمعی هزینه آن پرداخت میشود – به شکل چالشهای امنیتی، جریانهای پناهندگان و اختلالات اقتصادی.
اروپا همچنین باید با مشکل توجه استراتژیک مواجه شود. ایالات متحده که در حال مدیریت عملیات در خاورمیانه است، حمایت از اوکراین و حفظ فشار بر روسیه را بسیار دشوارتر میکند. ایالات متحده ذخایر موشکهای رهگیر دفاع هوایی خود را تخلیه کرده است که منجر به گزارشهایی شده که سفارشهای اروپایی برای اوکراین از طریق ابتکار فهرست نیازهای اولویتدار اوکراین (PURL) به دلیل این وضعیت منحرف خواهد شد. این موضوع سوالات بیشتری را درباره قابلیت اعتماد ایالات متحده به عنوان یک ضامن امنیتی مطرح خواهد کرد که میتواند فشار برای خودکفایی استراتژیک اروپا و ضرورت افزایش تولید دفاع بومی در اروپا را تسریع کند.
تنگه ضعف نیروی دریایی ایالات متحده را نمایان میکند
مارک کنسیان، مشاور ارشد، وزارت دفاع و امنیت
بستن تنگه هرمز به مدت پنج هفته غیرمنتظره بوده است. ایران به نیروی دریایی ایالات متحده همانطور که اوکراین به نیروی دریایی روسیه عمل کرد، کنترل بر یک آبراه کلیدی را بدون کشتیها و هواپیماهای یک نیروی دریایی متعارف اعمال کرده است. قدرت عظیم نیروی دریایی ایالات متحده در این مأموریت کلیدی ناتوان شده است. این یک شکست آشکار در جنگی است که از نظر نظامی به خوبی پیش رفته است، مانند برقراری سریع برتری هوایی، دفاع هوایی و موشکی مؤثر هرچند نه کامل، و نجات فوقالعاده خلبانان سرنگون شده.
اگرچه دولت اصرار دارد که همه چیز طبق برنامه پیش میرود، باور کردن این موضوع که این برنامه شامل کنترل طولانیمدت ایران بر تنگه با تمام اهرمهای مذاکرهای که به همراه دارد، غیرممکن است. تأخیر در حرکت تفنگداران دریایی و چتربازان به منطقه نشاندهنده عدم آمادگی است. این شکست دریایی شگفتانگیز است زیرا نیروی دریایی ایالات متحده به مدت ۴۵ سال به این مشکل فکر کرده است، از زمان جنگهای نفتکش در دهه ۱۹۸۰. به عنوان یک افسر جوان تفنگداران دریایی، در تمرینات برنامهریزی آمفیبی برای تصرف جزیره قشم شرکت کردم. شکست در تنگه دولت را وادار کرده است که به تهدید نیروگاههای برق، پلها و تأسیسات نفتی ایران به عنوان ابزار باقیمانده تشدید تنش بپردازد. جنگ اکنون متوقف شده و هنوز هم ممکن است اتفاقات زیادی بیفتد، اما این شکست دریایی تلاشهای مکرر دولت برای دستیابی به یک توافق مطلوب را تضعیف کرده است.

